روح الله رضایی سال ۱۳۹۲ آن هم در روزهایی که بیشتر از چندماه تا عروسیاش نمانده بود، با پیوستن به تیپ فاطمیون راهی سوریه میشود و در کمتر از دوماه حضورش در دمشق، هدف تکتیرانداز داعش قرار میگیرد.
محله شهید رجایی غیر ازمجموعه فرهنگی تفریحی بوستان رجا، بافت و کاربری شهری زیادی ندارد و بیشتر مساحتش به زمینهای کشاورزی و رهاشده آستانقدس اختصاص دارد. درگذشته این محدوده به قلعهساختمان معروف بود و کشاورزان هر روز مسافتی طولانی را برای کار در زمینها طی میکردند تا اینکه رضاشاه دستور ساخت ۱۰ واحدخانه را برای اسکان این افراد داد.
مصطفی علیمحمدی تعریف میکند: وقتی وارد خانه شدم، حرارت آنقدر زیاد بود که شانهها و گردنم سوخت. البته سوختگی درجه دو بود و زود بهبود پیدا کردم. این نوع سوختگیها را بیشتر آتشنشانها تجربه میکنند.
هادی امینیمقدم و محدثه ابراهیمی زوج ورزشکار شهرک شهیدرجایی، از کنار بچههای بااستعداد محله ساده نمیگذرند و در همین خاک نابارور بذر رؤیاهایشان را میکارند.
برخی ترکشها باعث آسیب به رودهها و آپاندیس بانوی جانباز ساکن شهرک شهید رجایی شده است و بعضی از آنها هم در طول زمان با تیغ جراحی از بدنم بیرون کشیده شدند.
پهلوان خلیل یک مکانیک تمامعیار است و کارآفرین. صاحب چندین و چند عنوان قهرمانی کشوری و جام و مدال در رشته جودو.
یک روز که خانه برادرش مهمان بودند، معصومه به مرغ عشقها نگاه میکند و صمیمانه و خودمانی به همسرش میگوید که برای روز مادر یک جفت مرغ عشق برایش بخرد. همان یک جفت مرغ عشق کار خودش را میکند و او درگیر دنیای پرندهها میشود.
این همه فرش بافته، اما فرش محبوبش یک قالیچه است که سالها پیش بافته و آن را در کمد خانه نگه داشته است؛ «ما تربتیها رسم داریم که تا چهلم سر خاک مرده قالیچه پهن میکنیم. من قالیچه سر خاکم را هم بافتهام.»






