کد خبر: ۱۵۶۸۷
۰۳ آبان ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۰
شاعر - غلامرضا شکوهی

شعرهای غلامرضا شکوهی طعم مشهد می‌دهد

سوم مرداد ۱۳۹۲ ، غلامرضا شکوهی در محضر رهبر انقلاب، چند بیت از سروده هایش را خواند. وقتی شعرخوانی به پایان رسید، رهبر شهید به او گفتند: «شعرت طعم مشهد می‌داد». او از دل سنت شعر خراسان برخاسته بود.

مریم شیعه| سال ۱۳۹۵ است. در حرم امام رضا (ع)، در جمعی که رهبر شهید انقلاب هم حضور دارند، آماده شعرخوانی می‌شود. موهایش سفید شده است. سال‌های بسیاری از نخستین تجربه‌های شاعری اش می‌گذرد. این بار قرار است غزلی بخواند که مخاطبش حضرت فاطمه زهرا (س) است. می‌خواهد از بانویی سخن بگوید که عظمتش به باور او در کلام نمی‌گنجد. شعر را آغاز می‌کند و مجلس در بهت و سکوت فرو می‌رود. «ما ضربدر تمام جهان در برابرش/صفریم اگر حساب کسی می‌شود سرش».

غزل با همین تصویر ساده آغاز می‌شود. تصویری که بزرگی حضرت زهرا (س) را در برابر کوچکی جهان قرار می‌دهد. برای توصیف این مقام، سراغ آسمان و خورشید و ماه می‌رود. از جنگلی می‌گوید که اگر تمام درختانش قلم شوند و دشتی که اگر سراسر دفتر شود، باز هم توان وصف آن بانو را نخواهند داشت. او پیش‌تر هم به مجلس شعرخوانی رهبر شهید انقلاب دعوت شده بود. سوم مرداد ۱۳۹۲ شاعران از شهر‌های مختلف آمدند و هرکدام غزلی خواندند.

وقتی نوبت به شکوهی رسید، چند بیت از سروده هایش را خواند. زبان شعر او با وجود سن وسالش، جوان و سرشار از تصویر‌های تازه بود. وقتی شعرخوانی به پایان رسید، رهبر شهید به او گفتند: «شعرت طعم مشهد می‌داد». او از دل سنت شعر خراسان برخاسته بود. سال‌های جوانی را در انجمن‌های ادبی مشهد گذرانده بود و سعی داشت زبان تازه‌ای برای غزل پیدا کند. شعرش به مشهد تعلق داشت، اما در مرز‌های شعر سنتی این شهر متوقف نماند.

 

از حضرت حافظ

«غلامرضا شکوهی» بهمن ۱۳۲۸ در تربت جام به دنیا آمد. پدرش نظامی بود و وقتی به مشهد آمد، خانواده هم همراه او آمدند. در خیابان تهران (امام رضا (ع) فعلی) مشهد قد کشید. از کودکی به برنامه‌های ادبی رادیو گوش می‌داد. کلمات برایش جذاب بودند و شعر، آرام آرام جایی در زندگی اش پیدا کرد. ۱۰ ساله بود که یک دیوان حافظ هدیه گرفت. این کتاب، برای او آغاز آشنایی جدی‌تر با دنیای غزل شد. در اشعار حافظ غرق شد و کم کم به سراغ آثار شاعران دیگر رفت.

در نوجوانی به سرودن شعر روی آورد. سال۱۳۴۶، یکی دو شعرش در قالب کتاب منتشر شد. به انجمن‌های شعر مشهد رفت. شعر خواند و درباره وزن و زبان و تصویر به گفت‌و‌گو  و نقد نشست. غزل را دوست داشت و به سنت ادبی ایران وفادار بود، ولی می‌خواست در همین قالب قدیمی، تصویر‌های تازه بسازد. بعد‌ها منتقدان، او را از پیشگامان غزل نئوکلاسیک می‌دانند. سال۱۳۵۱ از دانشکده الهیات و معارف اسلامی مشهد در رشته فلسفه فارغ التحصیل شد. چهار سال بعد به استخدام آموزش وپرورش درآمد. از این زمان، زندگی اش میان کلاس درس و محفل شعر تقسیم شد.

شعرهای شکوهی گاه عاشقانه‌اند، گاه اجتماعی و گاه در ستایش اهل بیت (ع) 

بیش از سی سال تدریس کرد، هم فلسفه و هم شاخه‌های مختلف ادبیات را. در سال‌های بعد، دفتر‌های شعر شکوهی یکی پس از دیگری منتشر شدند؛ «آهی بر باغ آیینه»، «یک ساغر نگاه»، «سرمه در چشم غزل»، «صد پرده آواز خاموش» و «پنجه بر پیشانی» از آثار او هستند. شعرهایش گاه عاشقانه‌اند، گاه اجتماعی و گاه در ستایش اهل بیت (ع). همین گستردگی سبب می‌شود محمدکاظم کاظمی، شاعر و منتقد ادبی پس از درگذشتش، بگوید هنر او فراتر از یک شاعر عاشقانه سراست.

 

آخرین غزل

بااین همه، در میان آثار گوناگون غلامرضا شکوهی، شعر‌های فاطمی اش جایگاه ویژه‌ای دارند «توان واژه کجا و مدیح گفتن او/ قلم، قناری گنگی ست در سرودن او». سپس آرام آرام به سوی مرثیه می‌رود. از رنج جسمانی و گریه سخن می‌گوید و در پایان، به مزار پنهان آن حضرت می‌رسد. تصویری که در آن، پنهان ماندن مزار، هم یادآور مظلومیت است و هم نشانه‌ای از عظمت جایگاه صاحب آن. شکوهی اندوه را از دل شناخت بیرون می‌آورد. به همین دلیل، در غزلش مصیبت حضرت زهرا (س) جدا از شخصیت و زندگی ایشان روایت نمی‌شود.

او در غزل دیگری با نام «چراغ گل»، تصویری متفاوت از حضرت زهرا (س) می‌آفریند. این بار بهار، گل، خورشید و نسیم را به خدمت می‌گیرد تا از برکت حضور آن حضرت سخن بگوید. جهان فاطمی در نگاه شکوهی فقط با سوگواری تعریف نمی‌شود؛ روشنی، مهربانی، زندگی و امید نیز در آن حضور دارد.

دهم مرداد ۱۳۹۶ آخرین روز زندگی این شاعر فرا می‌رسد. یک شب پیش از آن، در حرم امام رضا (ع) و در شب شعر گوهرشاد حضور دارد. حال جسمانی اش تعریفی ندارد. بااین حال، روز بعد به تهران می‌رود تا در شب شعر «مقام رضا» شرکت کند. شاعران یکی پس از دیگری شعر می‌خوانند. نوبت به او می‌رسد. شاعر سال خورده آرام از پله‌ها بالا می‌رود. پشت تریبون که می‌ایستد، ناگهان زانوهایش سست می‌شود. یک نفر بازویش را می‌گیرد تا زمین نخورد.

می‌گوید فقط کمی سرش گیج رفته است. بعد، غزلی در ستایش امام رضا (ع) می‌خواند. هنوز ساعتی از مراسم نگذشته که در محوطه فرهنگ سرا حالش دوباره بد می‌شود. به درختی تکیه می‌دهد و بر زمین می‌افتد. او را به بیمارستان رسالت تهران می‌رسانند، اما تلاش پزشکان به نتیجه نمی‌رسد. پیکرش چند روز بعد به مشهد بازمی گردد و سرانجام در مقبره الشعرای توس آرام می‌گیرد، در نزدیکی آرامگاه فردوسی و دیگر بزرگان ادب خراسان.

برای تماشای ویدئوی شعرخوانی مرحوم غلامرضا شکوهی در محضر رهبر شهید انقلاب کد را اسکن کنید.

 

* این گزارش شنبه ۲ آبان‌‎ماه ۱۴۰۵ در شماره ۴۸۹۰ روزنامه شهرآرا صفحه آخر چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام