هنرمند - صفحه 2

علی اکبر اسماعیلی قوچانی، هنرمند مشهدی هفت سال برای کتابت بزرگ‌ترین قرآن مطلای جهان تلاش کرد. او دلش می‌خواست قرآنی نفیس را کتابت کند. بعد از بازنشستگی، همین کار را کرد. عید غدیر سال ۱۳۸۸  کتابت را آغاز کرد.
در بیش از شش دهه‌ای که احمد توحیدی در محله امام رضا(ع) خیاطی می‌کند یاد گرفته است چطور از پارچه، لباسی برازنده برای تن مشتری بدوزد. اما یک جای زندگی‌اش هست که هیچ نخ و سوزنی از پس ر‌فوکردنش برنمی‌آید؛ جای خالی حسین.
عبدالکریم سینی چی را با تخلص «سالک مشهدی» می‌شناسند. او از کتابی می‌گوید که برای هر ورقش هفته‌ها زمان صرف شده. این کتاب با عنوان «حافظ سالک» ماحصل هجده سال، روز و شب اوست. تقریبا به اندازه فاصله تولد یک کودک تا رسیدنش به جوانی.
سید‌روح‌الله لسان طوسی هم قاری قرآن است و هم عضوی از گروهی که در دنیای تواشیح، حرف‌ها برای گفتن دارد. کسب افتخارات استانی و کشوری و اجرا در فضا‌های معنوی آن سوی مرز‌های سرزمینمان، گواه آن است که او در رساندن زبان مشترک معنویت به گوش جهانیان موفق بوده است.
یکی از قدیمی‌ترین هنرمندانی که با نقاشی در حرم مطهر پیوند خورده، آقا حسن نقاش هراتی است. قاضی احمد منشی قمی در گلستان هنر او را نقاشی از هرات و از هنرمندان برجسته روزگار خود معرفی می‌کند و می‌نویسد که به دستور حاکم خراسان داخل روضه منوره را نقاشی کرد.
در کنار شوخ‌طبعی و انرژی نوجوانی، آنچه علی ارجمندی را از بسیاری از هم‌سالانش متمایز کرده، افتخاراتی است که یکی پس‌از دیگری به دست می‌آورد تا پیش‌بینی اساتید تلاوت قرآن کریم درباره آینده درخشان او به واقعیت، نزدیک‌تر شود.
سال ۱۳۸۴ سانحه تصادفی برایم رخ داد و مدت دو سال را در بیمارستان امدادی گذراندم. روز‌هایی که بین مرگ و زندگی دست و پا می‌زدم، همان سال‌ها اولین شعرم را سرودم و بعدها با جدیت بیشتری شاعری را دنبال کردم.
اینجا کارگاه‌های هنری و تولیدی آسایشگاه شهیدبهشتی است؛ جایی که فقط تولید مهم نیست، بلکه قرار است هرکدام از این دست‌ها، تا جایی‌که می‌توانند، توانایی خودشان را به رخ بکشند.
طاهره جمشیدی نقاش دیوار‌های شهر است. اولین نقاشی دیواری او مربوط به نقش آفرینی روی دیوار مدرسه دخترش می‌شود. دختری که معلولیتی نادر دارد و جمشیدی هر روز همراه او در مدرسه می‌ماند.
محمدکیان مشمول، یک ماه بعد از این‌که یک اجرای نقالی در تلویزیون نظرش را جلب کرد، از طرف مربی پرورشی مدرسه تشویق شد تا اجرای شاهنامه‌خوانی داشته باشد و همین موضوع زمینه ورود او به اجرای نقالی، شاهنامه‌خوانی و در ماه‌های اخیر رجزخوانی در اجتماعات مردمی شد.
کافی است نگاهی به دست سازه‌های کوچک، مینیاتوری و پر از ظرافت «فاطمه فخار» بیندازید. او با حوصله‌ای برآمده از عشق و دقتی حیرت انگیز که در ساخت کوچک‌ترین و ریزترین وسایل خانگی به خرج می‌دهد، زندگی و خاطرات نسل‌های گذشته را جان دوباره می‌بخشد.
عثمان محمدپرست با تاکید بر اینکه هرگز استادی نداشته، عنوان می‌کند: به رادیو و بعد‌ها به تلویزیون توجه می‌کردم و هر‌کس هر موسیقی‌ای که می‌زد یا با صدای خوش می‌خواند، من در هوا می‌گرفتم! همین‌طور بدون استاد می‌آموختم و کم‌کم بهتر شدم.
نوش‌آفرین ناگهانی که این روز‌ها پیگیر موسیقی مقامی جنوب خراسان است، مسیر آینده شغلی‌اش را انتخاب کرده و دوست دارد با ورود به دانشگاه موسیقی، پاسدار موسیقی اصیل ایرانی باشد و موفقیت‌های خود را تداوم بخشد.
زکیه کاظمی بیش از ۶ سال است که در قالیبافی مشغول به فعالیت است و البته آشنایی او با این‌کار، به مادرش برمی‌گردد که تمام فرش‌های خانه‌شان را خودش می‌بافته است. زکیه حالا چندین تابلوفرش نفیس دارد.
فرشته کمالی با همکاری شهرداری، کلاس‌هایی برگزار می‌کند و به هم محله‌ای‌هایش نقاشی آموزش می‌دهد. او می‌گوید: خیلی خوشحالم از اینکه می‌توانم به هم محله‌ای هایم آموزش نقاشی دهم.
سال ۸۸ بود که کانون فرهنگی ابوذر غفاری در یکی از خیابان‌های بولوار دوم طبرسی شروع به کار کرد. دو طبقه از بنای مسجد ابوالفضلی به آن اختصاص داده شد و اهالی و به خصوص جوانان زیادی جذب کانون شدند.
زهره فریمانی سال‌هاست به دورریز‌های معمولی یک خانه و آشپزخانه نه به چشم زباله که با نگاهی خریدارانه توجه می‌کند. با این اعتقاد که آنچه همه زباله و پسماند می‌نامند، هنوز ظرفیت بزرگی برای ادامه زندگی دارد. او معتقد است پسماند پایان راه نیست!
بزرگ‌ترین تبلیغ و پشتیبان منیر قاضی در همه چهل سال‌ فعالیتش، آموزش کامل خیاطی و دوخت لباس در حضور خود اوست. او با وجود مشکلات جسمی، سال‌ها تلاش کرده و با تربیت شاگردان و طراحی‌های درخشانش خوش درخشیده است.
برای الناز صفری هم موفقیت‌های بیشتر در کنار درس، از جایی آغاز شد که معلمش در کلاس چهارم ابتدایی متوجه شد الناز، بهتر از هم‌سن‌وسال‌هایش صحبت می‌کند، با احترام ارتباط می‌گیرد و حتی شعر‌های کتاب درسی را با ریتم و لحن متفاوتی می‌خواند.
فاصله رویاهای محمدرضا فرهمندتبار با واقعیت زیاد بود اما او توانست دریک سال گذشته در سه مجموعه تلویزیونی بازی کند. او برای اینکه به آرزویش که حضور در صحنه تئاتر است، برسد، سختی‌های زیادی را تجربه کرده است و همچنان رو به بالا حرکت می‌کند.