فاطمه رودمعجنی مادر شهیدحسن شجیعی تعریف میکند: چطور میخواستم رضایت بدهم او با سن کم، زیر گلوله و آتش باشد! او، اما به باوری رسیده بود که خیلی از ما در سن و سال زیاد هم نمیتوانیم آن را درک کنیم.
در مطبوعات و کتابهای تاریخی از این بخش شهر به نام اراضی پادگان یاد شده است. ساختمانهای این پادگان را در دوره قاجار؛ روسها و انگلیسیها ساخته بودند و در زمان پهلوی با تشکیل ارتش، ساختمانهای جدید جایگزین آن شدند. اکنون پادگان لشکر ۷۷ در این محله قرار دارد. پیش از انقلاب این محله را به نام «پهلوی» میشناختند.
«علیاکبر مقیمی» بخشی از تاریخ گذشته است، با خاطره جنگها، مهاجرتها، رفتنها، آمدنها، اعتصابها، پیروزیها؛ پیرمردی که باوجود سنوسالش، حافظه نسبتا خوبی دارد.
میرزا حمید قربانپور میگوید: کار من اسم خاصی ندارد؛ تنها یک تلاش دلی است که خودم شروع کردهام؛ تلفیقی از کار تذهیب، گل و مرغ، کاشیکاری و دیگر هنرهای سنتی؛ کتابهای قدیمی را ورق میزنم.
حسین امانی میگوید: نباید بهخاطر مشکلات، کاری را که به آن علاقه داریم، کنار بگذاریم. سهماه بعداز آخرین جراحی، دوباره تمرینهایم را شروع کردم و بهمن۷۸ به اردوی تیم ملی دعوت شدم.
مهدی لوحی مهندسی کامپیوتر خوانده و کارآفرین جواهرساز است. او میگوید: آدم اگر هدفش را در زندگی پیدا کند و برای آن، همت داشته باشد دست به هر کاری بزند، به قول معروف طلا میشود.
آزمایشگاه بوعلیسینا در کوچه سجادی یک، سال ۱۳۴۸ به دستور مدیرکل آموزشوپرورش آن زمان و بههمت مرحوم مصطفی فراشباشی، مرحوم جعفر مهرزاد و قاسم حسینی تاسیس شد.
سبحان ایراندوست، ارتشی محکوم به اعدامی است که در چندقدمی مرگ، خبر یک آزادی بزرگ، او را از اسارت چندساله ساواک نجات داد تا او ۲۱ بهمن ۵۷، را هیچوقت فراموش نکند.






