شاعر - صفحه 12

منزل استاد سیدمحمود فرخ، نبش خیابان جهانبانی، کنار کوچه ای نزدیک به سه راه جم مشهد قرار داشت؛ خانه ای که به یقین نخستین مجمع عالی ادبای معاصر در شمال شرق ایران بود. نوزده یا بیست ساله بودم که به این انجمن رفت وآمد داشتم و در همین محفل هم با بسیاری از شاعران نامی خراسان آشنا شدم؛ البته محفلِ خانه آقای فرخ تنها به حضور شاعران خراسانی محدود نمی شد و بسیاری از شاعران ایران و حتی خارج از کشور، هنگام سفرشان به مشهد حتما سری هم به این محفل می زدند.
در سال1344به مناسبت 70سالگی فرخ، بزرگداشتی با حضور خود شاعر برگزار می‌‍‌شود که بانی آن مرحوم دکتر مجتبی مینوی بوده است. او بعدها کتابی می‌نویسد با عنوان «هفتاد سالگی فرخ» ودر آن تعریف می‌کند که وقتی دعوتنامه شب بزرگداشت فرخ را به شاعرانِ سراسر ایران رسانده، هر یک از آنان شعری در مدح این چهره فرستاده‌اند که از قضا در انتهای همین کتاب چاپ و منتشر شده است. سطرهای بعدی گزیده بیت‌هایی از صدها شعر رسیده برای این شب است.
من یادم می‌آید که یک وقت در مشهد منزل مرحوم فرخ جلسه‌ای در روز‌های جمعه تشکیل می‌شد و ما هم گاهی در آن شرکت می‌کردیم. در یکی از آن جلسه‌ها، یک نفر هندی که از استادان زبان فارسی بود شرکت کرده بود. در آن جلسه تعریف کردند که ایشان از هند آمده اند و استاد زبان فارسی و بر دیوان حافظ مسلط هستند؛ طرف هم به رویش بالا رفت و شروع به خواندن یک غزل از حافظ کرد؛ اما به قدری آن غزل را بد خواند که بی اختیار همه خنده شان گرفت! حالا وقتی من می‌بینم که بعضی از آقایان دعا‌ها را این طوری می‌خوانند، به یاد آن جلسه و آن غزل حافظ می‌افتم که آن استاد هندی خوانده بود!
بزرگان ادب ایران، نخستین دلیلِ شهرت انجمن فرخ را منش خود او و جذبه و گیرایی کلامش می‌دانند. دانشمندمردی که اگرچه به شاعری شهره است، اما جنبه‌های شخصیتی دیگری هم داشته که کمتر به آن پرداخته شده است. نقش او در برق‌کشی مشهد، تأسیس دانشکده ادبیات و احیای سبک خراسانی در شعر معاصر از آن جمله است. او همچنین نخستین استاد افتخاری دانشگاه فردوسی مشهد نیز بوده است.
۷۰ سال است که درد سنگینی را در صندوقچه قلب خود نهان کرده‌ام. درد‌هایی که سختی‌های زیادی در زندگی به من وارد آوردند، اما نه تنها مرا ضعیف نکردند بلکه قدرت و اراده ام برای ادامه زندگی بیشتر شد.وقتی 9 ساله بودم، مادرم برای جمع کردن برگ درختان اقاقیا به دشت رفت تا بتواند علوفه و غذای گوسفندان را تهیه کند. مالک دشت که از اربابان آن زمان بود، او را دید و به سمت مادرم حمله‌ور شد و با وارد کردن ضرباتی، او را روی زمین کشاند. من برای دفاع از مادرم با تکه سنگی سعی کردم آن مالک بدسرشت را دور کنم و به این ترتیب مادرم از دست او فرار کرد اما بعد از ۳ ماه در ۲۶ سالگی از دنیا رفت.
روزی صحبت یک روان‌شناس را شنیدم که گفت: تمام سرمایه بچه‌ها در رؤیاهایشان است و اگر بتوانیم رؤیای خوبی برای بچه‌ها بسازیم، به این معنی است که سرمایه عظیمی برایشان ایجاد کرده‌ایم. این جمله من را به فکر فرو برد و تصمیم گرفتم کاری انجام دهم. من به این نتیجه رسیده بودم که کودکان با تفکر در مباحث علمی می‌توانند آینده خوبی برای کشور بسازند؛ بنابراین سال ۸۶ مجموعه شش‌جلدی برای کودکان نوشتم و کودکان به‌واسطه آن با فضا، فضاپیما، فضانورد، ستاره، سیاره و ماه آشنا می‌شوند.
استاد احمد کمال‌پور که در فاصله سال‌های ١٢٩٧ تا ١٣٧٩ هجری‌شمسی در مشهد زندگی کرده است، یکی از مشاهیر ادب خراسان در دوران معاصر به‌شمار می‌آید که در قصیده‌سرایی از شاعران توانمند روزگار خویش بوده است. امروزه در هیچ‌یک از محافل جدی ادبی نیست که یادی از مرحوم استاد کمال نباشد. استاد کمال نه‌تنها شاعری بزرگ و قصیده‌سرایی ماهر بود، بلکه از نظر شخصیت اخلاقی نیز انسانی والامقام و نمونه بود.
در یک شهر می‌بینیم به عنوان مثال دو شاعر خوب زندگی می‌کنند، اما مردم همان شهر حتی اسم این شعرا را نشنیده‌اند. استان خراسان مهد شعر و ادب است و خیلی دردناک است که وقتی به طوس می‌رویم به جای اینکه شکوه آن مبهوتمان کند، از غربت فردوسی دلمان می‌گیرد. کاخ شکوه این شاعر حماسی که شهرت جهانی دارد، در حال خاک خوردن است و این‌ها موجب ناامیدی شعرا و نویسندگان می‌شود. این بخشی از گفته‌های جواد گنجعلی است که می‌گوید برای بستر سازی فرهنگی باید از مدارس و به ویژه از دبستان‌ها شروع کرد.
تا 13سالگی از خواندن و نوشتن خبری نبود. نخستین چیزی که یاد گرفتم بنویسم1333 بود. شماره همان سالی که نوشتن شده‌ بود همه علاقه‌ام. در همین سال بود که من علاقه‌مند شدم خواندن و نوشتن را بیاموزم و به هر کسی می‌رسیدم که سواد داشت چیزی از او یاد می‌گرفتم. یکی از کسانی که از او زیاد سؤال می‌کردم مرد سیاه‌چهره، لاغر اندام و خوش‌اخلاقی بود که پشت چرخ چاه می‌نشست. یکی از راهنمایی‌های او این بود که بارها می‌گفت اگر کسی تصمیم داشته باشد می‌تواند با ده‌شاهی، کارخانه قند آبکوه را بخرد. روزی از او پرسیدم حسن چگونه نوشته می‌شود؟ به من یاد داد.
در تمام بازی‌های دوران کودکی نقش معلم را داشتم و آرزویم این بود که معلم بشوم. آنقدر تلاش کردم تا به این آرزویم رسیدم. ما نابینایان برای اینکه بتوانیم موفق شویم زحمت می‌کشیم، خیلی بیشتر از افراد معمولی. ما هم مانند سایر افراد جامعه هستیم و نباید شهروندان فرقی بین ما و خودشان قائل باشند.
ساخت بسم‌ا... آنچنان برکتی دارد که آن را در زندگی خود به‌وضوح دیده‌ام و همواره شاکر خدا هستم. یکی از برکات این کار این است که همیشه با وضو هستم و این کار را هیچ‌گاه بدون وضو انجام نمی‌دهم. این نوع سبک کاری را هرگز رها نخواهم کرد. علاوه بر این بالغ بر 12شعر و نقاشی‌خط نیز اجرا کرده‌ام و به این نوع کار علاقه‌مندم. اکنون در حال انجام کاری از سوره توحید هستم و دوست دارم جزء 30 قرآن را نیز به طور مشبک انجام دهم.
برای فردی خیر بودن گرچه بحث مالی نیاز است اما بیشتر باید دل انجام این کار را داشت. من نیز علاقه‌مند به این حوزه هستم حتی اگر با اهدای یک کتاب باشد. آرامش خیالی که بعد از انجام هرکار خیری به دست می‌آید را با هیچ چیز دیگر نمی‌توان مقایسه کرد. امیدوارم روزی مجمع خیرین توسعه کتابخانه‌ها و ترویج کتاب‌خوانی استان بتواند جزو بزرگ‌ترین سمن‌های خیران در کشور باشد و سرانه مطالعه در استان خودمان را بتوانیم به بالاترین درصد در کشور و حتی دنیا برسانیم.
تلفن زنگ می‌خورد و آن‌ سوی خط کسی است که خودش را آمنه ستاره معرفی می‌کند. از اهالی محله دانشجو است و می‌خواهد فردی از هم محله‌ای‌هایشان را معرفی کند که به قول خودش آچار فرانسه محل است. به گفته او هر کدام از اهالی که خودروشان خراب شود یا شوفاژها و لوازم خانگی‌شان به تعمیر نیاز داشته باشد سراغ محمدرضا احمدی می‌روند. گاهی حتی برای تعویض واشر شیرهای آب هم او را صدا می‌زنند. این فرد فنی، اهل تئاتر و شعر هم هست و کتابی نیز به چاپ رسانده است.
سیدعلی طباطبایی، متولد متولد محله محمدآباد است و ساکن قدیمی پایین پای حضرت. دوران کودکی و نوجوانی او در مدرسه ناصرخسرو در همین منطقه می‌گذرد. از سیزده‌سالگی هم تحصیل در حوزه را شروع می‌کند. مداحی و خواندن برای اهل بیت(ع) را هم بنا به استعداد و علاقه‌اش از همان سن و سال آغاز می‌کند. هم‌زمان با مداحان پیش‌کسوت معروف خراسانی آن دوره هم ارتباط می‌گیرد و از آن‌ها شیوه درست مداحی را می‌آموزد. در بحبوحه انقلاب و حوالی آن سال‌ها به وادی سیاست هم پا می‌گذارد و با پخش اعلامیه، شب‌نامه و... فعالیت‌هایش را ادامه می‌دهد.
شعر خواندن پدرم انگیزه‌ای برای گرایش من به شعر شد. راهنمایی بودم که شعر مرحوم حبیب‌ا... چایچیان را خواندم، شعر و ریتم زیبای آن تأثیر زیادی بر روح و روان من داشت. شعر گفتن را سال سوم دبیرستان شروع کردم. حدود سال68 اولین شعرم با نام شقایق‌ها در مجله سروش چاپ شد. دبیر آن دوره مجله سروش مرحوم قیصر امین‌پور بود. افتخارم می‌کنم که شعرم در این مجله به چاپ رسید.
ما مردمی هستیم که آن‌قدر در طول تاریخ درد داشته‌ایم که به شعر پناه آوردیم. اگر شعر این‌قدر در مردم ما قوی است به دلیل این است که زائیده دردهایمان است. اگر شعر این رسالت مرهم‌گونه و آرامش‌بخش را نداشته باشد به چه دردی می‌خورد؟ ما در کشوری هستیم که از بالاترین مقامش که رهبرش باشد شاعر است تا کارگر خیابان و تاکسی‌دارش زمزمه‌های شاعرانه دارند. پس همه شعر را می‌فهمند و شعر می‌تواند جهان را به جای بهتری برای زندگی تبدیل کند.
در گذشته هر میهمان برای رفتن به شب‌نشینی، چراغی را همراه خود می‌برده و به‌دلیل فراوانی چراغ‌ها، از عبارت چهل‌چراغ یا شب‌چراغ در شب یلدا استفاده شده است.
«محسن خانچی» شاعر و معلم قدیمی شهرک پردیس و شهید بهشتی است. او پنج دفتر شعر دارد و در هر قالبی که بگویید هم شعر سروده است.
به دیوارهای خانه نگاه می‌کنم و تمام خاطرات بانو را در جای جای آن می‌بینم. خاطراتی که آمنه فاضل در کتاب «اولین نگاه، آخرین وداع» نوشته است. حالا می‌فهمم حال و هوای هر مکانی به صاحب آن است نه به خشت‌های خامش. مانند همسر دکتر امینی که کوله‌بار خاطراتش را جمع کرده و با خود به این آپارتمان آورده است و دیوارهای نونوار آن را پر کرده از خاطرات زیبای قدیمی. قاب عکس‌ها و تابلوهایی که با آدم حرف می‌زنند.
معصومه لیسانس زبان انگلیسی دارد و دانشجوی رشته حقوق بین‌الملل دانشگاه آزاد مشهد است. با این حال علاقه‌اش به هنر نقاشی باعث شده است تا آن را رها نکند. پدر و مادر معصومه فوت کرده‌اند. پدر اوایل انقلاب برای گذراندن دوره طلبگی از بامیان افغانستان به نجف اشرف می‌رود و بعد هم راهی قم و مشهد می‌شود. معصومه متولد قم است و ۳۰ سال سن دارد. از همان کودکی به نقاشی علاقه داشت و این را دفاتر نقاشی دوره دبستانش گواهی می‌دهد