محله پایین خیابان - صفحه 18

محله

پایین خیابان

محله پایین خیابان

محله پایین‌ خیابان به‌ دستور شاه‌عباس اول صفوی به‌طول یک کیلومتر از حرم مطهر تا دروازه پایین‌خیابان ایجاد شد. از آن‌جا که بخش انتهایی خیابان اصلی شهر در این محله قرار داشت، مردم مشهد به این محله «ته خیابون» می‌گفتند. اکنون بسیاری از هتل‌های معروف مشهد در پایین خیابان قرار دارد.

محله پایین خیابان
در این مسیرِ هزاراتفاق، همیشه مأمن و سرپناهی باید می‌بوده است تا غبار خستگی راه از سر شانه‌هاشان بتکاند و تاول پاهای به خاشاک نشسته‌شان را التیام دهد. این رسم میهمان‌نوازی بوده است خاصه آنکه میهمان عزم مشهد کرده باشد. همین امر هم عامل و اسبابی بوده است برای ساخت کاروان‌سراهایی که حالا دیگر کمتر نشانی از آن‌ها باقی است.
در ابتدای پایین‌خیابان که خیلی از بناها به‌روزرسانی شده و در معدود به‌جا‌مانده‌ها هم فقط تصویری غبارگرفته از ابهت پیشینشان دیده‌ می‌شود، می‌توان یکی از دو ساباط به‌یادگارمانده از مشهد قدیم را یافت که برای جلوگیری از یورش مهاجمان با اسب، ساخته‌اند. این ساباط ابتدای کوچه‌ای بن‌بست است که در گذشته هفت خانواده ساکن آن بودند.
راسته کوچه عیدگاه به عنوان یکی از کهن ترین کوچه های شهر مشهد از منظر جغرافیایی در محدوده جنوبی حرم مطهر رضوی قرار گرفته است. این کوچه که بخشی از آن به موازات بازار رضا واقع شده اکنون میدان 17 شهریور و محدوده های اطراف آن را به ورودی باب الرضا(ع) حرم مطهر رضوی و با اندکی اغماض میدان بیت المقدس کنونی و فلکه آب قدیم وصل می کند.
آن‌طور که آقای ایمانی، از قدیمی‌های کوچه، می‌گوید: بیش‌از صدسال قبل بیشتر ساکنان کوچه یزدی بودند. آن زمان چون این کوچه نسبت به کوچه‌های مجاورش آفتاب‌گیرتر بود، آن‌ها نام آفتاب را روی آن گذاشته بودند. البته این کوچه امروز به‌نام شهید محمدآبادی خوانده می‌شود.
دورهمی کودکانه‌ای که از یک برنامه هفت‌نفره شروع شد و با استقبال بچه‌ها به چهل نفر نیز رسید. در این برنامه کودکان دورهم جمع می‌شدند و کتاب می‌خواندند و درباره‌اش صحبت می‌کردند. اشتیاق بچه‌ها به حضور در این جمع باعث شد مسئولان به ایده‌هایی بزرگ‌تر فکر کنند و از دل آن کتابخانه «صلح و زندگی» متولد شد
در روزگاری که تهیه وسیله‌ای که در خانه خودت خراب می‌شود، سخت به‌نظر می‌رسد، بی‌بی اقدس حقانی موسوی کمر همت بسته است برای جوانان نیازمندی که تصمیم گرفته‌اند خانواده تشکیل دهند، ولی تمکن مالی ندارند، اسباب زندگی تهیه کند. او که یک‌بار برای تک‌دخترش جهیزیه تهیه کرده است، اکنون نقش مادری را برای دختران زیادی برعهده گرفته است تا در این وانفسای گرانی اسباب خانه‌شان را آماده کند و آن‌ها را به خانه بخت بفرستد.
تاریخ شکل‌گیری مسجد و حسینیه معتمد معلوم نیست اما طبق اسناد خانوادگی و وقف‌نامه‌های خاندان« بامشکی» حداقل 170 سال قدمت دارد. مسجدی که اکنون نیز پذیرای نمازگزارانی است که مسیر عبورشان از عیدگاه می‌گذرد. دو تن از خانواده بامشکی در این گفت‌وگو همراه ما هستند تا صفحه‌ای از تاریخ پنهان مشهد را به روی ما بگشایند و درباره وقفی حرف بزنند که گرچه موقوفه هایش گم شده، هنوز خیر معنوی اش به بانی‌اش می رسد.
کوچه نواب‌صفوی3 که به «بازار حضرتی» معروف است، یکی از معابر قدیمی در نزدیکی حرم حضرت‌رضا(ع) است. وقتی مغازه‌های حوالی حرم به‌دستور ولیان، استاندار وقت، تخریب شد، او زمین این محل را که موقوفه عباسقلی‌خان بود، به کسبه پیشنهاد کرد تا برای خودشان بسازند. حوالی سال1354 بود که غرفه‌ها ساخته شد و از آنجاکه هم‌جوار بارگاه امام‌هشتم(ع) بود،بازاری‌ها به اتفاق نامش را «بازار حضرتی» گذاشتند.
آن روزها حاج اصغر خباز که بین مشهدی‌ها به «اصغرکله» شناخته می‌شد، بعد از برخوردش با درهای بسته در دایرکردن مجدد کله‌پزی سرانجام به این فکر می‌افتد که قسمت جلو خانه‌اش در خیابان دریادل را تفکیک کند، سروشکلش را تغییر دهد و در همان‌جا مشغول کاسبی شود. آغاز این کار برای حاج‌اصغر با اتفاق‌ بدی همراه می‌شود؛ اتفاقی که او برای گذر از آن نذر کله‌پاچه به‌نام امام‌حسین(ع) می‌کند. این نذر حاج‌اصغر هم‌زمان با اربعین امسال پنجاه‌ساله می‌شود.
گذر زمان سر و شکل کوچه را تغییر داده، اما هنوز هم قصه نشستن نام حسنقلی‌خان روی این معبر در خاطر چند خانواده قدیمی مانده است. طبق گفته‌های جعفرنیا که خانه پدری‌اش در این کوچه وقف‌نامه 150ساله دارد، این محدوده زمین و باغ‌های این مرد ثروتمند مشهدی بوده که در دوره صفوی می‌زیسته است.
ره‌باغ بهشت همان راسته مسگرهای قدیم است که با تخریب بافت قدیمی و ساخت باغچه‌های چندتکه در راسته آن، به گذری برای زائران حرم‌مطهر تبدیل شده است. هویت این کوچه در میان بناهای تاریخی آن مانند حسینیه داروغه، آب‌انبار، مسجد قبرستان خردو و منبع آب صدساله و دیوارچینی‌ها، باغچه‌های گسسته ره‌باغ و ساختمان‌های برافراشته هتل‌ها سرگردان است.
جنب وجوش جوانان محب امام‌حسین(ع) درحالی در زیر پوست شهر جریان پیدا کرده است که سادگی و بی‌ریابودن کارشان موجب شده است روزبه‌روز به خیل مشتاقان اضافه و صف سربازان و احیاگران در این موکب‌ها بزرگ و بزرگ‌تر شود. موکب‌هایی که از حدود یک‌سال پیش با فروکش‌کردن شیوع کرونا دوباره جان گرفته‌اند و هرشب جمعه در نقاط مختلف شهر پذیرای مردم می‌شوند. یکی از نقاط ثابتشان در اطراف حرم مطهر هم خیابان شهید نواب‌صفوی۱۰ است.
سیدمولا مردی مخلص و بی‌پیرایه‌ بود که نامش به نام امام حسین( ع) مهر شده بود و ناداری او را از میزبانی زائران امام هشتم غافل نکرده بود؛ مردی که خودش را وقف هیئت سیدالشهدا( ع) کرده بود و درِ خانه‌اش در محله قدیمی قبر میر در پایین‌خیابان به روی زائران حضرت رضا( ع) باز بود.سیداحمد گلابگیران که میان هیئت‌های مذهبی و مردم کوچه و بازار به سیدمولا معروف بود، در ساخت یکی از درهای چوبی حرم نیز مشارکت داشت تا یادگارش در حرم مطهر رضوی نیز باقی بماند.
مسجد فیل که از دوره قاجاریه به جا مانده است، از جمله مساجد فعال مشهد در سال ۱۳۴۲ بود که بیشتر در مخالفت با ماجرای انجمن‌های ایالتی و ولایتی و لوایح ششگانه به شهرت رسید.
آن‌طور که قدیمی‌ترها می‌گویند، قدمتش به 250 سال پیش برمی‌گردد و موقوفه آن به سیدابوالفضل زنبورکی متعلق بوده است. صدسال از ساخت بنای اولیه می‌گذرد که با فوت واقف و بعدها متولیانش، به حالت مخروبه درمی‌آید. هم‌جواری‌ بنا با بارگاه حضرت رضا(ع) موجب می‌شود که به‌تدریج به کاروان‌سرا تبدیل شود. مسافران و زائرانی که از راه‌های دور و نزدیک به مشهد می‌آمدند، در این محل اتراق می‌کردند.
پوریا بیهقی یکی از کودکان بااستعداد محله پایین خیابان است. او که 10سال دارد، توانسته است دو جزء قرآن را حفظ کند و قصد دارد در آینده قاری قرآن شود. مشوق اصلی پوریا مادرش است. سیده‌مژگان رؤیایی پسرش را از پنج‌سالگی به محافل قرآنی می‌برد. او در گفت‌وگو با شهرآرا‌محله می‌گوید: وقتی پوریا پنج‌ساله بود، او را در جامعةالقرآن ثبت‌نام کردیم و توانست جزء سی‌ام را حفظ کند. اما پس از آن و به‌علت شیوع کرونا و مجازی‌شدن فعالیت‌ها، تصمیم گرفتم خودم کمک کنم که فرزندم قرآن را حفظ کند.
داستان و روایت درباره محرم و عزاداری هایش زیاد است. البته این روایت ها این روزها فراموش شده و هیئتی های قدیمی دست وپا شکسته چیزهایی در ذهنشان باقی مانده است. یکی از این خاطرات مربوط به عباس شمر است. این عباس شمر، اوایل انقلاب، خیمه گاه کربلا را بعد از نماز ظهر عاشورا آتش می زد. محافظانی داشت که مردم را کنترل می کردند تا از غیظ و خشم به او آسیبی نزنند. یک سال غافل شدند و مردم، عباس شمر را کشتند. یکی از عالمان شنیده بود که این آقا شهید شده. رفته بود کربلا. شبی در خواب او را دید که می گوید: « امام حسین(ع) آمد دیدنم و شفاعت مردم را کرد و گفت این مردم به عشق من احساساتی شدند؛ از آن ها درگذر.» دستگاه امام حسین(ع) این است؛ بد را خوب می کند.
سال ۱۲۰۹ خورشیدی که آقا محمد خان قاجار بــعــــد از شــکــست لطفــعلی خــان و فتح کرمان، دست لشکریانش را در تجاوز و غارت مردم باز می گذارد، عده ای از مردم این شهر برای حفظ جان و ناموسشان و بر سر ارادتی که به امام رضا(ع) دارند، به مشهد مهاجرت می کنند و همه در یک محله ساکن می شوند؛ محله «قبر میر» پایین خیابان( بولوار شارستان خیابان‌شوشتری‌8). مدتی که از استقرارشان می گذرد و زندگی روال عادی می یابد، تصمیم می گیرند حسینیه ای را برای عزاداری‌هایشان بنا کنند.این بنا اولین بنای حسینیه ای است که همه به نام حسینیه کرمانی های مقیم مشهد می شناسند.
کوچه باغ حسن‌خان در گذشته باغ بزرگی را دربرمی‌گرفت که یکی از باغ‌های معروف دوره قاجار در محله پایین‌خیابان بود. به گفته قدیمی‌های محله، این کوچه بسیار آباد و سرسبز به یکی از افراد ثروتمند آن دوران به نام حسن‌خان تعلق داشت که با درباریان قاجار مراوداتی داشته است.برخی مورخان از باغ‌های مشهد قدیم مانند باغ حسن‌خان یاد کرده‌اند که اکنون دیگر هیچ اثر و نشانی از این باغ‌ها برجای نمانده است.اکنون کوچه ‌باغ حسن‌خان یکی از محورهای اصلی بافت تاریخی اطراف حرم امام‌رضا(ع) است که در گذشته قول‌هایی برای احیای محور تاریخی این کوچه داده شد.
محسن حاجی‌حسنی‌کارگر قبل از آنکه در فاجعه منا به شهادت برسد، برای ما مشهدی‌ها و البته زائران هر چهارشنبه صبح به‌صورت زنده در حرم امام‌رضا(ع) اذان می‌گفت یا با آن صوت دل‌نشین قرآن قرائت می‌کرد. او که در خانه‌ای در همسایگی حرم‌مطهر بزرگ‌ شده‌ بود، از سه‌سالگی قرآن می‌خواند و نفر اول مسابقات جهانی تلاوت قرآن بود. جوانی عشق قرآن که بعد از آخرین تلاوتش، در حج سال1394 نزدیک کعبه به شهادت رسید. در پاسداشت یاد او، شهریور1396 بخشی از بولوار شارستان رضوی در خیابان شهید نواب‌صفوی9 به‌ نام او شد.