پیکان علیآقا، تاکسی وفادار محله دانشجو بود
یکی از قدیمیترین ساکنان خیابان صدف است؛ شاید جزو معدود آدمهایی که حالا یادش میآید یک زمانی به فضای اطراف محل سکونتش میگفتند «منظریه»! لیلا زارعی اواخر دهه۵۰ همراه خانواده از سنگبست فریمان به مشهد آمد. حوالی سال۵۸ قطعهزمینی را در محدودهای که به آن منظریه میگفتند و خیابان فعلی صدف است، خریدند و کمکم اینجا ساکن شدند تا لیلا زارعی جزو اولین ساکنان محله دانشجو باشد.
وقتی با او در کوچههای صدف و منظریه همقدم میشویم. خاطرات مختلفی را برای ما تعریف میکند که یک سر همه آنها میرسد به روزگاری که فضای این محدوده، بیابانی بیش نبود.

مدرسه مصلینژاد در خیابان آموزگار، اواخر دهه۵۰ فضای سبز کوچکی بود که چاه آب داشت. روزی دو سه نوبت دبهبهدست برای برداشتن آب نوشیدنی به آن پارک محلی میرفتیم. معمولا غروبها زیراندازی هم میآوردیم و یکساعتی در پارک دورهمی داشتیم.

این پیکان دهه ۵۰ متعلقبه همسر مرحومم علیآقا سلیم است. این ماشین تاکسی تلفنی محله بود. هرکسی از شهر خرید داشت یا میخواست به مجلس عروسی و میهمانی برود، بهسراغ علیآقا و پیکانش میآمد. معمولا در هفته چندبار همراه پنجشش تا از زنان همسایه با این ماشین برای خرید مایحتاج به میدان شهدا میرفتیم.

مهنازخانم از همسایههای قدیمی ماست. او چندسال بعد از ما به این کوچه آمد. چون خانههایمان به هم نزدیک بود، خیلی زود مثل دو خواهر صمیمی شدیم. خاطرم هست یکسال که بیمارشده بودم و باید عمل میکردم، همینکه فهمید، خودش را به بیمارستان رساند و تا یکیدو روز از من مراقبت میکرد. بعد آن، دوستی و رفاقتمان پررنگتر شد.

آرزو داشتم همسایه مسجد باشم. یک روز صبح همین که در حیاط را باز کردم، دیدم یکی دارد وسط زمین یک پرچم یاحسین (ع) علم میکند. سؤال کردم این پرچم چیست. گفت قرار است کلنگ ساخت مسجد چهاردهمعصوم (ع) اینجا زده شود. چه سالها که نزدیک ماه مبارک با همسایهها روی پشتبام مسجدبساط فرششویی داشتیم و مسجدتکانی.

بعضی روزها در دهه ۵۰ دریچههای سد گلستان را باز میکردند و آب در جوی راسته بولوار وکیلآبادراه میافتاد. این روزها همسایهها یکدیگر را خبر میکردند و رخت و لباس و ملحفه و پتو به دوش بهسمت جوی آب میرفتیم. در برگشت، چون پتو و ملحفهها خیس و سنگین میشد، آنها را روی سنگی میگذاشتیم تا مردها بیایند و وسایل را ببرند.

زمین دیوار کشی شده خیابان صدف ۱۱، بخشی از ملک مسجد بود که میگفتند متعلق به خیّری به نام پارچهباف است. قبل ساخت مسجد، زمین بدون دیواری بود که دهه اول محرم با موکت فرش میشد. استکان و سینی و وسیله از خانه میآوردیم و با هرچه داشتیم، مراسم عزا برپا میکردیم.
* این گزارش پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۰ شهرآرامحله منطقه ۱۱ و ۱۲ منتشر شده است.