کد خبر: ۶۷۴۲
۰۲ آبان ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۰
چهارقلوهای بازیگوش پنجتن

چهارقلوهای بازیگوش پنجتن

آقای شیخی با داشتن شش فرزند که چهارتایشان ۴ قلو هستند، شب‌ها حتی وقتی یک ریال پول برای فردا در جیبشان نیست، سر را آسوده به زمین می‌گذارند؛ چراکه تلاش خود را برای کسب روزی کرده‌ است.

برخی فرزند را مساوی با هزینه می‌دانند و معتقدند برای داشتن بیش‌از یک یا دو فرزند باید درآمد بالا یا سرمایه و شرایط خاصی داشت؛ درمقابل، عده‌ای دیگر از پدرومادر‌ها به وعده الهی مبنی‌بر تأمین روزی خود و خانواده‌شان اعتقاد راسخ دارند.

مانند آقای شیخی با داشتن شش فرزند که چهارتایشان ۴ قلو هستند، شب‌ها حتی وقتی یک ریال پول برای فردا در جیبشان نیست، سر را آسوده به زمین می‌گذارند؛ چراکه تلاش خود را برای کسب روزی کرده‌اند و به وعده خدا هم یقین دارند.

در آستانه سه‌سالگی چهارقلوها، سری به این خانواده پرمشغله، اما بانشاط زدیم تا از چندوچون زندگی با چندقلو‌ها بیشتر بدانیم.

زنگ خانه را که می‌زنم، چند صدای کودکانه با هم می‌پرسند «بابا کیه؟». کلید چند دور می‌چرخد تا قفلی که از ترس خروج بچه‌ها زده شده است، باز شود. چهارقلو‌ها یکی‌یکی سلام می‌کنند.

اسمشان را می‌پرسم و همین که لپ‌تاپ را روشن می‌کنم، آرام می‌نشینند و مشتاقانه به صفحه آن زل می‌زنند. گویا بناست برایشان حرف بزند یا چیزی نشان دهد.

با اینکه به‌طورمعمول انتظار دارم خانه را روی سرشان بگذارند، با شروع صحبت من با پدرومادرشان، یا کنارشان می‌نشینند یا آرام با هم بازی می‌کنند.

عصمت عبیری، با اینکه هنوز چهار سال تا چهل‌سالگی فاصله دارد، مادر دو فرزند دختر ۱۸ و ۱۹ ساله و دو دختر و دو پسر چهارقلو است. تا دیپلم درس خوانده، اما از پنجم دبستان نشان‌کرده نوه عموی پدرش بوده است و پس‌از یک سال دوران عقد، سال ۷۵ زندگی مشترکشان را در شمال کشور آغاز کرده‌اند.

پس‌از حدود دو دهه زندگی مشترک، ۲۸ آبان ۹۳ یک روز به‌یادماندنی برای این خانواده رقم می‌خورد؛ روزی که چهار فرشته به نام‌های محمدمهدی، محمدحسین، غزاله و رضوانه یک‌باره میهمان جمع چهارنفره خانواده می‌شوند و با خود فراز و فرود‌های بسیاری به همراه می‌آورند.

 

چهارقلوهای بازیگوش پنجتن

 

بچه‌ها را سقط کنید یا به بی‌فرزند‌ها بدهید

مادر چهارقلو‌ها می‌گوید: به تأکید خانواده‌ها دوست داشتیم یک فرزند پسر هم داشته باشیم و باتوجه‌به نبود سابقه چندقلو در خانواده، اصلا تصورش را هم نمی‌کردیم که صاحب چهارقلو شویم؛ بنابراین از سه‌ماهگی بارداری که فهمیدیم چهارقلو هستند، هم خیلی خوش‌حال شدیم و هم متعجب.

خیلی از پزشکان می‌گفتند بزرگ‌کردن چهار فرزند به‌صورت هم‌زمان خیلی سخت است و پیشنهاد می‌دادند دوتایشان را سقط کنید؛ ولی موافقت نکردیم هم به‌دلیل اینکه مرتکب گناه می‌شدیم و هم اینکه همه سالم بودند و دلیلی وجود نداشت که یک جنین سالم را از بین ببریم.

در بیمارستان هم حتی خود خانم دکتر می‌گفت «من با حقوق چندده‌میلیونی ماهانه زندگی‌ام مختل می‌شد اگر چهارقلو می‌آوردم؛ نمی‌دانم شما می‌خواهید چه کنید!»

همچنین چند نفر از خانواده‌هایی که بچه‌دار نمی‌شدند، پیشنهاد می‌دادند یکی‌دو تا از بچه‌ها را ببرند، اما پاسخمان این بود که نمی‌توانیم پاره‌های تنمان را بدهیم؛ حتی فکرش را هم نمی‌توانیم بکنیم. جا دارد از دکتر مختاری، متخصص نوزادان که تلفنی راهنمایی و مشاوره می‌دادند، تشکر کنم.

 

چند نفر از خانواده‌هایی که بچه‌دار نمی‌شدند، پیشنهاد می‌دادند یکی‌دو تا از بچه‌ها را ببرند

یک‌بار ناشکری کردم، اما پشیمان شدم

وی ادامه می‌دهد: راه‌افتادن و شروع به صحبت‌کردنشان یا وقت‌هایی که چهارتایی در روروئک بودند، از صحنه‌های زیبا و جالبی است که هرگز فراموش نمی‌کنم، اما گاهی که چهارتایی با هم گریه می‌کنند و هر کار می‌کنم ساکت نمی‌شوند، من هم گریه‌ام می‌گیرد.

همچنین وقتی همه با هم مریض می‌شوند یا تب می‌کنند، واقعا خسته‌کننده است. یک‌بار ناشکری کردم و گفتم «خدایا چه‌کار کنم؟ خسته شده‌ام.» همان شب خواب دیدم در مکانی پر از نوزاد هستم، اما برخی‌ها سرشان حیوان و بدنشان انسان است.

علت را پرسیدم. گفتند «چون والدینشان ناشکری کرده‌اند، این‌طور شده‌اند». بعد وارد سبزه‌زاری زیبا با جوی‌های آب زلال و گوارا شدم که هرگز به آن زیبایی ندیده بودم و متوجه شدم که اگر ناشکری نکنم و راضی به رضای خدا باشم، عاقبت خوبی در انتظارم است.

ازسوی‌دیگر، چهارقلو‌ها پنج‌ماهه بودند که حضور نمایندگان بیت رهبری باعث دلگرمی‌مان شد.

شیرین‌ترین لحظه زندگی مادر خانواده، خبر سالم‌بودن بچه‌ها بوده است؛ چراکه از اطرافیان زیاد شنیده بود که چندقلو‌ها همه سالم یا زنده به دنیا نمی‌آیند. او نذر کرده بود اگر همه سالم باشند، در، امام زاده یحیی‌بن‌زید میامی یک گوسفند قربانی کند.

تلخ‌ترین لحظه زندگی‌اش هم مربوط می‌شود به غیبت یکی از بچه‌ها از زیر دستگاه تنفس در بیمارستان که تصور کرده بلایی سرش آمده، اما معلوم شده، چون حالش مساعد شده او را از دستگاه برداشته‌اند.

 

چهارقلوهای بازیگوش پنجتن

 

هزینه بیمارستان را با مشارکت خیران پرداختیم

او درباره مشکلات چندقلوداری می‌گوید: همسرم به‌خاطر رسیدگی به بچه‌ها حدود یک سال نتوانست سرکار برود. ازطرفی، چون چهارقلو‌ها هشت‌ماهه به دنیا آمده بودند، ۲۲ روز در بیمارستان بستری بودند و من هم به‌خاطر هماتوم سه‌بار طی این مدت جراحی شدم.

جمعا هزینه بیمارستان به ۲۵ میلیون تومان رسید که از این مبلغ، ۴ میلیون تومان را استانداری، یک تومان را کمیته‌امداد و بقیه را خیران تأمین کردند و حدود ۵ میلیون از این مبلغ را خودمان پرداخت کردیم.

انجمن دوقلو‌ها گفته بود مای‌بی‌بی و شیرخشک می‌دهد، اما لباس‌های دست‌دوم داد که به‌خاطر حساسیت بهداشت بچه‌ها استفاده نکردیم.

همسرم پیش‌از شغل کنونی‌اش یعنی اشتغال در تاکسی‌تلفنی، درجه‌دار نیروی‌انتظامی بود، اما به‌خاطر شرایط خاص خانواده پدری که آرامش روحی و کاری‌اش را به هم می‌زد، درحالی‌که دختر بزرگم، فاطمه، چندماهه بود، ناچار به بازخرید خود شد.

ازطرفی، مبلغ بازخرید را هم یک‌جا پرداخت نکردند و هنوز که سال‌ها می‌گذرد و فرزندانم دانشگاهی شده‌اند، طلبمان را نداده‌اند.

 

صدق وعده خداوند را با همه وجود حس کرده‌ام

علی شیخی، پدر ۴۴ ساله خانواده بر صحبت‌های همسرش تأکید می‌کند و می‌گوید: از همان اول که خبر چهارقلوبودنشان را شنیدم، یک لحظه هم فکر رزق‌و‌روزی‌شان را نکردم. همه تلاشم را می‌کنم و نتیجه را به خدا می‌سپارم.

برخی شب‌ها شده که حتی هزار تومان پول برای فردا نداشتم، اما نگران نشدم و نمی‌شوم؛ چون اطمینان دارم که روزی من و بچه‌ها را خدا می‌رساند؛ بنابراین هیچ‌وقت نشده برای خرجی‌شان بمانم. با خود می‌گویم حتما خدا در ما توان اداره چهار فرزند به‌صورت هم‌زمان را دیده که عنایت کرده است.

درست است که فرزند زیاد اذیت و سختی دارد؛ مثلا گاهی به‌خاطر خواباندن بچه‌ها تا صبح بیدار بوده و بعد سر کار رفته‌ام یا به‌جای سه شیفت که قبلا کار می‌کردم، حالا یک شیفت را هم به‌زور کار می‌کنم، انصافا منکر شیرینی‌هایش هم نمی‌توان شد.

همین که از در وارد می‌شوی، می‌دوند و می‌آیند در آغوشت، تمام خستگی‌ات درمی‌آید. با دو بچه، بیشتر گرفتار بودیم و با اینکه سه شیفت کار می‌کردم، اما مشکلاتی داشتیم که می‌ماندیم چه کنیم، اما حالا مشکلات سریع‌تر حل می‌شود و صدق وعده خداوند در قرآن مبنی‌بر روزی‌رسانی را با تمام وجود حس می‌کنم.

 

این‌طور‌ها هم نیست که برخی نامش را «فاجعه» می‌گذارند

او یادآوری می‌کند: هرچند در خانواده پدری هم تعدادمان زیاد بود، کلا خودم هم بچه‌دوست هستم. از نظر تربیتشان هم اصلا نگران نیستم. همه‌چیز به رفتار خود ما به‌عنوان والدین برمی‌گردد.

اوایل مدام بین خانه و بیمارستان بودیم، اما اصلا به هوای کمک دیگران نبوده و نیستیم و سعی می‌کنیم بار زندگی‌مان روی دوش خودمان باشد.

تعداد زیاد فرزندان به‌خصوص در کودکی، سختی‌های خود را دارد، اما این‌طور هم نیست که برخی نامش را فاجعه می‌گذارند و از آن وحشت دارند یا می‌پرسند «با شش فرزند چگونه زندگی را اداره می‌کنید؟»

البته برخورد نهاد‌ها و مسئولان و خدمات و تسهیلات اجتماعی هم خیلی کم و ناچیز است به‌ویژه درمقایسه‌با کشور‌های غربی که واقعا به بحران کاهش جمعیت پی برده‌اند و برای جبران آن هر کاری می‌کنند.

 

تنها نگرانی‌ام، نداشتن شغل مناسب است

پدر خانواده ادامه می‌دهد: از وقتی چهارقلو‌ها آمده‌اند، زندگی‌مان شیرین‌تر هم شده و خدا بیشتر هوایمان را دارد. تنها نگرانی‌ام نداشتن شغل مناسب است.

اوایل امسال، استانداری گفت «پژو بگیرید. اینجا نیاز هست؛ استخدام می‌شوید». ما هم یک پژو اجاره کردیم، اما متأسفانه آن مسئولی که اعلام نیاز کرده بود، از استانداری رفت و جذب نیرو کلا لغو شد. در این میان فقط هزینه اجاره آن ماشین به مخارجمان اضافه شد.

 

هیچ حمایت و تسهیلاتی برای خانواده چندقلو‌ها وجود ندارد

آقای شیخی از نبود حمایت عملی از فرزندآوری باوجود تأکید رهبر معظم انقلاب، گلایه دارد و می‌گوید: هیچ‌گونه تسهیلاتی برای حمایت از خانواده چندقلو‌ها وجود ندارد؛ وام مسکن را هم می‌گفتند تا زمانی که بچه‌ها زیر دو سال باشند، می‌دهیم، اما من خیلی پیگیری کردم تا بالاخره دادند.

 

چهارقلوهای بازیگوش پنجتن

 

شب کنکور تا نیمه‌شب بچه‌داری می‌کردم

فاطمه، دختر بزرگ خانواده، سال گذشته در رشته علوم مهندسی دانشگاه سبزوار قبول شده است، اما به‌خاطر اینکه بتواند در خانه کمک‌کار مادر برای نگهداری بچه‌ها باشد، تصمیم به تحصیل در رشته مدیریت بازرگانی دانشگاه امام‌رضا (ع) گرفته است.

او که سختی‌های چندقلو‌ها را امتحان الهی می‌داند و معتقد است اگر این امتحان را قبول نمی‌کرد، امتحانات سخت‌تری انتظارش را می‌کشیدند، می‌گوید: اول که فهمیدم چهارقلو هستند، هم خوش‌حال و هم شوکه شده بودم.

وقتی هم به دنیا آمدند مانند یک پرستار مدام کنارشان بودم. یادم هست شب کنکور تا ساعت ۲ نیمه‌شب بچه‌داری می‌کردم. نگهداری از تعداد زیادی کودک، خستگی دارد، اما شیرین‌کاری‌های بچه‌ها خستگی را از تن آدم می‌برد؛ مانند اولین‌بار که مرا «آبجی» صدا زدند و من خیلی ذوق‌زده شدم.

چهارقلو‌ها حال‌وهوای خانه را عوض کرده‌اند. خودم هم تصمیم دارم دست‌کم دوسه فرزند داشته باشم.

 

اگر مشکل مالی نباشد، جمعیت زیاد را به جمعیت کم ترجیح می‌دهم

نجمه، خواهر کوچک‌تر چهارقلوها، متولد ۷۸ و در مقطع پیش‌دانشگاهی مشغول به تحصیل است. او از شب‌هایی که بچه‌ها کوچک‌تر بودند و تا صبح گریه می‌کردند، اما او و خواهرش یا در اتاق دیگر برای امتحان درس می‌خواندند یا باید زودتر می‌خوابیدند که صبح به‌موقع به مدرسه برسند.

او برایمان این‌طور می‌گوید: کلا آدم کم‌صبری هستم و دوست داشتم تک‌دختر باشم تا بهتر و راحت‌تر پیشرفت کنم، اما حالا متوجه شدم در شرایط سخت انسان بیشتر شکوفا می‌شود و جمعیت زیاد خانواده به فرض نبود مشکلات مالی، قطعا به جمعیت کم ارجحیت دارد.

 

دغدغه والدین باید صرفا تربیت فرزندان باشد نه مسائل حاشیه‌ای

مادر چهارقلو‌ها در پایان، رسیدگی بیشتر به خانواده چندقلو‌ها را خواستار می‌شود و خاطرنشان می‌کند: در هر شرایطی، دغدغه والدین باید صرفا تربیت فرزندان باشد نه مسائل مالی و مانند آن؛ اما متأسفانه وضعیت به‌گونه‌ای است که اگر فردی یا نهادی کمک کوچکی بکند، سایرین روی این حساب که یک‌بار کمک شده دیگر هیچ اقدامی نمی‌کنند.

وی تأکید می‌کند:، چون طی این سه سال معجزات زیادی از حضور چهارقلو‌ها در زندگی‌مان دیده‌ام، نه‌تن‌ها پشیمان نیستم؛ بلکه اگر دوباره برگردم، باز هم همین راه را می‌روم و تنها آرزویم بعداز سامان‌گرفتن کار همسرم و تسویه بدهی‌ها، تشرف به کربلا به‌اتفاق بچه‌هاست.




* این گزارش در تاریخ ۲۱ آبان سال ۱۳۹۶ شماره ۲۶۹ شهراآرامحله منطقه ۴ چاپ شده است.  

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام