کد خبر: ۱۵۳۳۴
۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۰

آخرین امپراتور آلمان در موزه فرش آستان قدس!

اندکی پیش از شروع جنگ‌جهانی اول سفارش بافت یک قالی به بافندگانی در تبریز داده شد تا به دربار آلمان برسد. سال‌ها بعد دست روزگار آن را به ایران بازگرداند تا امروز در موزه فرش آستان قدس رضوی به نمایش درآید.

اندکی پیش از شروع جنگ‌جهانی اول سفارش بافت یک قالی به بافندگانی در تبریز داده شد تا به دربار آلمان برسد. سال‌ها بعد دست روزگار آن را به ایران بازگرداند تا امروز در موزه فرش آستان قدس رضوی به نمایش درآید؛ یک قالی با تصویر آخرین قیصر آلمان، ویلهلم دوم. اما داستان این قالی چیست؟ چرا باید تصویر یک امپراتور اروپایی بر قالی ایرانی نقش ببندد؟ پاسخ در داستانی است که از تبریز آغاز می‌شود، به امپراتوری آلمان می‌رسد و سرانجام به مشهد ختم می‌شود.

 

از تبریز تا آلمان؛ از آلمان تا مشهد

سرآغاز این داستان در تبریز رقم خورد؛ جایی که خانواده‌ای از بافندگان تبریزی سفارش عجیبی از دربار آلمان دریافت می‌کند؛ سفارش بافت یک قالی با نقشی از تصویر امپراتور وقت آلمان.

کارشناس موزه فرش آستان قدس رضوی داستان را این‌گونه روایت می‌کند: این قالی توسط «ابوقیر هاغ و قره‌سی» در تبریز بافته شد و پس از اتمام، در اواخر قرن سیزدهم خورشیدی، راهی آلمان شد. قالی سال‌ها در همان کشور نگهداری می‌شد تا اینکه یک مجموعه‌دار ایرانی آن را از یک حراجی خرید. این قالی سرانجام توسط حاج‌محمد نوبری به موزه آستان قدس رضوی اهدا شد.

این قالی با طرحی تصویری و ساختاری شبیه قالی‌های محرابی، در ابعاد ۴۸۰ در ۲۷۰ سانتی‌متر بافته شده است. تار و پود آن پنبه‌ای و پرز آن از پشم و در رنگ‌آمیزی آن، هم از رنگ‌های طبیعی و هم شیمیایی استفاده شده است. رج‌شمار آن نیز ۴۵گره در ۷ سانتی‌متر اندازه‌گیری شده است.

بخش جذاب ماجرا نه اندازه و نه قدمت قالی، بلکه موضوعی است که در متن آن روایت می‌شود. در مرکز اثر، ویلهلم دوم قرار دارد؛ امپراتوری که هم‌زمان پادشاه پروس و امپراتور آلمان بود. قلمرو امپراتوری آلمان و پادشاهی پروس نیز در تصویر، زیر پای او به تصویر کشیده شده است تا گستره حکومتش را نشان دهد.

در کنار او، چهره اتو فون بیسمارک نیز به‌صورت یک روح دیده می‌شود؛ صدراعظم شناخته‌شده آلمان در قرن نوزدهم که نقشی مهم در تاریخ این کشور داشت. بالای سر امپراتور هم پیکره‌ای نمادین از الهه قدرت یا جنگ قرار دارد که حلقه‌ای از برگ زیتون را در یک دست و سپری را در دست دیگر گرفته است.

بالای تصویر، عقابی با بال‌های گشوده دیده می‌شود که پرچم کشور‌های مختلف را در چنگال خود گرفته است؛ نمادی از قدرت و تسلط امپراتوری آلمان و پروس. در اطراف قالی نیز کتیبه‌هایی به فارسی، همراه دیگر عناصر تصویری، تاریخ جنگ‌ها و محل فتوحات سلطنتی پروس و امپراتوری آلمان را از ۱۷۰۱ تا ۱۹۱۸ میلادی روایت می‌کنند. نشانه‌هایی مربوط به ۲۶ ایالت آلمان در آن دوره نیز در حاشیه‌های قالی دیده می‌شود.

این قالی با نقش ویلهلم دوم بافته شده است؛ امپراتوری که خود را یکی از قدرت‌های بزرگ جهان می‌دانست. اما برای فهم اینکه چرا بافندگان تبریزی تصویر ویلهلم را بر چنین قالی‌ای نشاندند و چرا این قالی دوباره سر از ایران درآورد، باید کمی از قالی فاصله بگیریم و به خود امپراتور برسیم.

 

موزه فرش آستان قدس

 

ویلهلم دوم؛ قیصری که آلمان را به سوی جنگ برد

فردریش ویلهلم ویکتور آلبرت فون پروسن آخرین قیصر آلمان و پادشاه پروس بود که در تاریخ بیشتر با نام «ویلهلم دوم» شناخته می‌شود. او بیست‌وهفتم ژانویه۱۸۵۹ در برلین به دنیا آمد. ویلهلم دوم، نوه ارشد ملکه ویکتوریا، ملکه قدرتمند بریتانیا، بود و از این طریق با بسیاری از خاندان‌های سلطنتی اروپا، ازجمله خاندان‌های سلطنتی بریتانیا، روسیه، یونان، رومانی، اسپانیا و هلند، پیوند خویشاوندی داشت.

ویلهلم در بیست‌ونه‌سالگی، پس از مرگ پدرش، فردریش سوم، در سال ۱۸۸۸میلادی به سلطنت پروس و مقام امپراتوری آلمان رسید. دوره حکومت او درنهایت به سقوط امپراتوری آلمان و پادشاهی پروس انجامید؛ دوره‌ای که در آن سیاست خارجی آلمان از مسیر محتاطانه‌ای که بیسمارک دنبال می‌کرد، فاصله گرفت و این کشور بیش از گذشته به سمت نظامیگری، رقابت استعماری و رقابت تسلیحاتی با دیگرقدرت‌های اروپایی رفت.

ویلهلم در جوانی بیسمارک را تحسین می‌کرد، اما این رابطه خیلی زود تغییر کرد. بیسمارک که معمار اصلی اتحاد آلمان و سیاست خارجی پیچیده آن بود، تلاش می‌کرد از درگیری هم‌زمان آلمان با قدرت‌های اروپایی جلوگیری کند. اما ویلهلم جاه‌طلبی‌های دیگری داشت و اختلاف میان این دو سرانجام در سال۱۸۹۰ به استعفای بیسمارک انجامید.

از آن پس، آلمان مسیر متفاوتی را پیمود. سیاست خارجی ویلهلم دوم بر افزایش قدرت نظامی و حضور فعال‌تر آلمان در رقابت‌های جهانی استوار بود. او بر گسترش مستعمرات آلمان و تقویت نیروی دریایی تأکید داشت و در این مسیر، رقابت با بریتانیا نیز شدت گرفت. این سیاست‌ها در کنار مجموعه‌ای از بحران‌ها، رقابت‌ها و اتحاد‌های متخاصم، به افزایش تنش در اروپا کمک کرد.

رابطه آلمان ویلهلم با ایران نیز بخش دیگری از همین رقابت بزرگ قدرت‌ها بود. آلمان در مقایسه با روسیه و بریتانیا که نفوذ گسترده‌ای در ایران داشتند، خود را قدرتی بدون سابقه استعمار مستقیم ایران معرفی می‌کرد و می‌کوشید جای پایی در سیاست و اقتصاد کشورمان پیدا کند. این روابط در سال‌های جنگ‌جهانی اول ابعاد تازه‌ای پیدا کرد.

یکی از نمونه‌های جالب این ارتباط، اسکناس‌های ایرانی سورشارژشده توسط آلمان در جریان جنگ‌جهانی اول است. در وضعیت جنگ، آلمان برای پیشبرد سیاست خود در ایران، به‌ویژه در مناطقی که تحت نفوذ یا کنترل نیرو‌های همسو با آلمان قرار گرفته بود، اقداماتی در حوزه پول و مالیه انجام داد. این اسکناس‌ها که امروز نمونه‌هایی از آنها در موزه آستان قدس رضوی وجود دارد، از اسناد جالب تاریخ حضور و رقابت قدرت‌های خارجی در ایران محسوب می‌شوند.

قالی سال‌ها در همان کشور نگهداری می‌شد تا اینکه یک مجموعه‌دار ایرانی آن را از یک حراجی خرید

 

آغاز سقوط قیصر پیش از پایان جنگ‌جهانی

وقتی بحران تابستان۱۹۱۴ آغاز شد، ویلهلم دوم و آلمان در کنار اتریش و مجارستان قرار گرفتند. امپراتوری عثمانی نیز بعد‌ها به این اردوگاه پیوست و جرقه‌های جنگ‌جهانی اول زده شد تا آتش آن بخش بزرگی از جهان را در بر بگیرد.

آلمان در جبهه‌های مختلف جنگ دست به عملیات گسترده‌ای زد و در شرق موفقیت‌هایی در برابر روسیه به دست آورد، اما در مقابل، بخشی از سرزمین هاى خود را از دست داد. سیاست‌های نظامی و توسعه‌طلبانه امپراتور آلمان نیز نتوانست جایگاه این کشور را تثبیت کند و جنگی که قرار بود جایگاه آلمان را در اروپا تثبیت کند، درنهایت به فرسایش اقتصادی و نظامی این کشور انجامید.

هرچه جنگ طولانی‌تر شد، حمایت ارتش از ویلهلم کمتر و جایگاه او نیز ضعیف‌تر شد. مشکلات اقتصادی، کمبود مواد غذایی، تلفات گسترده و نارضایتی عمومی، پایه‌های نظام سلطنتی را متزلزل کرد. در سال۱۹۱۸، شکست نظامی و موج انقلاب و اعتراض در داخل آلمان به نقطه‌ای رسید که ادامه سلطنت ویلهلم امکان‌پذیر نبود.

در ماه نوامبر، شورش ملوانان در کیل به‌سرعت به شهر‌های دیگر گسترش یافت و به شکل‌گیری شورا‌های کارگران و سربازان انجامید. هم‌زمان، متحدان آلمان یکی پس از دیگری از جنگ خارج شدند و موقعیت سیاسی ویلهلم بیش از پیش تضعیف شد. در چنین وضعیتی، حتی حمایت از ادامه سلطنت نیز در میان بخش‌هایی از ساختار سیاسی و نظامی آلمان از میان رفت.

آغاز جنگ‌جهانی اول، پایان برخی امپراتوری‌های بزرگ آن روزگار را رقم زد؛ امپراتوری روسیه، امپراتوری عثمانی، امپراتوری اتریش و مجارستان سرنگون شدند. در آلمان نیز ویلهلم دوم در نهم نوامبر۱۹۱۸ از سلطنت کناره‌گیری کرد و به هلند رفت. با سقوط او، عمر امپراتوری آلمان نیز به پایان رسید و نظام جمهوری جایگزین سلطنت شد.

قیصر سابق دیگر هرگز به آلمان بازنگشت. او سال‌های باقی‌مانده عمر خود را در تبعید در هلند گذراند و به‌رغم درخواست متفقین برای تحویل او، ویلهلمینا، ملکه هلند، این درخواست را نپذیرفت. سرانجام آخرین امپراتور آلمان حدود دو سال پس از آغاز جنگ‌جهانی دوم در چهارم ژوئن۱۹۴۱ درگذشت.

 

بیسمارک، مردی که امپراتوری را ساخت و قیصر کنارش گذاشت

گفتیم که در این فرش تصویر بیسمارک نیز به‌صورت یک روح در کنار ویلهلم دوم قرار دارد. اما چرا؟ برای فهم این موضوع باید به سال‌های حکومت نسل قبلی امپراتوران آلمان بازگردیم.

اتو فون بیسمارک یکی از چهره‌های سیاسی مهم قرن نوزدهم اروپا بود. او در دوره ویلهلم اول، پدربزرگ ویلهلم دوم، نقش اصلی را در اتحاد دولت‌های آلمانی و شکل‌گیری امپراتوری آلمان ایفا کرد و در سال۱۸۷۱، پس از پیروزی پروس در جنگ با فرانسه، نخستین صدراعظم امپراتوری جدید آلمان شد.

با قدرت‌گرفتن پروس، فرانسه به رهبری ناپلئون سوم نگران برهم‌خوردن توازن قدرت در اروپا و شکل‌گیری آلمان متحد شد. از سوی دیگر، بیسمارک برای تکمیل وحدت آلمان به یک دشمن مشترک نیاز داشت. اختلاف بر سر نامزدی یک شاهزاده پروسی برای تاج‌وتخت اسپانیا، زمینه‌ساز جنگ فرانسه و پروس در سال۱۸۷۰ شد.

پس از پیروزی پروس بر فرانسه در جنگ ۱۸۷۱–۱۸۷۰، ایالت‌های جنوبی آلمان نیز به اتحاد تحت رهبری پروس پیوستند. سرانجام در هجدهم ژانویه۱۸۷۱، در کاخ ورسای، ویلهلم اول، پادشاه پروس، به‌عنوان امپراتور آلمان اعلام شد و امپراتوری آلمان شکل گرفت.

بیسمارک سیاست‌مداری عمل‌گرا بود. هدفش این بود که پس از تشکیل امپراتوری آلمان، این کشور وارد جنگ‌های بزرگ و هم‌زمان با چند قدرت اروپایی نشود. به همین دلیل، شبکه‌ای پیچیده از اتحاد‌ها و توافق‌های دیپلماتیک ایجاد کرد تا فرانسه منزوی بماند و روسیه و اتریش نیز تا حد امکان در تعادل با آلمان قرار گیرند.

اما با مرگ ویلهلم اول و سپس پسرش، فردریش سوم، نوبت سلطنت به ویلهلم دوم رسید؛ قیصری جوان که علاقه چندانی به ادامه سیاست محتاطانه بیسمارک نداشت. امپراتور جدید سودای گسترش سریع‌تر قدرت آلمان را در سر می‌پروراند و سیاست‌های خارجی بیسمارک را سد راه خود می‌دانست.

بیسمارک به یکی از دستیاران خود گفت: «این جوان خواهان جنگ با روسیه است و اگر تمایل دارد، می‌تواند شمشیر خود را به‌تنهایی بیرون بکشد. من با وی همراه نخواهم بود.» سرانجام اختلاف میان آن دو بالا گرفت و در سال۱۸۹۰، بیسمارک پس از نزدیک به دو دهه صدراعظمی، در هفتادوپنج‌سالگی و تحت فشار ویلهلم دوم استعفا کرد. شاید همین تضاد و تقابل سیاسی، دلیل حضور هم‌زمان این دو چهره در قالی باشد؛ بیسمارک، صدر اعظم مستعفی، به‌عنوان معمار امپراتوری که به شکل یک روح درآمده و ویلهلم دوم، آخرین قیصر که با نمایشی از شکوه و قدرت آلمان به تصویر کشیده شده است.

 

* این گزارش سه‌شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ در صفحه تاریخ و هویت شماره ۴۸۴۵ روزنامه شهرآرا منتشر شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام