شاعر - صفحه 8

جمال‌زاده به غلامرضا روحانی لقب رئیس طایفه فکاهی‌سرایان داده بود
اگر امروز فکاهی‌سرایی ایران، حد و حدود تعیین شده و قدمتی دارد که نسل جوان به آن رجوع می‌کنند، از همت بلند غلامرضا روحانی‌ها بود. کسانی که زندگی خود را وقف کردند تا صدای مردم باشند و از درد و رنج آن‌ها بگویند و بنویسند.
آقا معلم چشم‌هایش را باخته بود اما دلش روشن بود
موسی عصمتی می‌گوید: یک روز بی هوا از دهانم دررفت و گفتم: «درس می‌خوانم.» دل مادر شاد شد و مجبور شدم به آن انزوا پایان دهم. صبح یکی از روز‌ها با مینی بوس آمدیم مشهد و دنبال مدرسه ویژه نابینایان.
آنقدر شعر خواندم تا شاعر شدم
شعرخواندن، مقدمه‌ای می‌شود بر شعر سرودن مریم حِلفی، شاعر جوان محله خواجه‌ربیع. او می‌گوید: به خرید و خواندن کتاب خیلی علاقه دارم؛ به‌ویژه کتاب‌های شعر که وقتی می‌خرم اشعارش را حفظ می‌کنم.
حاج محمود اکبرزاده، شاعر آیینی مشهد خادم امام رضا(ع) بود
حاج محمود، هیچ‌گاه دنیایش را با مدح ائمه اطهار معامله نکرد. روزی که در ۸۷ سالگی از دنیا رفت، نه فقط یک پیرِ نوحه‌خوانِ پیشکسوت که یک گنجینه معنوی بی‌تکرار به آغوش خاک سپرده شد.
صدای خاطرات در کتاب‌های جلال قیامی
کتاب «ده چهره، ده نگاه»، که جلد سوم آن سال ۱۴۰۲ منتشر شده، گام مهم و بزرگ جلال قیامی میرحسینی است برای بقای خاطرات شخصیت‌های فرهنگی و ادبی مشهد. او معتقد است: وقتی تاریخ سکوت می‌کند؛ خاطرات به صدا درمی‌آیند.
عمادالدین حسن برقعی صدرنشین بارگاه غزل
سرنوشت عمادالدین، گره کوری با تنهایی و فقدان خورده بود. سه‌ساله بود مادرش رفت، شش‌ساله بود پدرش رفت، سیزده‌ساله بود پدربزرگ تنهایش گذاشت و بعدتر در اوج جوانی، به تماشای مرگ نابهنگام همسرش نشست.
مزدای قرمز مرتضی شبانی در رکاب انقلابیون چهاربرج بود
آن روز‌ها حاج‌مرتضی از معدودماشین‌دار‌های توس بود و می‌دید در خیابان‌های مشهد چه خبر است، او مزدایش را در جاده می‌انداخت تا مردم را از روستا برای شرکت در راهپیمایی به قلب مشهد برساند.