پیادهروی در باغهای سیب نادرشهر
رفتوآمد محمدعلی آیینهچیان به محله شاهد از سال ۶۲ شروع شد. او آن زمان، معلمی جوان بود و برای خانههای تعاونی مسکن فرهنگیان ثبت نام کرده بود. علیآقا از سال۶۶ در این محل ساکن شده و آبادشدن همه قسمتهایش را دیده است. به گفته خودش ابتدا خانههای شهرک لشکر ساخته شده، سپس راهآهن و بعد، خانههای فرهنگیان در نزدیکی چهارراه ورزش که او ساکن آن بوده است.
علیآقا آنقدر به این محله دلبستگی دارد که تا حالا حاضر نشده به جای دیگری نقل مکان کند. او هنگام عبورومرور در این محل یاد باغ سیب میکند با موشهای بزرگش، یاد دکه تلفنی که دیگر نیست و یاد لبنیاتی آقاسید که هنوز هم طعم شیرهایی را که میفروخت، دوست دارد.

حدفاصل بولوار شهیدرفیعی و چهارراه ورزش تمامش باغ سیب بود. وقتی از مینیبوسها در نادرشهر پیاده میشدیم، از داخل باغ سیب رد میشدیم تا به خانه برسیم. موشهای خیلی بزرگی داشت. تنها پارک و تفرجگاه آن زمان ما همین بود.

چهارراه ورزش، مقابل بانک ملی، یک تلفن همگانی بود. اگر کمی صحبتت طول میکشید، تقهزدن مردم به شیشه شروع میشد. بااینحال انگار همان تلفن همگانی جذابتر و خاطرهانگیزتر از موبایلهای الان بود.

بارندگیهای دهه۶۰ خیلی زیاد بود. گاهی در مسیر بولوار شاهد و اطرافش اینقدر آب جمع میشد که داخل موتور ماشین میرفت و خاموش میشد. یک بار پیکان خودم در اینجا خاموش کرد و با تراکتور همسایهها بکسلش کردیم.

خانهمان در شاهد ۲۷ بود. نفت کم بود و زمستانها هر خانوادهای فقط میتوانست یک اتاقش را تا حدی گرم کند. همسایهها وقتی فهمیده بودند همسرم باردار است، همان سهمیه کم نفت خودشان را برای ما میآوردند.

برای ساخت مسجد حضرتعباس (ع) در شاهد ۱۰ پیگیریهای زیادی کردیم. همیاری اهالی به قدری زیاد بود که حدود پانزدهسال پیش، موقع نماز عید فطر یک فرد مسیحی آمده بود و میگفت آوازه این مسجد را شنیده و آمده آن را از نزدیک ببیند.

لبنیاتی آقای حسینی در شاهد۲۰ جزو اولین مغازههای این محل است. ابتدا بخشی از خانهاش را مغازه کرده بود. کمکم توسعه پیدا کرد و حالا کارگاه دارد. شیرهایی که میفروشد، هنوز مزه همان شیرهای قدیم را میدهد.
* این گزارش چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۴ شهرآرامحله منطقه ۹ و ۱۰ منتشر شده است.