قهرمانپروری منیره نصیری در مسجد چهاردهمعصوم(ع)
از تسلیمشدن بابا در جنگ با سرطان، چندسالی میگذشت؛ بااینحال، غم ازدستدادنش برای دختر، بزرگتر از آن بود که بتواند به این زودیها با آن کنار بیاید. از یک سو، ندایی کم جان در قلب منیره نصیری، او را به دوباره برخاستن و ادامهدادن زندگی، تشویق میکرد و از سوی دیگر، نایی برای پاسخ به این نجوای درونی نداشت. حرکت او روی باریکی لبه تردیدها، با سرزدن به یک باشگاه ورزشی در محله راهآهن و تماشای کاراتهکارهایی که با تمرین و مبارزه، درحال اثبات توانمندیهایشان بودند، همان جرقه امیدی بود که در سالهای خاکستری زندگی، به آن نیاز داشت.
جوان بیستساله آن روزها، بیآنکه بداند در آغاز مسیری پرافتخار ایستاده بود؛ راهی نهچندان هموار که اکنون با گذشت بیستسال، ثمرهاش را با تربیت دخترانی ورزشکار و پرافتخار در مساجد محله فاطمیه نشان میدهد.
بازگشت آرامش بعد از چند سال
همهاش پنج ماه طول کشید ولی به اندازه پنجسال و حتی بیشتر، کشدار و آزاردهنده بود. منیره، صحبت را از اتفاقی شروع میکند که زندگیاش را به پیش و پس از آن تقسیم کرد؛ «تازه دیپلم گرفته بودم که بیماری پدر، به تأیید قطعی پزشک رسید و درمانهای بیفرجام او، شروع شد. تا وقتی سرپا بود، سوپرمارکت داشت در خیابان عبادی و از وقتی در بستر افتاد، من و یکی از برادرهایم، از بین ششفرزند خانواده، شدیم گرداننده اصلی مغازهای که بابا خیلی دوستش داشت. صبح تا عصرم به جوابدادن مشتریها میگذشت و عصر تا شب، به تماشای ذرهذره آبشدن او. وقتی برای همیشه ما را تنها گذاشت، دلم هیچ چیز جدیدی نمیخواست، نه ثبت نام در دانشگاه برای رشته طراحی دوخت، نه ادامهدادن کاراتهای که تازه شروع کرده بودم و نه هیچ چیز دیگر.»
دوسه سال زمان لازم بود تا منیره خودش را پیدا کند، نه آنچنان که باید، دستکم به اندازهای که دوباره گذرش به باشگاهی در محله راهآهن بیفتد و حوصله همراهی با کلاس را داشته باشد. میگوید: تماشای لباسهای سفید هنرجوهای کاراته برایم خوشایند بود و حسی از قدرت و ابهت به من میداد. به تاتامی که برگشتم و کاراته را از سر گرفتم، حس کردم آرامش دارد به روح و جانم برمیگردد.
خودم را با قبل مقایسه میکردم و میدیدم هدفهای جدید به زندگیام آمده و چقدر حالم بهتر شدهاست. کاراته کمک کرد از افسردگی پس از فوت بابا بیرون بیایم و انگیزه پیدا کنم برای ادامه زندگی و تحصیل در دانشگاه. درس را تا مقطع کارشناسی رشته کامپیوتر، ادامه دادم و از هر فرصتی برای تمرینات کاراته زیرنظر سنسی زهرا بانژاد و شیهان فاطمهسادات هاشمی استفاده میکردم.

بزرگ شوی، فراموش میکنی!
بهدستآوردن کمربندهای رنگارنگ، یکی پس از دیگری و افتخاراتی که با یک مدال برنز در مسابقات استانی شروع شد، خاطراتی شیرین و ماندگار در ذهن مربی خوشنام محله فاطمیه به جا گذاشته است؛ «کمربندم زرد بود که برای اولین بار، در مسابقات رده سنی بزرگسالان شرکت کردم، کتک خوردم، باخت دادم، اما کم نیاوردم. خدانگهدار مربیام، سنسی بانژاد باشد که موقع کتکخوردنها و آسیبدیدنها، اخم شیرینی میکرد و میگفت: بلندشو، بزرگ شوی، فراموش میکنی! من هم همین جمله را به هنرجوهایم میگویم هر بار که زمین میخورند؛ اینکه هرروز بزرگتر میشوید، تجربههای جدید به دست میآورید و دیروز را فراموش میکنید.»
همیشه به بچهها گفتهام برای من ابتدا ادب و اخلاقتان مهم است، بعد ورزش و افتخارآفرینیتان
در کلاس درس خانم نصیری، نکات تربیتی از این دست، فراواناند. او میگوید: کاراته برای اطرافیان من ناشناخته بود؛ بنابراین مشوقی نداشتم. شهریه کلاسها را از پول تو جیبیهایم جور میکردم. الان هم نزدیک مسابقات که میشود، به هنرجوها میگویم به فکر باشند، از هزینههای اضافیشان بزنند و پولهایشان را جمع کنند تا بار تازهای روی دوش خانوادهها نگذارند.
او اضافه میکند: همیشه به بچهها گفتهام برای من ابتدا ادب و اخلاقتان مهم است، بعد ورزش و افتخارآفرینیتان. دغدغهام برای انجام کار تربیتی روی هنرجوهایم باعث شده است فضای مسجد را برای برگزاری کلاسها انتخاب کنم و از هنرجوها بخواهم به احترام فضای مسجد، با پوشش چادر، به کلاس رفتوآمد داشته باشند.

افتخارآفرینی با چادر
چادر، برای منیره که چندسالی است در مسجد چهاردهمعصوم (ع) فعالیت میکند، مهم است، آنقدر که بهخاطر آن، از حضور در رقابتهای جهانی و هر عرصهای که شرط آن، برداشتن چادر در فضای مختلط باشد، چشمپوشی میکند و تأخیر در انجام آزمونها و اخذ گواهینامههای تخصصی در رشته کاراته را به جان میخرد.
او که اکنون در آستانه اخذ کمربند دان۴ مشکی قرار دارد، میگوید: خوشحالم از اینکه برخی هنرجوهایم بهخاطر پوشش من و برگزاری کلاس در فضای مسجد به سمت چادر و فضای مقدس مسجد، گرایش پیدا کردهاند. این شیرینی و کسب افتخار توسط هنرجوهایم در مسجد چهاردهمعصوم(ع) به تمام چالشهایی که برگزاری کلاس در فضای مسجد دارد و تأخیرهایی که به خاطر چادریبودنم در کسب مدارج پیش آمده است، میارزد؛ به دست آوردن ۱۲مدال طلا، ۱۶ نقره و ۲۴برنز، فقط در مسابقات کشوری پارسال از سوی هنرجوهایم در این مسجد، یک نمونه از این شیرینیهاست.

فاطمه تاتاری، مربی کاراته و شاگرد منیره نصیری:
اعتقاد به برکت فضای مسجد
آشنایی من و سِنسی نصیری، ۹سال پیش، از مسجدی در محله فاطمیه شروع شد. آن موقع من یازدهسال داشتم و در کلاس کاراتهای که در مسجد برگزار میشد و ایشان مربیاش بودند، ثبتنام کرده بودم. آموزشهای عالی و اخلاق خوبشان باعث شد در این رشته بمانم و هرگز نمیخواهم سراغ مربی دیگری بروم. به کمربند سبز رسیدهبودم که هیئتامنا با ادامه استفاده ما از فضای مسجد، مخالفت کرد. کلاس تعطیل شد؛ با اوقاتتلخیهایی که مربیام هیچ وقت جزئیاتش را با ما درمیان نگذاشت.
بهجای گلایهکردن، تمام سختیها را به جان خرید تا ما هنرجوها ورزش را رها نکنیم. کلاس به مسجد چهاردهمعصوم (ع) منتقل شد و شاگردی من در خدمت ایشان، تا امروز که در آستانه گرفتن دان۲ مشکی هستم، ادامه دارد. از وقتی خودم بهعنوان مربی در مسجدالزهرا (س) واقع در پنجراه سناباد مشغول به آموزش کاراته هستم، بهتر از همیشه میفهمم اصرار یک مربی برای فعالیت در مسجد آن هم برای کسی در سطح سنسی نصیری، فقط از روی اعتقاد به برکت فضای مسجد است، وگرنه تدریس در باشگاهها آورده مالی به مراتب بیشتری دارد.
* این گزارش یکشنبه ۳ آبانماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۸۴ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.