آیت الله سیدرضا صدر؛ مردی از تبار اندیشه
مریم شیعه| صورت مرد از نیم رخ معلوم است. ریش هایش سفید شدهاند. لباس روحانیت بر تن دارد؛ عرض حیاط کوچکی را قدم میزند و دو سرباز مراقبش هستند. تصویر آ ن قدر کوتاه است که نمیتوان چیز زیادی از محل نگهداری مرد فهمید. میگویند فیلم را جایی در صحرای لیبی گرفتهاند، از زندانی که چیز زیادی از آن معلوم نیست. معلوم نیست چه کسی دوربین را در دست دارد.
معلوم نیست چطور توانسته است از این چند قدم فیلم بگیرد و معلوم نیست برای این همه ابهام بالاخره پایانی از راه میرسد یا نه. وقتی چند صد کیلومتر آن طرف تر، در ایران فیلم را میبیند، فورا چهره را میشناسد. این مرد که از نیم رخ دیده میشود و حالا محاسنش یک دست سفید شدهاند، برادر کوچک ترش است. فیلم را بارها و بارها میبیند. دوازده سال از ناپدید شدن برادرش میگذرد و در همه این سال ها، خبری از سرنوشت او ندارد. هیچ کس نمیداند کجاست. سالها منتظر نشانهای از او بوده و حالا که برای چند ثانیه او را میبیند، بی قرارتر است.
فیلم ظاهرا از مسیری در اروپا به ایران رسیده است. مرد چندان تردیدی در شناسایی چهره ندارد. میگوید این خود «آقا موسی» است. چندنفر از خواهرانش هم تصویر را میبینند و تشخیصش را تأیید میکنند. سال ۱۳۶۹ است. اگر فیلم واقعی باشد، برادرشان برخلاف خبرهایی که هیچ وقت نه تأیید و نه رد شده، زنده است. میگفتند در همان روزهای اول ناپدیدشدنش، او را کشتهاند، اما فیلم چیز دیگری میگوید. با این همه او تا واپسین لحظههای عمر، چشم انتظار خبری از برادرش ماند.
پسری از خاندان صدر
«آیت الله سید رضا موسوی صدر» برادر بزرگ امام موسی صدر بود. در اردیبهشت ۱۳۰۰ خورشیدی، در مشهد متولد شد. نامش را به مناسبت تولد در شهر امام رضا (ع)، رضا گذاشتند. پدرش آیت الله سید صدرالدین صدر، از علمای برجسته شیعه و مادرش بی بی صفیه قمی، دختر آیت الله سید حسین طباطبایی قمی بود. خاندان صدر پیشینهای طولانی در تاریخ علم و فقاهت شیعه داشت. ریشههای این خانواده به جبل عامل لبنان میرسید و نسلهای مختلف آن در ایران، عراق و لبنان زندگی کرده بودند.
سید رضا نخستین فرزند خانوادهای بود که بعدها سید موسی صدر، رهبر نامدار شیعیان لبنان، نیز در آن قد کشید. پنج سال نخست کودکی اش در مشهد گذشت، سپس همراه خانواده مدتی در نجف و قم زندگی کرد. در حدود ده سالگی دوباره به مشهد برگشت. در همین شهر، دوره دبستان و مقدمات علوم دینی را گذراند. ادبیات عرب را نزد استادان حوزه مشهد فراگرفت.
کمتر سراغ بحثهای پیچیده فقهی میرفت و بیشتر درباره گرفتاریهای اخلاقی و رفتار روزمره انسانها سخن میگفت
در دوران نوجوانی با شهید مرتضی مطهری آشنا شد. رفاقتشان سالها ادامه یافت. پانزده ساله بود که همراه خانواده به قم رفت نزد استادانی، چون سید محمد محقق داماد، سید شهاب الدین مرعشی نجفی و آیت الله بروجردی درس خواند. فقه و اصول را از پدرش نیز آموخت و فلسفه و عرفان را نزد امام خمینی (ره) فراگرفت. در جوانی به اجتهاد رسید.
هنوز تحصیلاتش ادامه داشت که تدریس را آغاز کرد و به تدریج در میان استادان حوزه علمیه قم شناخته شد. باوجود این زندگی سختی داشت. پسرش، سیدمحمد، بعدها از سالهای سخت زندگی در قم گفت، از درآمد خانواده که حق التألیف کتابهای پدر بود، اما کفاف زندگی را نمیداد.

عالمی که به نوشتن پناه برد
کمتر سراغ بحثهای پیچیده فقهی میرفت و بیشتر درباره گرفتاریهای اخلاقی و رفتار روزمره انسانها سخن میگفت. بخشی از این مباحث بعدها به کتابهایی مانند «دروغ»، «حسد» و «استقامت» تبدیل شد. در تیرماه ۱۳۴۶ به تهران رفت و امامت جماعت مسجد امام حسین (ع) را برعهده گرفت. همان مکان مقدسی که در آبان سال ۱۴۰۲ با حضور اعضای شورای نگهبان و فقهای مجلس خبرگان به یادش مجلس گرامیداشتی برپا شد.
او فلسفه و اصول تدریس میکرد. توی حوض مسجد، ماهی قرمز میانداخت تا بچهها از حضور در حیاط مسجد لذت ببرند. سالها نوشت. در «پیشوای شهیدان» زندگی امام حسین (ع) را روایت کرد، در «حسن یوسف» به تفسیر سوره یوسف پرداخت و در آثاری مانند «زن و آزادی»، «فلسفه آزاد»، «راه قرآن» و «تفسیر سوره حجرات» به مسائل فکری و اجتماعی پرداخت. حتی مجموعه داستان «مرد وفا» یا «زیر درختان سدر» را نوشت و به شعر و نقد ادبی علاقه داشت.
مخاطب او، هم طلاب بودند، هم مردم عادی. شاگردان بسیاری تربیت کرد؛ از سید مصطفی خمینی و محمد مؤمن تا مهدی شب زنده دار و محمد یزدی. امام خمینی (ره) نیز در دوران تبعید به نجف از او خواست تدریس فلسفه و کتاب «اسفار» را ادامه دهد. با وجود این جایگاه علمی، سید رضا صدر هیچ گاه برای ورود به عرصه مرجعیت تلاش نکرد و عمرش را برای مردم صرف کرد. آیت الله سید رضا صدر سرانجام در آبان ۱۳۷۳، در هفتادوسه سالگی در قم درگذشت و درحرم حضرت معصومه (س) به خاک سپرده شد.
* این گزارش سهشنبه ۱۲ آبانماه ۱۴۰۵ در شماره ۴۸۹۹ روزنامه شهرآرا صفحه آخر چاپ شده است.