زندگی چند بعدی و نذر وقت به سبک خانم هاشمی
بعضیها را که از دور میبینی؛ با خودت میگویی مگر میشود یک آدم اینقدر خود را وقف زندگی همنوعانش کند، آن هم بدون هیچ چشمداشتی. به هرحال زندگی هزینه دارد. اما بعضیها واقعاً خود را وقف مردم میکنند، از صبح که از خانه بیرون میآیند تا شب درگیر کار مردم هستند، یا برایشان کاری انجام میدهند یا هم تلاش میکنند فرصتی فراهم کنند تا همنوعانشان بتوانند در شرایط بهتری زندگی کنند.
خانم هاشمی یکی از آنهاست، وقتی به پشت در خانهشان رسیدم، با خودم گفتم این آدم حتماً باید زندگی خوبی داشته باشد که حالا دغدغۀ همنوعانش او را رها نمیکند، اما وقتی خانهاش را دیدم، با خودم گفتم؛ خانم هاشمی دل بزرگ و همت بلندی دارد که آرزوهای او محدود به زندگی شخصیاش نیست.
خانم هاشمی یک زندگی چندبعدی دارد که همۀ این ابعاد در یک نقطۀ مشترک یعنی کمک به همنوع به هم میرسند، او هر کاری که انجام میدهد درنهایت باید مردم یک سودی از آن ببرند. همسر خانم هاشمی بهدلیل جانبازبودن شرایط خاص خود را دارد. وقتی من همۀ اینها را کنار هم میچینم، یاد همان ضربالمثل معروف میافتم که میگوید: «همت بلند دار که مردان روزگار، از همت بلند به جایی رسیدهاند».

انواع و اقسام کلاسها را برگزار میکنم
سکینه هاشمی هستم، متولد ۱۳۵۸. دیپلم تجربی دارم و از بچگی در گلشهر زندگی کردهام. تقریباً ۱۰ سال است که فعالیتهای فرهنگی متفاوتی در منطقه انجام میدهم. همچنین کلاسهای آموزش شهروندی را در این منطقه برگزار میکنم. از طرف دیگر، دورههای طب سنتی را دیدهام و کلاسهای طب سنتی را خودم برگزار میکنم.
کلاسهایی که تخصصیتر هستند را مدرس میگیریم. ۱۲ سال است که رابط سلامت بهداشت گلشهر هستم، بهعنوان رابط نمونۀ این منطقه، در رابطه با بهداشت مدارس هم کار میکنم، همچنین با دکترهای این منطقه در ارتباط هستم تا مشکلات مردم حل شود.
در کنار اینها، سهسال است که کلاسهای کارآفرینی را هم برگزار میکنم. اینجا حاشیۀ شهر است. خانوادههای بیبضاعت، بیسرپرست، بدسرپرست و از این موارد در این منطقه زیاد داریم، با همکاری بچههای مرکز بهداشت و خیران محله به این خانمها آموزش خیاطی میدهیم.
همسرم جانباز اعصاب و روان است
با توجه به توانمان به خانوادههای نیازمند کمک میکنیم؛ موادغذایی خام و پوشاک. همچنین در طرحی وسایل دستدوم خانوادهها را جمعآوری میکنیم و به خانوادههای نیازمند میدهیم، در عید نوروز نزدیک به ۳۰ خانواده را وسایل دادیم، مثل یخچال، تلویزیون و وسایل آشپزخانه. این وسایل در مسجد جمعآوری میشود و من طبق شناختم آنها را توزیع میکنم.
همسر من غلام حیدری نام دارد، ما سال ۱۳۷۲ ازدواج کردیم و چهارتا بچه داریم، دو پسر و دو دختر که دختران من هم در کار خیر همراه من هستند. آقای حیدری جانباز اعصاب و روان است. الان هم در آسایشگاه کارگران بستری هستند. چند مدت خانه هست.
وقتیکه از نظر روحی شرایط خوبی ندارند برای رسیدگی بیشتر به آسایشگاه میروند. ایشان در عملیات کربلاییک ترکش میخورند و جانباز میشوند. حالا سهتا ترکش در بدن دارند که یکی از آنها در سرش است، وقتی مریض میشوند، شرایط سخت میشود. زمانی که در خانه هستند هم زیر نظر پزشک هستند و بهدلیل شرایط جسمیشان نمیتوانند کار کنند.

من وقتم را نذر کردهام
من از نظر مالی توانایی زیادی ندارم تا بتوانم به خانوادههای نیازمند کمک کنم، اما از نظر جایگاه اجتماعی شرایط خوبی در محله دارم، به همین دلیل وقتم را نذر کردهام و از خدا خواستم من را در راه کمک به مردم کمک کند.
از همین جایگاه اجتماعی برای معرفی نیازمندان به خیران استفاده میکنم، من خدا را شاکرم که این فرصت و لیاقت را به من داده است، من ۱۰ سال است که سرپرست خانواده هستم، ما از بنیاد شهید بهجز هزینههای درمانی همسرم پول دیگری نمیگیریم.
من صبحها مشغول کارهای خیریه هستم و بعدازظهرها برای پیشبردن هزینههای زندگی در خانه خیاطی میکنم، بهدلیل اینکه با مشکلات زندگی آشنا هستم، خیلی دوست دارم به خانمهایی که مانند من مشکل دارند، کمک کنم تا بتوانند روی پای خود بایستند.
من از نظر مالی توانایی زیادی ندارم تا بتوانم به خانوادههای نیازمند کمک کنم، اما از نظر اجتماعی شرایط خوبی دارم
تاکنون به ۳۰۰ خانم، خیاطی آموزش دادهام
روزی که ازدواج کردم، سوم راهنمایی بودم، در جریان زندگی درس خواندم و دیپلم تجربی گرفتم و الان پیشدانشگاهی دارم. من خیلی دوست دارم پزشک بشوم. بهدلیل علاقۀ زیادی که به طب سنتی دارم، دورههای مخصوص آن را دیدهام و گاهی هم به خانمها آموزش میدهم.
من یک خیریه دارم به نام خیریۀ حضرت زهرا (س) که در آن کلاسهای کارآفرینی برگزار میکنم، تاکنون ۳۰۰ خانم را در مرکز کارآفرینی، خیاطی، چرمدوزی و بافتنی آموزش دادهام. من خودم استاد خیاطی هستم و برای دیگر بخشها مدرس میگیریم، برای تأمین هزینههای مرکز کارآفرینی از افرادی که به کلاس میآیند، ترمی ۲۵ هزار تومان میگیرم.
با این ۲۵ هزار تومان هزینههای اجارۀ محل؛ هزینۀ استاد و هزینههای مرکز را میدهم، افرادی که در این سه سال پیش ما آموزش دیدهاند در تولیدیها مشغول به کار هستند، ما با ۲۵۰ هزار تومان در ۱۰ ترم به خانمها خیاطی یاد میدهیم، به دلیل اینکه مکان کوچک است، نمیتوانیم در محل کلاسها چرخ بگذاریم.
خیلی دوست دارم که خانمهای محله توانمند شوند و درآمد داشته باشند. اگر خیران محترم کاری کنند که بتوانم یک مکان ثابت برای کلاسهای کار آفرینی اجاره کنم، کمک بزرگی به من و خانمهای تحتپوشش میشود.
دیدن پیشرفت در محله خستگیام را رفع میکند
ما در مرکز کارآفرینی از خانمهای مهاجر هم داریم، در مرکز ما بین مهاجران افغانستانی و ایرانیها تفاوتی قائل نمیشویم. کلاس آسیبهای اجتماعی، تربیت فرزند، طب سنتی و آمادگیهای قبل از ازدواج هم در جاهای مختلف برگزار میکنم.
برگزاری این کلاسها برای بالابردن اطلاعات خانوادهها خیلی مفید و در زندگی آنها تأثیرگذار است، سعی میکنم در کلاسهایی که برگزار میشود، دغدغههای خانوادههای این مناطق را شناسایی و برای رفع آن تلاش کنیم. وقتی تأثیر این فعالیتها را در زندگی مردم و خانمهایی که با من در ارتباط بودهاند میبینم، خستگیام فراموش میشود و انرژی میگیرم.
مثلا شما الان بروید پارک گلشهر را ببینید، تجهیز و رسیدگی به این پارک بهدلیل پیگیریهایی بود که من و همکارانم انجام دادیم، دیدن پیشرفت محله خستگی ام را رفع میکند.
خانمها باید هنر یاد بگیرند تا توانمند شوند
وقتی نیازهای خانمهای این منطقه را میبینم درحالی که توانایی دارند، اما هنر بلد نیستند تا از آن توانایی استفاده کنند، احساس وظیفهام بیشتر میشود و به خودم میگویم باید به آنها کمک کنم. من همیشه خانمها را تشویق میکنم که بیایند هنر یاد بگیرند.
در هماهنگی با همکاران در دیگر مناطق، ساختههای خانمها را در کلاسهای کارآفرینی در پارک ملت برای فروش گذاشتیم. یک مدرسه در منطقۀ ۵ داشتیم که به مادر همۀ دانشآموزان هنر یاد دادیم و همه الان سرکار هستند.
خیریۀ حضرت زهرا (س) با ۸۰ خانوادۀ زیر پوشش
در محلۀ ما یک مسجد هست که مسجد صادقالائمه (ع) نام دارد، در طبقه بالای این مسجد یک خیریه است به نام خیریۀ حضرت زهرا (س) و من خودم این خیریه را پایهگذاری کردهام. ما در این خیریه وسایل اضافۀ مردم را برای نیازمندان جمع میکنیم، برای بچهها لباس میخریم و موادغذایی توزیع میکنیم.
در این خیریه نزدیک به ۸۰ خانوادۀ تحت پوشش داریم که سعی میکنیم هر ماه یکبار به آنها موادغذایی بدهیم. اما گاهی نمیتوانیم که این یکبار را در ماه مرتب بدهیم. خیرانی که ما را حمایت میکنند، همه خیران محلی هستند.
با داروخانۀ محل ارتباط برقرار کردم که با امضای من به نیازمندان داروی رایگان بدهند، یا با پزشک عمومی محله ارتباط برقرار کردهام و با امضای من رایگان معاینه میکنند، همچنین با دندانپزشک محله هماهنگ کردم که بیماران نیازمند را با تخفیف بیشتری درمان کند.

خانوادۀ خوب یکی از دلایل موفقیت من است
شش، هفت سال قبل یک مریضی سخت گرفتم، از خدا خواستم که اگر شفا پیدا کردم، تا جایی که بتوانم از وقتم بهنحواحسن استفاده کنم، به لطف خدا این روند خوب پیش رفت. من مخاطب دارم، اما سرمایۀ لازم برای تأسیس کارگاه و مدیریت بهتر سرمایۀ انسانی را ندارم.
برای جذب سرمایه تلاشهای زیادی کردم، اما به نتیجه نرسیدم. آرزو دارم خانوارهایی که تحت پوشش دارم؛ بتوانم به آنها رسیدگی بیشتری کنم. این خانوادهها واقعاً نیازمند هستند، بسیاری از آنها چشمشان به همان یککیلو برنجی است که ماهانه به آنها میدهم، اما متأسفانه مردم ما در یک میهمانی اسراف زیادی میکنند، درحالیکه نیازمندان در آرزوی یک وعده غذای گرم هستند. آرزوی کارآفرینی من این است که شرایطی مهیا شود که همۀ خانمهایی که آموزش میبینند، بتوانند درآمدزایی داشته باشند و روی پای خود بایستند.
من صبح بعد از نماز نمیخوابم؛ یعنی وقت ندارم که بخوابم. طرف صبح نزدیک به سهتا کلاس دارم، آنها را باید مدیریت و هماهنگ کنم. تا کلاسها تمام میشود ساعت ۳ است. بعدازظهر هم یکی دوتاکلاس دارم، شب هم باید گزارشِکارها را بنویسم، برای اینکه وقت کم نیاورم، برنامهریزی میکنم. وقتی که نیستم دختران من کلاسهایم را مدیریت میکنند، یکی از دلایلی که من موفق هستم، خانوادۀ خوبی است که دارم، وقتی مدارس باز میشود گاهی کلاسهای من به روزی ۳۰ تا میرسد و باید آنها را مدیریت کنم.
گلشهر قلب خراسان است
گلشهر جای خوبی است، این روزها بهتر هم شده، گلشهر حاشیۀ شهر نیست، بلکه قلب خراسان است. یکی از اعضای شورای محل میگوید که گلشهر قدمت زیادی دارد، حتی از وکیل آباد بیشتر. اینجا مردم خونگرمی دارد، من ساعت ۲ شب هم کار داشته باشم، بدون نگرانی در خیابان راه میروم، اینجا واقعاً امن است.
من به مطالعه علاقۀ زیادی دارم، کتابهای مشاوره و طب سنتی زیاد میخوانم، همیشه سرکلاسها سعی میکنم از استادهایی که برای آموزش میآیند، برای بالابردن اطلاعات خودم استفاده کنم. بعضی کلاسها را هم خودم تدریس میکنم.
همیشه به این فکر میکنم که اگر خودم توانایی درآمدزایی نداشتم، در این شرایط چه کاری انجام میدادم، درنتیجه همۀ تلاش خود را میکنم تا افرادی که با مشکلات مختلف دستوپنجه نرم میکنند را یاری کنم.
خیلی دوست دارم افرادی که در کنار من در جامعه زندگی میکنند، موفق باشند و برای اینکار از هیچ تلاشی فروگذار نمیشوم.
این آرامم میکند. امیدوارم یک خیّر پیدا شود و مکانی اجاره کند، تا با تجهیز آن بهعنوان یک کارگاه، شرایط برای درآمدزایی خانمهایی که تحت پوشش من هستند فراهم شود، وقتی مشکلات خانمها را میبینم، دوست دارم برای آنها کاری انجام دهم، با ماهی ۵۰۰ هزار تومان میتوان کاری کرد، من برای مردم کار میکنم و اگر پولی از آنها میگیرم، بازهم برای آنها هزینه میکنم.
من هزینههای زندگی خود را از تولیدی خیاطیای که در خانه داریم، تأمین میکنم؛ درنتیجه فعالیتهایی که دارم همه برای مردم است. وقتی میبینم خانمی از نظر مالی استقلال پیدا کرده، خیلی لذت میبرم. امیدوارم شما را بهزودی برای مراسم افتتاحیۀ کارگاه کارآفرینی دعوت کنم.
این گزارش در شمـاره ۲۵۳ دوشنبه ۲ مرداد ۹۶ شهرآرامحله منطقه ۵ چاپ شده است.