وقتی دود از کنده بلند میشود
شرکت در برنامههای ورزشی محلی و شناخته شدن بهعنوان یک پیشکسوت در منطقه سبب شد تا در اغلب برنامهها و مناسبتها از او دعوت شود. بعد هم رفته رفته پایش به المپیادهای ورزشی باز شد.
عدد ثبت شده در سجل برای او فقط یک شماره است و بس.
هیچگاه برایش مهم نبود هر سال این رقم سالهای عمرش را بیشتر میکند. از برخی جوانهای امروزی دل زندهتر و جوان دلتر است. اینها را کسی میگوید که هفتاد بهار را پشت سر گذرانده و رکورددار ورزشی به ظاهر ساده؛ اما سخت است؛ طنابزنی گرچه ورزشی در نگاه همه پیش پا افتاده و ساده به نظر میآید، اما در شهر هنوز کسی هماوردش پیدا نشده است تا در رقابت با او برابری کند.
از حسین جعفری میگوییم؛ کسی که میتواند در یک ساعت با ۱۰ هزار حرکت طنابزنی چشمها را به خود خیره کند. سالمندی که هر روز شادابتر از قبلش ورزش میکند. شما هم مثل ما اگر چند دقیقه از وقتتان را با او بگذرانید، حتما حال خوشی پیدا خواهید کرد.
انتخاب ورزش باستانی
نوجوانی که قالیبافی میکردم، وقت های فراغت با بچه محلها به سینما در میرفتیم. منتظر بودیم ببینیم کدام سینما فیلم تازهای دارد. هندی، ایرانی و... فردین با آن روحیه لوطیگری و جوانمردی تأثیر زیادی در من و هم سن و سالانم داشت.
دیدن این فیلمها و آرتیستها بیتأثیر در انتخاب رشتههای رزمی و باستانی نبود. ورزش باستانی و بدنسازی را در «باشگاه بهرامی» بالاخیابان انجام میدادم. این روال ادامه داشت تا به سربازی رفتم. در نظام هم تمریناتم را داشتم، اما مثل قبل دیگر مرتب به باشگاه نمیرفتم.
چون بدن ورزیدهای داشتم کار خیلی راحت بود. در روز بیش از ۳۰ تیر چراغ برق را مثل آب خوردن بالا میرفتم
کار؛ ورزیدهام کرد
بعد از دوره سربازی به استخدام شرکت برق درآمدم. برای سرکشی به روستاها و شهرستانهای استان مدام در مأموریت بودیم. ورزش و باشگاه رفتن را کنار گذاشته بودم، اما کارم به نوعی تمرین آمادگی جسمانی بود.
بالا رفتن از تیرهای چراغ برق چندمتری و حفظ تعادل در ارتفاع ۵-۶ متری از زمین کار سادهای نیست، برای من، چون بدن ورزیدهای داشتم کار خیلی راحت بود. در روز بیش از ۳۰ تیر چراغ برق را مثل آب خوردن بالا میرفتم.
خاطرم هست قرار بود جوانی بهطور موقت کنار دستم باشد. او فقط از یک تیر چراغ برق بالا رفته بود، فردایش گفت کم آوردم و نمیتوانم ادامه دهم. البته این را هم بگویم اگر چه باشگاه نمیرفتم؛ اما کتابی که آموزشهای رزمی هاپکیدو که ترکیبی از ورزشهای رزمی بود را مطالعه کرده و بر اساس آن تمرینات ورزشی را انجام میدادم. به نوعی در این کار ورزیدهتر از گذشته شده بودم.
کاهش وزن؛ ۳۰ کیلو در یک سال
کار ما در زمره مشاغل سخت قرار گرفت و با ۲۱ سال خدمت بازنشسته شدم. نمیخواستم بیکار بمانم، در بنگاه معاملات ماشین و ... خودم را سرگرم کردم، اما پشت میزنشینی کجا و کوه و دشت و طبیعتگردی کجا؟ رفتن به پارک و طنابزدن که به نظر ورزشی ساده میآید، یکی از برنامههای مرتب روزمرهام بود، اما متأسفانه به مرور و بالا رفتن سن دچار اضافه وزن و چاقی شدم.
در مدت کوتاهی بیش از ۳۰ کیلو اضافه وزن پیدا کردم. طناب زدن برایم سخت شده بود. ۴ سال قبل با همسرم که او هم ۴۰ کیلو اضافه وزن داشت زیر نظر دکتر تغذیه، رژیمغذایی را شروع کردیم و این شد که بعد از یکسال موفق شدم حدود ۳۰ کیلو وزن کم کنم. کاهش وزن و رسیدن از ۹۰ به ۶۰ کیلو خیلی خوشحال کننده بود.
۵ هزار طناب زنی در نیم ساعت
احساس خوبی داشتم. وقت طناب زدن حس میکردم بدنم مثل پرکاه بالا و پایین میرود. بهقدری حس دلچسبی بود که ساعتها در پارک محله طناب میزدم. اولین بار که ممتد طناب زدم ۵۰۰ دور در پنج دقیقه بود بدون اینکه حتی ذرهای حس کنم خسته شدهام.
شوق و اشتیاق تمریناتم را بیشتر کرده بود. بعدها در نیم ساعت به راحتی ۵ هزار طناب میزدم. برای خودم هم جالب بود که از وقتی وزن کم کردهام اینطور طناب زدن برایم راحت شده باشد. همین سر ذوقم میآورد تا ساعتهای بیشتری را در پارک بهشت که نزدیک منزل بود، تمرین کنم.
اشتیاقم به این کار وقتی بیشتر میشد که مردم حاضر در پارک با دیدن سن و سال من کنجکاوانه به تماشا میایستادند. این به من انگیزه تلاش بیشتر میداد.

نمیخواهم از جوانی کم بیاورم
رفتن هر روزه به پارک برایم عادت شده بود و همراهی با هم سن و سالهایی که روزهای سالمندیشان را پشت سر میگذاشتند. اینکه عادت هر روزهات باشد که برای ورزش و هواخوری راهی پارک محله شوی در حالیکه برخی هم سن و سالها نای راه رفتن هم ندارند انگیزه بیشتری برای تلاش میداد.
نمیخواستم از هیچ جوانی کم بیاورم. طنابزنی را که شروع میکنم. کمکم پیر و جوان دورم جمع میشوند. گاه جوانترها با «دمتگرم حاجی»، «ناز نفست» و ... تشویقم میکنند، انرژی میگیرم و لذت میبرم. شیوه من در طنابزنی با پرشها بسیار کوتاه است. نرم و ریز و البته خیلی سریع.
فکر میکردند شعبده بازم
بگذارید از ماجرای ورزشی بوستان کوهسنگی تعریف کنم که برایم خیلی جالب بود. مدتی قبل در کنار استخر کوهسنگی مشغول طنابزنی بودم و طبق معمول عدهای اطرافم جمع شده بودند. میان آنان چند خانواده بود که نوع پوششان نشان میداد عرب زبان هستند.
حین طنابزنی متوجه شدم کوچک و بزرگ آنها خم شده و به پاهای من خیره شدهاند. این حرکت برای من جای سؤال داشت. بعد نیم ساعت که از حرکت ایستادم به سمتشان رفتم تا علت این حرکت را سؤال کنم. مترجمی که همراهشان بود با خنده گفت: «اینها باورشان نمیشد که شما طناب را از زیر پایتان رد میکنید.
تصورشان این بود که شعبده بازی بوده و فقط مچ دستها را میچرخانید. برای همین خم شده بودند تا ببینند واقعا طناب از زیر پایتان عبور میکند یا نه!»
در برابر جوانها کم نمیآورم
خیلی خوشحالم که مثل جوانها نفس دارم و کم نمیآورم. با توجه به سن و سالم تا حالا حریفی برای من پیدا نشده است و حتی جوانترها هم نتوانستهاند همپای من در یک ساعت ۱۰ هزار طناب بزنند. در یکی دو ساله اخیر هرجایی برنامه و جشنی از سوی شهرداری یا سازمانهای دیگر باشد از من دعوت میکنند.
حکم قهرمانی المپیاد دهه فجر سال گذشته به من تعلق گرفت. چند لوح تقدیر هم به پاس تلاش برای اشاعه ورزش همگانی از سوی شهرداران وقت منطقه دریافت کردهام که برای من افتخاری است. همین چند وقت قبل هم در روز بزرگداشت ورزشهای همگانی که در پارک کوهسنگی برگزار شد و پخش مستقیم از شبکه ۳ سیمای جمهوری اسلامی داشت، مصاحبهای داشتم و چند دقیقهای نمایش طنابزنی داشتم.
البته بهعنوان مثال چند نوبت در پارک خورشید، بوستان حجاب، پارک کوهسنگی، بوستان ارم و ... اجرای برنامه داشتهام. به دوستان و آشنایان که سن و سال بالایی دارند، توصیه میکنم حداقل چند ساعتی در هوای آزاد و سالم پیادهروی داشته باشند. ورزش روح و دل آدم را جوان نگه میدارد.
* این گزارش یکشنبه ۲۸ بهمن سال ۱۳۹۷ در شماره ۳۲۹ شهرآرامحله منطقه ۴ چاپ شده است.