نزدیک به دو سال از ساخت و راهاندازیاش در ابتدای شهرک شهیدرجایی میگذرد. از پشت دیوارهای آجری بلند، تنها سردر آن دیده میشود و تابلویی که روی آن بزرگ نوشته شده است: حوزه علمیه حضرت ثامنالحجج(ع). اینجا اولین ساختمان حوزه علمیه برادران در منطقه6 شهرداری مشهد است؛ مکانی که به گفته اهالی، بیشتر شبیه یک کانون فرهنگی محلی است؛ دانشآموزان منطقه از کتابخانهاش استفاده میکنند، مدیران مدارس در سالن اجتماعات آن جلساتشان را برگزار میکنند.
زهرا سادات حسینی بحر از همان هجدهسالگی که به حاجآقا محمد انور حسینی بحر بله میگوید، حافظ کل قرآن بوده و دلش میخواسته است آموزههای این کتاب آسمانی را در محلهای که زندگی میکنند جاری و ساری کند. این میشود که تصمیمش را با همسرش که طلبه ای جوان اما شناختهشده در محله بوده است در میان میگذارد و با استقبال او روبهرو میشود. حاجآقا محمد سرور، پدر همسرش که روحانی و معتمد محله بوده است، نیز کمکشان میکند. هردو کمر همت میبندند که پا در راهی سخت اما شیرین بگذارند. اینطور میشود که در سال 91، وقتی دو فرزند هم دارند، توفیقاتشان بیشتر و موفق میشوند فعالیت قرآنی را در مسجد امیرالمؤمنین در خیابان کشمیری، بین کشمیری42 و 44 شروع کنند.
طلبه بیستویکسالهای که در همین سن کم توانسته است سه کتاب تألیف کند. او ارتباط خوبی با جوانان محلهاش دارد و تا جایی که توانسته، سعی کرده است جوانهای محله را به درستکاری، تلاش و سحرخیزی و داشتن خصلتهای خوب تشویق و ترغیب کند.او به زبان ترکی استانبولی مسلط است و یکی از تألیفاتش هم آموزش این زبان است که بسیار با استقبال روبهرو شده است و چاپ دوم هزارصفحهایاش نیز همین روزها در اختیار دوستداران یادگیری این زبان قرار میگیرد. این کتاب را در کلاسهای بسیاری تدریس کرده و یکی از اهدافش این است که این زبان را به اهالی محلهاش آموزش دهد.
اگر قرار باشد حجتالاسلام محمدحسن خزاعی را در یک جمله کوتاه بشناسیم، کافی است نگاهی بیندازیم به صفحه مشخصات کتاب«روضالجنان و روحالجنان» ؛کتاب تفسیر جامع و معتبر قرآن کریم از ابوالفتوح رازی(متوفای ۵۵۲قمری) که حجتالاسلام خزاعی برای ویراستاری تفسیرش پانزده سال از عمرش را صرف آن کرد و بیست جلد این تفسیر در اواخر سالهای دهه1370 دوباره چاپ شد.
روحانیای میانسال که خود 4فرزند قدونیمقد دارد از منطقه برخوردار مشهد کوچ کرده و به این نقطه کمبرخوردار آمده است و برای محلهاش علاوهبر ایجاد مهدکودک، هیئت مذهبی، جلسه قرآن، جلسات مشاوره خانواده، مؤسسه کمک به فقرا و مرکز ایجاد اشتغال محلی راهانداخته است. حجتالاسلام امیر فیضآبادی حتی جلوتر از شهرداری وارد عمل شده و برای خانههای کوچهشان پلاک زده است و در محله درختکاری کرده است. در این راه علاوهبر همه کمبودهای مالیای که داشته با مخالفان و حتی دشمنانی مواجه بوده است و گروهی بهعمد از کارهای او جلوگیری کردهاند.
اوایل انقلاب هر چندتا مسجد، یک مرکز و پایگاه مقاومتی داشتند و پایگاه ما مسجد «شمسالشموس» بود. ما تئاتر را در مدرسه شروع کردیم. یک دوست در مدرسه، ما را علاقهمند کرد و کار گروه تئاتر تشکیل داد. یکبار آنقدر بلیت فروش رفت که در سالن مدرسه موثق عاملی جا نبود و به اجبار به مدرسه آیتالله کاشانی آمدیم و نمایشنامه را 2 بار اجرا کردیم و پول کلانی جمع شد. همان باعث شد در مسجد این کار را ادامه دهم.
سیدغلامرضا رضوی دوران مدرسه را به پایان میرساند و بعد وارد حوزه میشود. حوزهای در شهر بمبئی به نام نورالهدی. آنجا نزدیک به ۴ سال درس میخواند. بعد در همان دوره مسابقهای درباره حفظ و ترتیل قرآن در یکی از فرهنگسراهای شهر در ماه رمضان برگزار میشود. غلامرضا در این مسابقه شرکت میکند و به رتبه بالا دست پیدا میکند. هدیه این مسابقه سفر به شهرهای زیارتی ایران است که او همراه با ۴۸ نفر دیگر عازم ایران میشود. چند روز در تهران میمانند، دو روز در قم و یک روز و نیم هم در مشهد. همین سفر زیارتی به شهرهای مذهبی ایران مسیر زندگیاش را تغییر میدهد و باعث میشود دوری از وطن را به جان بخرد و برای سالها به همراه همسر و سه فرزندش در محله محمدآباد ماندگار شود.






