مدیر کتابخانه امامخمینی(ره) در محله کودکیاش خدمت میکند
از پنجره اتاق علیرضا ارجمندی، محله زیر نگاه آدم جان میگیرد؛ خیابان خواجهربیع با مغازهها، رفتوآمد آدمها و شلوغی دلنشین دم غروب. هنوز مشغول تماشای این تصویرم که او با سینی چای وارد اتاق میشود. از آن مدیرانی است که پشت سرش کارنامهای پُربار و سالها تجربه فعالیت فرهنگی قرار دارد، اما آنچه بیش از همه به چشم میآید، فروتنی و سادگی رفتارش است؛ ویژگیای که او را از بسیاری از مسئولان متمایز میکند.
میهمان دفتر کار مدیر جوان مجتمع فرهنگی امامخمینی (ره) در محله خواجهربیع هستیم. او پس از بیشاز دو دهه فعالیت در مراکز فرهنگی شهر، حالا حدود هشتسال است که هر روز از کوثر شمالی خودش را به محله دوران کودکی اش میرساند؛ بازگشتی از سر دلبستگی. هدفش روشن است؛ بالابردن سطح فرهنگی کودکان همین محلهای که روزی خودش در کوچهپسکوچههایش قد کشیده است.
راهی که از مطالعه یک کتاب شروع شد
همهچیز به کلاس پنجم برمیگردد؛ همان روزهایی که «داستان راستان» شهیدمرتضی مطهری اولین کتاب غیردرسی زندگیاش شد. علیرضا ارجمندی با لبخند از آن روزها یاد میکند و میگوید: همان یک کتاب، من را عاشق مطالعه کرد. بعدش هرجا چادر کتاب یا فروشگاه سیار میدیدم، ناخودآگاه میایستادم و غرق کتابها میشدم.
کتابخواندن برایش به یک عادت روزمره تبدیل شد؛ عادتی که با امانتگرفتن کتاب از کتابخانهها و دوستان شروع شد و هر وقت دستش میرسید، به خریدن کتاب میانجامید. خودش توضیح میدهد: اگر پول داشتم کتاب میخریدم؛ اگر نه، از دوستها یا کتابخانه امانت میگرفتم. مهم این بود که کتاب از زندگیام حذف نشود.
همین علاقه قدیمی، مسیر تحصیل و شغلش را هم مشخص کرد. ارجمندی میگوید: از همان سالها آرزو داشتم شغلم مرتبط با کتاب باشد. برای همین در دانشگاه کتابداری خواندم و بعد هم در رشته علم اطلاعات و دانششناسی ادامه تحصیل دادم.
فعالیت حرفهای او از سال۱۳۸۰ در کتابخانه مرکزی حرم مطهر امام رضا (ع) آغاز شد؛ مسیری که بعدها به مسئولیت کتابخانههای مختلف، ازجمله کتابخانه شیخ عباس تربتی در محله مهرمادر، مسجدالرضا (ع) و کتابخانه مسجد جوادالائمیه (ع) در محله هاشمیه رسید. او از سال۹۷ در کتابخانه امامخمینی (ره) در محله خواجهربیع مشغول فعالیت است.
وقتی صحبت از مهمترین اقدامش میشود، بیدرنگ به بخش کودک اشاره میکند و میگوید: باتوجهبه نیاز فرهنگی محله، یکی از کارهای مهمی که انجام دادیم، راهاندازی کتابخانه تخصصی کودک بود. معتقدم اگر بخواهیم فرهنگ کتابخوانی در جامعه تقویت شود، باید از کودکی شروع کنیم؛ از سنی که عادتها شکل میگیرند.
استقبال خانوادهها، بهویژه مادران را نشانه درستی این مسیر میداند و میگوید: وقتی مادرها با دغدغه فرزندشان به کتابخانه میآیند، آدم مطمئن میشود کتاب هنوز هم میتواند نقش جدی در تربیت فرهنگی داشته باشد. کتاب فقط یک سرگرمی نیست، بلکه پایهای است برای ساختن عادتهایی که اگر از کودکی شکل بگیرند، تا سالها در زندگی آدم باقی میمانند.

کتابخانه تخصصی کودک، پاسخ به یک نیاز محله
کتابخانه تخصصی کودک با بخشهایی متنوع از بازیهای فکری و حرکتی تا فضاهای مطالعاتی راهاندازی شد؛ فضایی که خیلی زود جای خودش را میان بچههای محله باز کرد. به گفته علیرضا ارجمندی، تا پیش از راهاندازی این بخش، انتخاب بسیاری از کودکان برای بازی و تفریح به کوچه و پارک محدود میشد، اما حالا اولویتشان، حضور در همین بخش از مجتمع فرهنگی است.
او از خاطرات مادرانی میگوید که ارتباط فرزندانشان با کتابخانه به بخشی از زندگی روزمرهشان تبدیل شده است؛ کودکانی که صبح زود برای آمدن به کتابخانه بیتابی میکنند یا روزهایی که بهدلیل تعطیلی، با ناراحتی و اشک به خانه برمیگردند.
بخشی از کودکانی که در آغاز فعالیت کتابخانه تخصصی کودک در سال۹۸ عضو شدند، امروز به سن نوجوانی رسیدهاند و این ارتباط همچنان ادامه دارد. به گفته ارجمندی، رابطه دوستانه و صمیمی با نوجوانان باعث شده است آنها در مواقع بروز مشکل یا دغدغههای شخصی، کتابخانه را بهعنوان یک نقطه امن انتخاب کنند؛ جایی برای گفتوگو و شنیدهشدن، در شرایطی که گاهی مشغله خانوادهها چنین فرصتی را از آنها گرفته است.
همیشه دوست داشتم شغلم مرتبط با کتاب و کتابخوانی باشد، از طرفی از آرزوهایم این بود که در آستان قدس خدمت کنم
آگاهی از این مسائل، زمینهساز راهاندازی کارگاههای راهنمایی و مشاوره در مجتمع فرهنگی شد؛ کارگاههایی که با استقبال چشمگیر نوجوانان و خانوادهها همراه بوده است.
این برنامهها بهصورت فردی و گروهی برگزار میشود و موضوعاتی مانند مشاوره تحصیلی، مهارتهای ارتباطی، مشاوره خانواده، تربیت فرزند، ارتباط با نوجوان و آسیبهای فضای مجازی را دربرمیگیرد. همزمان با این جلسات، کتابهای مرتبط نیز به مراجعهکنندگان معرفی میشود تا مسیر آموزش و آگاهی فراتر از جلسات حضوری ادامه پیدا کند.
از تور کتابخانهگردی تا دیدار با نویسندگان
در کتابخانه امامخمینی (ره) برنامههایی متنوع برای جذب کودکان و نوجوانان اجرا میشود. «زنگ کتاب» یکی از این فعالیتهاست؛ برنامهای موضوعمحور که درکنار گفتوگو درباره مفاهیم اخلاقی و دینی، به معرفی کتابهای مرتبط میپردازد.
تور کتابخانهگردی هم با همکاری مهدهای کودک، مدارس و مساجد برگزار میشود و بچهها را با فضای کتابخانه آشنا میکند. به گفته علیرضا ارجمندی، سال گذشته حدود ۱۵۰۰نفر از این طریق از کتابخانه بازدید کردهاند؛ ظرفیتی که حتی اگر بخشی از آن به عضویت منجر شود، اثرگذاری شایانتوجهی دارد. معرفی کتابخوانهای برتر مجموعه نیز بهعنوان مشوق و الگو، بهصورت مستمر انجام میشود.
دعوت از نویسندگان شناختهشده، دیگر بخش جذاب برنامههاست. سال گذشته حضور کلر ژبرت با استقبال پرشور کودکان همراه شد؛ دیداری که با اجرای نمایشی یکی از داستانهای او، به خاطرهای ماندگار برای بچهها تبدیل شد.
شغل موردعلاقهام را امامرضا(ع) داد
وقتی علیرضا ارجمندی از کار با بچهها و نوجوانها حرف میزند، برق خاصی در چشمهایش مینشیند؛ شوقی که نشان میدهد این کار هنوز برایش تازگی دارد. وقتی از او میپرسم این همه علاقه و خستگیناپذیری از کجا میآید، مکث کوتاهی میکند و بعد میگوید: هر خیری را که در زندگیام هست، از لطف امامرضا (ع) میدانم؛ چه این کار فرهنگی، چه آرامشی که دارم. همیشه دوست داشتهام شغلم مرتبط با کتاب و کتابخوانی باشد. از آن طرف، یکی از آرزوهایم این بود که در آستان قدس خدمت کنم و در دستگاه امامرضا (ع) مشغول به کار باشم. بعدها فهمیدم هر دو آرزو با هم قرار است محقق شود.
داستان به روزهای بعداز سربازی برمیگردد؛ زمانیکه برای امرار معاش، همراه یکی از آشنایان مشغول کار جوشکاری در حرم بوده است. ارجمندی میگوید: چندوقت کار ما جوشکاری داخل حرم بود. یک روز پنجشنبه، صاحبکارم داشت با یکی از خادمها صحبت میکرد. به من اشاره کرد و گفت برای این آشنای ما کاری سراغ ندارید؟ بعد هم با افتخار گفت دیپلم دارد!
همان گفتوگوی کوتاه، مسیر تازهای را گشود. به گفته خودش «آن خادم به من پیشنهاد کرد شنبه، آگهی استخدام روزنامه قدس را حتما بگیرم و بخوانم.»
شنبه، اولین کارش خریدن روزنامه بود. آگهی را دید؛ بخش اماکن و کتابخانهها نیرو میخواستند. در آزمون استخدامی سال۷۹ شرکت کرد و قبول شد، اما بعد از آن ماهها خبری نشد. ارجمندی آن روزها را اینطور به یاد میآورد: بیشاز ششماه گذشت و هیچ خبری برای حضور در محل کار جدید نشد. با خودم گفتم حتما پارتیبازی بوده و قرار نیست کاری به من برسد.
بااینحال، رفتوآمدش به حرم قطع نشد. خودش میگوید: آن موقع هفتهای دو روز، شنبه و چهارشنبه، مرتب برای زیارت حرم میرفتم. یک روز چهارشنبه خیلی دلم گرفته بود. نشستم با امامرضا (ع) درددل کردم، از خودش خواستم کارم را درست کند و نذر کردم سهشنبهشبهای هر هفته دعای توسل را ترک نکنم.
فردای همان روز، خبری رسید که همهچیز را عوض کرد. ارجمندی با لبخند میگوید: درست روز بعد با من تماس گرفتند و گفتند قبول شدهام و باید برای ادامه مراحل استخدامی مراجعه کنم.

کتابخانه باید پاتوق فرهنگی محله باشد
اما بیتردید، فراتر از عشق و علاقه، داشتنِ یک هدف روشن است که آدم را پرتلاش و خستگیناپذیر نگه میدارد. آرزویی که برای علیرضا ارجمندی شکل گرفته، ساده است، اما عمیق و ماندگار. خودش میگوید: همه آرزوی من، پیشرفت فرهنگی همین منطقه است. این موضوع برایم خیلی اهمیت دارد. او دلیل این دغدغه را به گذشتهاش گره میزند؛ به سالهایی که کودکی و نوجوانیاش را در همین محله گذرانده است؛ «من در همین محله بزرگ شدم و میدانم درد بچهها چیست. دوست دارم بچههای اینجا از نظر فرهنگی در بالاترین سطح ممکن باشند.
ارجمندی باور دارد کار فرهنگی فقط به قفسههای کتاب محدود نمیشود. بههمیندلیل ارتباط نزدیک با بچهها را بخش مهمی از کارش میداند؛ «سعی میکنم با بچهها ارتباط بگیرم، زیاد با آنها حرف بزنم، آینده را برایشان ترسیم کنم و کمک کنم چندمتر جلوتر از جلو پایشان را ببینند.»
از نگاه او، کتابخانه تنها جایی برای چندساعت مطالعه یا امانتگرفتن چندکتاب در سال نیست. به اعتقادش، کتابخانه باید به پاتوق فرهنگی محله تبدیل شود؛ جایی زنده و اثرگذار. به همین دلیل هم بعضی از فعالیتهایی که در کتابخانه امامخمینی (ره) انجام میشود، شاید در تعریف کلاسیک کتابداری نگنجد، اما برای او مهم یک چیز است؛ «هر کاری را که به پیشرفت فرهنگی اهالی محله مرتبط باشد، باید انجام داد.»
ارتباط صحیح در اولویت من است
باتوجهبه اوضاع سیاسی و اجتماعی حال حاضر و لزوم افزایش آگاهی نوجوانان، از این متخصص حوزه کتاب میپرسم که چه منابع مطالعاتی را به نوجوانان و خانوادههای آنان معرفی میکند. پاسخ او شاید در نگاه اول ربط چندانی به کتاب نداشته باشد؛ «من معتقدم کتابدار در قدم اول باید روانشناس باشد. طرز برخورد اولیه و اخلاق خیلی مهم است بهویژه در قبال گروه سنی حساسی مثل نوجوانان. اول از همه تمرکز باید روی جذب آنها باشد. بعد علاقهمندیهایشان را مشخص کنیم؛ اینکه به چه موضوعاتی برای مطالعه شوق دارند.
خلاصه که ایجاد یک رابطه سالم و صمیمانه ارجحیت دارد بر اینکه صرفا چند کتاب معرفی کنیم و تمام. وقتی رابطه دوستانه ایجاد شد و اعتماد و اطمینان شکل گرفت، آن موقع میشود انتظار حرفشنوی از نوجوان داشت.»
پدر و مادر آینه فرزندان هستند
سردرآوردن از شکل و شیوه کتابخوانی آقای کتابدار در خانه و بین اعضای خانواده برایم جالب است. او پدر دو فرزند کتابخوان است، پدری که پساز یک روز کاری سخت و پرمشغله، همچنان در پایان شب، کتاب خواندن برای بچهها را فراموش نمیکند.
ارجمندی معتقد است بچههایی که از همان دوره کودکی و توسط والدین، عادت کتابخوانی در آنها شکل گرفته است، با همسنوسالهای خود فرق دارند؛ دایره لغات وسیعتر، فکر بازتر و خلاقیت بیشتر و بهتری دارند. اما نکته جالبتوجه اینجاست که حتی پساز سواددار شدن و توانمندشدن در حوزه کتاب باز هم علاقه دارند که گاهی پدرها و مادرها بهویژه قبلاز خواب برایشان کتاب بخوانند؛ «به نظر من، بچههایی که به کتابخواندن والدین عادت کردهاند، در این مواقع، شنیدن صدای والدین به رسم گذشته، امنیت و آرامشی را به آنها هدیه میدهد که در همه ایام عمر به آن احتیاج دارند.»
من معتقدم کتابدار در قدم اول باید روانشناس باشد. طرز برخورد اولیه و اخلاق هم خیلی مهم است
هوا تاریک شده است و ابرهای سرخ و نارنجی سمت مغرب آسمان، دیگر از پنجره طبقه سوم مجتمع فرهنگی امامخمینی (ره) دیده نمیشود. اما هنوز رفتوآمد مردم و جنبوجوش محله را میتوان تماشا کرد. ارجمندی اگرچه از این اتاق از بالا به هممحلهایهایش نگاه میکند، هرگز نگاهی از بالا به پایین به آنها ندارد. خود را درمیان آنها و از آنها میداند و همه همت و تلاش مسئولانه خود را صرف ارتقای فرهنگی اهالی این کوچهها و خیابان میکند.
وقتی مدیر، پای کار است نه پشت میز
فاطمه رضایی، کتابدار کتابخانه امام خمینی (ره)
حدود ششماه است کنار آقای ارجمندی کار میکنم. قبل از آمدنم، فقط دورادور ایشان را میشناختم، هرچند اسمشان را زیاد شنیده بودم و همیشه در گزارشهای اتوماسیون کتابخانههای آستان قدس، نامشان بهعنوان مدیر پرتلاش به چشم میخورد.
وقتی به اینجا منتقل شدم، همکارانم میگفتند قرار است با مدیری بانظم و پرتلاش کار کنم، اما چیزی که تجربه کردم بسیار فراتر بود؛ آقای ارجمندی هیچوقت از بالا به کارمندان نگاه نمیکند. همانقدر که از ما میخواهد مراجعمحور و صبور باشیم، خودش نیز طبق همان معیارها عمل میکند.
یک روز گرفتگی سینک بخش ما باعث شد با ایشان تماس بگیرم. انتظار داشتم تعمیرکار بفرستند، اما چنددقیقه بعد خودش آمد، آستین بالا زد و مشکل را حل کرد؛ چون خودش به بهداشت محیط حساس است، میخواست این مشکل هرچه زودتر رفع شود.
همیشه اگر مراجعهکنندهای مشکل عضویت داشته باشد، خودش پیگیری میکند. علاوهبراین، هوای ما و سایر کتابدارهای کتابخانه را هم دارد؛ چه در مسائل کاری، چه شخصی. فضای کتابخانه خیلی امن و محترمانه است و هدف اصلی ایشان همیشه رضایت مراجعان و خدمت فرهنگی صادقانه به کودکان و نوجوانان است.
* این گزارش یکشنبه ۲۶ بهمن ماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۵۲ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.
