کد خبر: ۱۴۰۲۳
۱۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۸:۰۰
غلام‌رضا پرکار از بابای مدرسه به مدیری مدرسه رسید

غلام‌رضا پرکار از بابای مدرسه به مدیری مدرسه رسید

غلام‌رضا پرکار مدیرمدرسه بازنشسته محله ابوذر است که کارش را از صفر شروع کرد و با تلاش از خدمتگزاری و بابای مدرسه مدرسه به سمت مدیری رسید.

قصه زندگی‏‌اش نه دروغ است و نه از فیلم‏‌ها گرفته شده است. داستان او واقعیتی است از تلاش یک مرد برای رسیدن به اهدافی که برایشان زندگی می‌‏کند. ۱۳سال است که از بازنشستگی‌‏اش می‌‏گذرد، با این حال هنوز هم هوای مدرسه را در سر دارد؛ گاه آلبوم قدیمی‏ را مقابلش باز می‌‏کند و ۳۰سال خدمتش را میان سیاه و سفید عکس‏‌های قدیمی مرور می‌‏کند، گاهی هم چشمش به لوح‌های تقدیر خاک گرفته‌اش می‌‏افتد و به آن‏‌ها خیره می‌‏ماند.

ده‏‌ها لوح و تشویق‏‌نامه‌‏‏ای که روی هم تلنبار شده تا از موفقیت یک مدیر دلسوز قدردانی کند، اما کاش روی یکی از آن‏‌ها این هم نوشته شده بود که چگونه می‌‏شود از صفر شروع کرد و با تلاش از خدمتگزاری مدرسه به سمت مدیری رسید؛ آن هم مدیری که آن‏قدر فعالیت‌‏های متفاوت در طول دوران خدمتش انجام داده که جای خالی در کارنامه موفقیت‏‌های او باقی نمانده است.

غلام‌رضا پرکار مدیرمدرسه بازنشسته محله فجر مشهد است که موفقیت‏‌های زیادی در طول دوران خدمتش داشته که همین موفقیت‌ها باعث شده حالاو در حالی که سال‏‌ها از بازنشستگی‏اش گذشته به سراغش برویم تا از ماجرای مدیرمدرسه شدن او بنویسیم که قصه ماندگاری در محله ابوذر است. وصف خستگی‌ناپذیری او ما را به محله ابوذر می‌کشاند تا چند دقیقه‌ای شریک خاطرات آلبوم عکس‌های او که بهترین سند برای باور شنیده‌ها هستند، شویم.

 

از صفر شروع کردم

پرکار سال۱۳۵۶با درخواست استخدام در سازمان آموزش و پرورش تبادگان در مدرسه‏‌ای مشغول کار خدمتگزاری می‌‏شود. او بابای مدرسه می‌‏شود و به انجام وظایف خود در این زمینه می‌‏پردازد. پرکار ۹ سال تمام جارو در دست می‌‏گیرد و حیاط مدرسه را جارو می‌‏کشد، اما گویی در آن زمان چشمانش به افقی بالا‌تر دوخته شده‏ بود؛ برای همین هم بابای مدرسه ما هر زمان وقتی پیدا می‌‏کند برای کمک به معلمان و دفترداران به دفتر می‌‏رود و به آنها کمک می‌‏کند.

پرکار ۹ سال تمام جارو در دست می‌‏گیرد و حیاط مدرسه را جارو می‌‏کشد اما بعدها مدیر مدرسه شد

شاید اگر سرپرست خانواده‏ای ۹ نفره نبود و این همه مسئولیت را به عهده‏ نداشت، از همان ابتدا جارو را کنار می‌‏گذاشت و دنبال سیراب کردن عطش کار فرهنگی می‌‏رفت، اما او در درجه اول باید کار می‌‏کرد. پرکار، عاشق مدیریت مدرسه بود، مسئولیت زندگی را هم خوب درک می‌‏کرد، اما باید راهی برای انتخاب وجود داشته باشد.

 پرکار تصمیم می‌‏گیرد به جای اینکه خود را تسلیم سرنوشت کند و یکی از این دو راه را انتخاب کند با تلاش شبانه‌‏روزی هر دو مسیر را بپیماید. او برای گرفتن این تصمیم وقت زیادی صرف نکرد، زیرا از خواسته‌‏های درونی‌اش مطمئن بود و خدا را همیشه با خود داشت.

 

نه سال از فاصله خدمتگزاری تا دفتر داری

شب‏‌ها، زمان درس خواندن پرکار بود. او تصمیم جدی خود را برای ادامه تحصیل و رسیدن به جایی که بتواند کارفرهنگی کند، گرفته بود؛ این بود که شب‏‌ها را به درس خواندن می‌‏گذراند. او وقت خوابش را هر شب کمتر می‌کرد و یکی پس از دیگری کتاب‏‌ها را مرور می‌‏کرد تا اینکه توانست در مدت در ۹ سالی که بابای مدرسه است، مدرک دیپلمش را بگیرد. با گرفتن دیپلم در سال۶۴ یک گام به آرزوهایش نزدیک شده بود چرا که می‌‏توانست با این مدرک مشغول کار‌های دفتری شود.

مدیر مدرسه محله ما که حالا دیپلمش را گرفته بود و کار دفتری را در مدرسه شهید سیدجواد فتحی آغاز می‌‏کند، اما این آخر راه او نیست. پرکار باز هم درس می‌‏خواند تا مدرک فوق دیپلم خود را که در آن زمان برای مدیریت مدرسه ابتدایی کفایت می‌‏کرد بگیرد.

پرکار در این بین از برخی کم توجهی‏‌ها هم سخن به میان می‌‏آورد و می‌‏گوید: من خدمتگزار مدرسه بودم و با درس خواندن خود را ارتقا می‌‏دادم، اما این برای مسئولان مهم نبود و حاضر نبودند برخی موانع را از سرراه من بردارند، به طوری که از گروه‏های ارتقای رتبه کم می‌کردند و امتیازی قائل نمی‌شدند در حالی که من دوست داشتم این را درک کنند که من از صفر شروع کرده‌ام و به مرحله مدیریت رسیده‌ام.

 

غلام‌رضا پرکار از بابای مدرسه به مدیری مدرسه رسید

 

شغل دوم، راننده تاکسی

باید کار می‌‏کرد، کار و کار و کار؛ او در طول ۹ سال که خدمتگزار مدرسه بود ساعت پنج تا هفت صبح را روی تاکسی که از قضا آن هم مال خودش نبود، کار می‌‏کرد، بعد از آن به مدرسه می‌‏رفت و با شنیدن صدای زنگ آخر مدرسه دوباره تاکسی را بر‏می‏داشت و راهی خیابان‏‌ها می‌‏شد؛ گاهی وقت کم می‌‏آورد.

 

از آغاز مدیریت تا بازنشستگی در شمس‌‏الشموس 

مدیریت پرکار در دبستان شمس‏‌الشموس و در سال۱۳۶۸ آغاز می‌شود و بالاخره بعد از سال‏‌ها کار و تلاش پیوسته به آرامشی که می‌‏خواهد می‌‏رسد. اما داشتن سمت مدیریت اصلا به معنای پشت‌میزنشینی برای او نبود. با خرسندی از یادآوری آن روز‌ها می‌‏گوید: من مدیر بچه‏‌ها بودم، اما نقش معلم پرورشی را هم برایشان بازی می‌‏کردم.

من مدیر بچه‏‌ها بودم، اما نقش معلم پرورشی را هم برایشان بازی می‌‏کردم 

به همین دلیل همواره در حیاط مدرسه بودم و با بچه‌ها همراه بودم. پرکار در طول دوران مدیریتش لوح‏‌ها و تشویق‏نامه‌‏های فراوانی را به خاطر دستیابی به موفقیت‏های تحصیلی، آموزشی و پرورشی دانش‏آموزان مدرسه دریافت می‌‏کند. او در سال۱۳۷۸ در دبستان پسرانه شمس‏الشموس و در حالی‌که افتخارات زیادی کسب کرده است، بازنشسته می‌‏شود.

 

اعزام به جبهه در دوران خدمت

هنوز در دوران خدمتگزاری بود که جنگ تحمیلی شروع شد. او همه چیز را رها می‌کند و به مسجد شمس‏الشموس محله می‌‏رود تا به جبهه اعزام شود. او برای دفاع مقدس ارزش‏‌های زیادی قائل است و این یکی از درس‌های همیشگی بوده که در دوران مدیریت به دانش‌‏آموزان مدرسه‏‌اش انتقال داده است.

 

خانواده‌ای موفق

موفقیت‏‌های پرکار و تلاش‏‌های شبانه‌‏روزی او تنها به خاطر دستیابی به خواسته‏‌های فردی نبوده است. او در این زمینه به تربیت خانواده‏ای فرهیخته نیز می‌‏اندیشیده و اکنون با تربیت هشت فرزند پسر که هر کدام در زمینه‌ای موفق هستند، به این خواسته خود رسیده است. اکنون فرزندان پرکار هر کدام جایگاه مناسبی در جامعه دارند.

پسر اول او فیزیوتراپ توانایی است حسن فرزند دیگر او اکنون مسئول هلال احمر مرکزی است، پسر سومش معاون دبیرستان امام خمینی (ره) و یکی دیگر از فرزندانش معاون برق منطقه طرقبه و شاندیز است.

دیگری یک بازاری موفق و فرزند کوچکش نیز مشغول به تحصیل است. هرچند او با تواضعی که دارد تلاش فرزندانش را دلیل همه این موفقیت‌ها می‌داند، اما آنچه روشن است تلاش‌های اوست که هم خانواده و هم محله را تحت تاثیر خود قرار داده است.

 

غلام‌رضا پرکار از بابای مدرسه به مدیری مدرسه رسید

 

باستانی‌کار محله

پرکار، باستانی کار ماهری است که از زمان جوانی تاکنون به صورت مستمر به این ورزش می‌پردازد. او در هفته چند روز به زورخانه می‌‏رود و «یاعلی (ع)» گویان ورزش می‌‏کند و اکنون در این ورزش پیشکسوت است.

 

فعال محله 

عضو شورای اجتماعی محل، فعال مسجد، معتمد محله و... همه عناوینی است که باعث شده امروز پرکار به همان اندازه دوران خدمتش مشغول باشد. او با تعصب خاصی که به محله و مسجد ابوذر دارد، مشکلات محله را پیگیری کرده و از طریق شورا مطرح می‌‏کند. فعالیت‌های پرکار در حفظ هویت محله اش ستودنی است.

 

دیدارهای اتفاقی

پرکار خاطرات زیادی از دوران خدمتگزاری تا مدیریت دارد اما بهترین خاطره‏اش دیدار‏های اتفاقی است که در کوچه و خیابان و با بچه‏های قدیمی مدرسه برایش پیش می‌‏آید. می‌‏گوید: یک روز مقابل بانک بودم که مردی مقابلم ایستاد و دستانم را بوسید، بعد خود را معرفی کرد و گفت دانش‌آموز مدرسه‌ای بوده که من در آن مشغول بودم.

 

برای کسی مهم نبود از کجا شروع کردم

می‌‏گوید: تاکنون برای کسی مهم نبوده من چه کسی هستم و از کجا شروع کردم. اکنون که شهرآرامحله به سراغم آمده و از گذشته‌ام می‌‏پرسد. برایم تعجب‌آور است که یک رسانه به دنبال گذشته آدم‌ها می‌‏باشد و این خیلی خوب است.

 

*این گزارش یکشنبه، ۲۶ شهریور ۹۱ در شماره ۲۱ شهرآرامحله منطقه ۴ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44