سیدمحمدمهدی اسدی میگوید: مردم نگاه خاصی به بچه سیدها دارند. هرجایی میرویم، به خاطر لباس روحانیت و عمامه سیاه که من بر سر دارم، دیگران احترام ویژهای به من میگذارند؛ در نماز جماعت تا وارد مسجد یا نمازخانهای میشوم، لطف دارندو من را جلو میفرستند.
۳۲ سال است محله شاهین فر با مدرسه علمیه آیتالله خویی مشهد خو گرفته است. مدرسهای که هرچند قدمتش یک چهارم قرن است، اما در و دیوارش، نقش و نگار فیروزهایاش، باغچه و حیاطش نشان از سنت و قدمت شهرمان دارند.
سیدعلی حسینی نویسندهای است که شاید زیاد شناخته شدهنباشد، اما وقتی داستانهایش را میخوانید، ارتباط چشمگیری با ذهنتان برقرار کند. از داستان کوتاه «یهتکهنان» گرفته تا داستانکهای «امتحانات».
لیلا محمدنژاد میگوید: سالها بود آرزو داشتم در خانه خودم روضه برپا کنم اما هربار مشغلههای کاری مانعم میشد تا اینکه پساز شهادت رهبر عزیزمان، دیگر نتوانستم این تصمیم را به تعویق بیندازم.
شهر مشهد در دوران تیموریان شاهد رشد و شکوفایی فرهنگی و تحولات جدی در پیدایش معماری اسلامی بود. به قول پروفسور هیلن براند، دوران تیموریان بیتردید دوران طلایی مدارس ایرانی است. خراسان و ماوراءالنهر زمینه تحولات جدی بودند.
علی رجبی باوجود شرایط جنگی، دست روی دست نگذاشت و برای بچهها برنامهسازی کرد تا علاوهبر آموزش قرآنی به کودکان، حس امید و آرامش را برایشان به ارمغان بیاورد. حالا چهارمینسالی است که او در فضای مجازی و کانال «بوستان غنچهها» فعالیت دارد.
نصرت عباسی مدرّس مکتب فاطمه الزهرا (س) با شناخت و شور و نشاط مذهبی خود نسبت به مباحث دینی این اشتیاق را در فرزندانش به وجود آورد تا قدم در مسیری که مادر رفته است بگذارند.
آیت الله محمدهادی عبدخدایی از علمای شاخص حوزه علمیه و استاد دانشگاه بود و همواره میکوشید که نقشی ایفا کند که در نقشه شخصیتی روحانی، دانشگاهی بر آن تأکید میشود. او نقشی سازنده داشت در تصمیمهای کلانی که برای کشور اتخاذ میشد.
خاطرهای که روزهای منتهی به پیروزی انقلاب تعریف میکند، مربوط به ورود به زور تعدادی از نظامیهای رژیم به مدرسه نواب برای یافتن اثری از اعلامیههاست که البته موفق نشدند اما یکی از مأمورها میخواست کتابها و قرآنها را آتش بزند.
رضا علیپور میگوید: با نهاییشدن گفتوگوهای یک جمع سهنفره در روز اول فروردین سال، کانون شهید فاتح، تشکیل شد تا خدمات فرهنگی را به جامعه مهاجران افغانستانی بهویژه خانواده بزرگ رزمندگان فاطمیون ارائه کند.
مصطفی و حسین مغنی دو نوجوان قاری قرآن هستند که در تمام این موارد ابتدا برادر کوچک بوده که گام نخست را برداشته است. برادر بزرگتر میگوید: امام جمعه سابق حسینیه سلمان، یکی از مشوقان ما برای طلبهشدن بودند.
استاد سیدمهدی واعظ موسوی از کوچکی سخنوری و وعظ را دوست داشته است. درست مثل عموها و اجداد پدریاش. او میگوید: بچهها را جمع میکردم. برایشان حرف میزدم و روضه میخواندم.
میرزا مهدی نوقانی عالمی از دل نوقان بود که دانش را با اخلاق و خدمت جمع کرد. همانقدر که طلاب را در درس فقه و اصول به دقت عادت داد، مردم را هم به آرامش عبادت و گرهگشایی عملی خو داد.
حاجآخوند پس از سالها مشهد را به مقصد تربت ترک کرد، اما صدایش تا روستاهای دور میرسید. مردم او را «حاجآخوند» صدا میزدند، نه به خاطر لباسش، که به خاطر رفتارش. خانهاش پناه بیپناهان بود.
۴۵ سال از زندگی رضا زکریایی میگذرد؛ کسی که ماجرای زندگیاش از دوران نوجوانی تغییر کرد. طلبه، رزمنده و معلمی شد که سعی داشت درکنار خانوادهاش، قدمی در راه آرمانهایش بردارد و اکنون هم مربی رزمی است، هم به وظایف تبلیغیاش عمل میکند.
تاسیس حوزه علمیه امام محمدباقر (ع) به سال۱۳۵۷ بر میگردد و این تاریخ در کاشی کاریهای سر درآن حک شده است. روحیات بچهها در اینجا مثل هم است و ۳۳ شهید را تقدیم انقلاب کرده است.
سهم حجت الاسلام والمسلمین علیاکبر الهی خراسانی فقط در کلاسهای درس و اتاقهای بنیاد خلاصه نمیشود. در روایتهای تاریخی شهر بهخصوص در شکلگیری نخستین صندوق قرضالحسنه ایران در سال۱۳۴۲ نیز از او نام برده میشود.
خانه اباذریها حالا مکانی برای انس با قرآن است؛ حجتالاسلام اباذری پدر خانواده، حفظ قرآن را از خانه به مسجد نیز برده و با راهاندازی طرح «مدرسه در مسجد»، مسیر رشد معنوی نوجوانان را فراهم کرده است.
سیدمحمدحسین ذاکر از چهارسال پیش با ایجاد گروه تربیتی «نسل ظهور» توانسته بیشاز پنجاهکودک و نوجوان علاقهمند را پای کار فعالیتهای آموزشی، فرهنگی و اجتماعی محله احمدآباد بیاورد.
مهدی لوکزاده طلبه است؛ هرچند که به ورزش و فعالیتهای فرهنگی هم علاقه و توجه دارد. او سال سوم راهنمایی در بخش دستسازههای حرفه و فن جشنواره خوارزمی، نفر اول ناحیه تبادکان شد.