کد خبر: ۱۴۰۱۹
۱۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۱:۰۰
عکاس بین‌المللی محله کارمندان از سال ۵۲ از دوربین جدا نشده است

عکاس بین‌المللی محله کارمندان از سال ۵۲ از دوربین جدا نشده است

سیدجلیل حسینی‌زهرائی پیش‌کسوت عکاسی و ساکن محله کارمندان اول است. او ده‌ها مقام در جشنواره‌های سراسری عکس کشور و دومدال‌طلا از جشنواره‌های معتبر آساهی شیمپون ژاپن و دانشگاه ویلمینگتون آمریکا را در کارنامه خود دارد.

نزدیک به ۴ دهه است که دستش با دوربین عکاسی خوگرفته است و دنیا را از دریچه لنز دوربین می‌بیند. پس از گذشت این همه سال دوربین برایش مانند یکی از اعضای بدنش است و بدون آن هیچ‌جا نمی‌رود، ثمره این همه‌سال همراهی با دوربین، به یادگارماندن عکس‌هایی است که هرکدام زبان قصه‌گوی ماجرایی هستند. در آرشیوش عکس‌هایی را می‌بینی که حالا جز خاطره‌ای کم‌رنگ، چیز دیگری از آنها باقی نمانده‌است؛ عکس‌هایی از آدم‌ها و قصه‌هایشان، از خانه‌ها و نماد‌هایی که امروز تنها چیزی که از آنها بر‌جای مانده است، همین عکس‌هاست.

همین عکس‌هاست که آدم‌ها و قصه‌ها و غصه‌هایشان را زنده نگاه داشته است، همین عکس‌هاست که نماد‌هایی مانند نماد سال‌های نه‌چندان دور میدان ۱۵ خرداد یا همان فلکه‌ضد خودمان را هنوز زنده نگاه داشته است. صحبت از مردی است که بیراه نیست اگر او را بخشی از تاریخ عکاسی مشهد بدانیم؛ صحبت از سیدجلیل حسینی‌زهرائی است.

 

معرفی سید جلیل

متولد سال ۱۳۳۹ است ولی در شناسنامه‌اش سال ۱۳۴۲ نوشته شده اهل یزد است، اما از سال ۱۳۵۰ به مشهد نقل مکان کردند و هفت‌سال بعد از آمدن به مشهد به کوی کارمندان‌اول آمدند و تا امروز در همان خانه مانده‌اند و به نوعی از قدیمی‌های محل به حساب می‌آیند.

ما هم برای دیدار با سید و گپ‌و‌گفت با او میهمان خانه قدیمی و باصفایش شدیم. خانه‌ای کوچک که وقتی پا در آن بگذارید و میهمان سید‌جلیل باشید، اگر حتی به اندازه سر‌سوزن هم علاقه‌ای به عکس و عکاسی داشته باشید، شما را به اتاقی راهنمایی می‌کند که از هر اتاقی که تا به امروز دیده‌اید بزرگ‌تر است، آن‌قدر بزرگ که برای گشتن در آن، ماه‌ها زمان لازم است. اتاقی که آن‌قدر کتاب و مجله و فیلم و عکس در آن هست که خواندن و دیدنشان به این زودی‌ها تمام نمی‌شود؛ اتاقی سه‌درچهار با دیوار‌هایی زنده و پنجره‌ای رو‌به آسمان.

 

زهرایی عکاس محله کارمندان و ورودش به دنیای عکاسی با دوربینی که فیلم ۱۲۶ می‌خورد

 

من و دوربین

سیدجلیل، داستان آشنایی‌اش با دوربین را این‌گونه تعریف می‌کند: سال ۵۲ برادرم دوربینی خرید که فیلم ۱۲۶ می‌خورد و این نخستین دیدار من و دوربین بود و از آن روز به بعد دیگر نتوانستیم از هم جدا شویم.

اما جرقه‌های علاقه سید به عکاسی، هم‌زمان با آتش انقلاب زده شد، زمانی‌که او در جریان تظاهرات و راهپیمایی‌ها چند عکاس را دید که در حال ثبت آن لحظات تاریخی هستند و این شد که علاقه به عکاسی در او شکل گرفت.

وی می‌گوید: پس از انقلاب و در دوران دبیرستان به‌عنوان عکاس، تیم فوتبال مدرسه را همراهی می‌کردم، آن‌روز‌ها کمتر‌کسی دوربین داشت و عکاسی بیشتر از امروز مورد توجه بود و به من برای عکس‌هایی که می‌گرفتم، دستمزد می‌دادند.

این عکاس هم‌محله‌ای ما ادامه می‌دهد: در زمان جنگ که به خدمت سربازی رفتم، توانستم صحنه‌هایی از جنگ را ثبت کنم و پس از دوران سربازی که هنوز جنگ ادامه داشت به مشهد بازگشتم و عکس‌هایی از پشت جبهه‌ها، از اعزام نیرو‌ها و تشییع‌جنازه شهدا گرفتم، عکس‌هایی که قسمتی از تاریخ کشور ما را نشان می‌دهد.

 

آغاز آموزش آکادمیک پس از ۱۷ سال کار تجربی

او عکاسی را به‌صورت تجربی و با خواندن کتاب‌هایی در این زمینه آموخته بود، پس از ۱۷ سال کار تجربی، وارد انجمن سینمای جوان می‌شود تا عکاسی را به‌صورت آکادمیک نیز یاد‌بگیرد.

سید جلیل داستان تمایلش به آموزش آکادمیک را این‌گونه بیان می‌کند: در سومین جشنواره فیلم و عکس انجمن سینمای جوان شرکت کردم، جشنواره‌ای که اختتامیه آن در سینما آفریقا برگزار شد و عکس‌های پذیرفته شده را در قاب گذاشته بودند، اما عکس من در میان آنها نبود و هنگامی‌که دقت کردم متوجه شدم، کار‌های پذیرفته‌شده کمی با کار‌های من تفاوت دارند و این شد که سال ۱۳۷۲ پس از قبولی در آزمون، وارد انجمن سینمای جوان شدم که از اساتیدی، چون براتی و مرتضی لطفی، هنر عکاسی را آموختم.

 

قبول مسئولیت

۲۰ سال سابقه تجربی عکاسی به کمک سیدجلیل می‌آید و او از دیگر هنرجویان کمی جلوتر است و شاید همین موضوع باعث می‌شود که به‌عنوان کارمند در انجمن سینمای جوان که آن‌زمان با مدیریت مرحوم خادم‌الحسینی اداره می‌شد، مشغول به‌کار شود. او از سال ۷۵ تا ۸۰ به‌طور رسمی مسئولیت واحد تجسمی و نگارخانه سوره حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی خراسان را به‌عهده می‌گیرد و هم‌زمان با انجمن سینمای جوانان ایران مرکز مشهد به مدیریت حمیدرضا گیلانی‌فر همکاری می‌کند.

 

نگاهی در قالب فتو ژورنالیسم

شروع همکاری او با مطبوعات سال به ۱۳۷۴ برمی‌گردد، خودش خاطره همکاری با روزنامه‌ها را این‌گونه تعریف می‌کند: سال ۱۳۷۴ بود که همکاری با مطبوعات را آغاز کردم و به روزنامه‌های همشهری تهران، خراسان و قدس عکس می‌دادم، آن‌زمان برای هر عکس یک‌یا دوهزارتومان پول یا یک حلقه فیلم می‌دادند.

سیدجلیل در مدت این سال‌ها سه‌بار به تهران می‌رود و هربار به دلیلی دوباره به مشهد بر می‌گردد، آخرین بار دوسال در تهران می‌ماند که به گفته خودش، این‌بار با اصرار دوستان برای همکاری با روزنامه قدس به مشهد می‌آید.

او درخصوص چگونگی شروع همکاری‌اش با روزنامه قدس می‌گوید: آن‌زمان روزنامه قدس دو عکاس خوب داشت؛ محمد چرمساز و فرامرز عامل بردبار. با وجود این دو نفر نیازی به من نبود و خودم هم دوست نداشتم جای کسی را بگیرم، اما به من گفتند چرمساز بازنشسته شده است و ما به‌وجود شما نیاز داریم و این شد که من وارد روزنامه قدس شدم.

سید‌جلیل ادامه می‌دهد:پس از ورودم به روزنامه قدس، حکم رسمی مسئولیت واحد عکس را به من دادند، من از دوست و همکارم، فرامرز عامل بردبار بزرگ‌تر بودم، اما سابقه کاری او در حوزه عکس خبری بیشتر از من بود، به همین دلیل مسئولیت را به او واگذار کردم.

زهرایی عکاس محله کارمندان و ورودش به دنیای عکاسی با دوربینی که فیلم ۱۲۶ می‌خورد

 

مرام؛ گمشده عکاسی امروز

او که نگران حال این روز‌های عکاسی است، می‌گوید: امروزه تعدادی از عکاسان به دلیل ضعفی که در کارشان است می‌ترسند کسی وارد میدان شود و به هر‌طریقی می‌خواهند مانع حضور دیگران شوند، در صورتی‌که به قول چارلی‌چاپلین "این دنیا به اندازه همه جا دارد وهرکس فقط باید جای خود را پیدا کند، نه‌اینکه سعی کند جای دیگری را بگیرد. "

سیدجلیل به این نکته هم اشاره می‌کند که هرکاری مرام خود را دارد که باید آن را از پیش‌کسوتان آن حرفه آموخت؛ دوربین‌دیجیتال آمد، اما فرهنگش نیامد، فقط داشتن یک دوربین‌عکاسی ملاک عکاس بودن نیست، عکاس بودن فاکتور‌هایی دارد که باید رعایت شود، امروزه عکاسان در مورد عکس و محتوای آن سؤالی نمی‌کنند و نخستین سؤالی که از یکدیگر می‌پرسند این است که دوربینت چیست؟ چه لنزی داری؟ و ...

 

ما کجا، آنها کجا!

این پیش‌کسوت عکاسی که ده‌ها مقام در جشنواره‌های سراسری عکس کشور و دومدال‌طلا از جشنواره‌های معتبر آساهی شیمپون ژاپن و دانشگاه ویلمینگتون آمریکا را در کارنامه خود دارد، در حال حاضر سطح جشنواره‌های داخلی کشور را نامناسب و به ضرر عکاسی کشور می‌داند.

این استاد عکاسی در مقایسه بین جشنواره‌های خارجی و داوران آن و جشنواره‌های ایران می‌گوید: جشنواره آساهی شیمپون ژاپن از ۷۰ سال پیش در حال برگزاری است، جشنواره‌ای مانند world press photo از چند دهه پیش در حال برگزاری است، اما هیچ جشنواره‌ای در کشور ما بیش از ۱۰، ۱۲ سال ادامه نیافته است.

او ادامه می‌دهد: اگر نگاهی به تیم داوری آنها بیندازیم می‌بینیم که همه موی خود را در عکاسی سفید کرده‌اند، حرفه‌ای هستند و سال‌ها تجربه دارند، اما در کشور ما این‌گونه نیست، اگر جشنواره‌ای در مشهد برگزار می‌شود، یک داور از مشهد است و بقیه داوران از تهران می‌آیند، علت این است که آنها رابطه‌ای کار می‌کنند، که اگر جشنواره‌ای در تهران برگزار شود از آنها دعوت کنند و این به ضرر عکاسی کشور و استان است.

سیدجلیل خاطرنشان می‌کند: اگر نگاهی به ترکیب تیم داوری ایران، خراسان و مشهد در ۱۰، ۱۵ سال گذشته بیندازید متوجه می‌شوید که اگر جوانی امروز بخواهد وارد این عرصه شود باید با روابط روبه‌رو شود، زیرا همه چیز سفارشی و تشریفاتی است و آب از سرچشمه گل‌آلود است.

این چهره شناخته شده عکاسی مشهد خاطرنشان می‌کند: جشنواره‌های ما به کجا می‌رود؟ تا به حال چند جشنواره و عکس‌های منتخب آن به نقد گذاشته شده است؟ بعضی ارگان‌ها و سازمان‌ها فقط به برگزاری یک جشنواره و جمع‌کردن آرشیو عکسی برای خودشان بسنده می‌کنند و این کار هیچ کمکی به عکس و هنر عکاسی نمی‌کند.

سید تصریح می‌کند: در واقع این حوزه متولی مشخصی ندارد و هرازگاهی جشنواره‌ای با سلیقه شخصی برگزار می‌شود، در‌صورتی‌که باید برگزاری جشنواره‌ها زیر نظر متولی و متخصص این کار برگزار شود تا با استفاده از تجربه و علم افرادی که در این عرصه تجربه دارند، سطح کیفی عکاسی در کشور ما بالا رود.

او از روی کار آمدن مدیرانی که در زمینه کاری خود تخصص ندارند گلایه‌مند است و می‌گوید: جایگزین کردن بعضی مدیر‌ها به هنرمند و عکاس ضربه می‌زند، زیرا هر مدیری که سرکار می‌آید تیم خود را می‌آورد و خود من از کسانی هستم که این ضربه را در تغییر مدیریت وقت حوزه هنری در دهه ۷۰ خوردم.

 

احترام‌های فراموش شده

این پیش‌کسوت عکاسی، از حرمت‌هایی می‌گوید که این روز‌ها رنگ فراموشی به خود گرفته‌اند؛ از نخستین تجربه کلاس‌رفتن خود به‌عنوان استاد یادی کرد که برای رفتن به کلاس و تدریس‌کردن در ابتدا از اساتیدش اجازه گرفت و بعد از آن پابه کلاس درس گذاشت.

او که بیش از ۱۰ سال است در مشهد و شهرستان‌های استان مشغول به تدریس عکاسی است، از وضعیت کنونی دانشگاه‌ها هم دل خوشی ندارد و نگران آینده دانشجویانی است که از بعضی دانشگاه‌ها فارغ‌التحصیل می‌شوند.

سیدجلیل می‌گوید: در دانشگاه‌های ما افرادی عکاسی خبری تدریس می‌کنند که سابقه کار خبری ندارند، نمی‌دانم چه‌طور و با چه پشتوانه‌ای این‌کار را انجام می‌دهند، آیا کسی به واسطه گرفتن یک برگه کاغذ از دانشگاه به‌عنوان مدرک و خواندن چندکتاب می‌تواند، عکاسی خبری تدریس کند؟ آیا کسی که فضای کار را ندیده و موقعیت‌های مختلف یک فتوژورنالیسم را تجربه نکرده است، می‌تواند مطلبی را به دانشجو انتقال دهد؟

 

عکاس همیشه در سفر است و از وقایع و نقاط مختلف عکس می‌گیرد و وقتی در سفر است خواب بر او حرام است

خواب در سفر بر عکاس حرام است!

سید تاکنون در بیش از ۱۰۰ نمایشگاه داخلی و خارجی شرکت کرده و پنج نمایشگاه انفرادی را نیز در داخل و خارج کشور برگزار کرده است. او سفر‌های زیادی به نقاط مختلف کشور و چند کشور‌خارجی داشته است.

او به نکته جالبی اشاره می‌کند و می‌گوید: عکاس همیشه در سفر است و از وقایع و نقاط مختلف عکس می‌گیرد و وقتی در سفر است خواب بر او حرام است، زیرا ممکن است صحنه‌های را از دست بدهد که دیگر تکرار نشود. دوربین معرف یک عکاس است، همیشه باید دوربینش آماده و روی شانه‌اش باشد و هرلحظه آماده عکس گرفتن. من در سفر‌های داخلی و خارجی، علاوه بر دوربین‌دیجیتال، یک دوربین‌آنالوگ نیز همراهم هست، زیرا به دوربین‌های دیجیتال اعتماد‌زیادی ندارم.

 

زهرایی عکاس محله کارمندان و ورودش به دنیای عکاسی با دوربینی که فیلم ۱۲۶ می‌خورد

 

حرف آخر

وقتی وارد اتاق زیبا و پراز حرف سیدجلیل شدم، طولی نکشید که دور و برمان پر شد از کتاب و مجله و عکس و فیلم و بریده روزنامه‌های قدیم و جدید و ...، در میان عکس‌ها، گاهی خود سید هم دیده می‌شد، جوانی کشیده و لاغراندام با مو‌های پر و مشکی؛ اما امروز خبری از آن مو‌های سیاه نیست.

در چندساعتی که میهمان سید بودم ۴۰ سال زندگی را دوره کردیم و به‌خاطره‌های خاک‌گرفته تلنگری زدیم و غبار نشسته بر روی آنها را پاک کردیم؛ سید موهایش را در عکاسی سفید کرده است و هنوز عاشق دوربین است، عکس را زبانی جهانی می‌داند و برایش مرزی قائل نیست. می‌گوید عکاسی نشان‌دادن بعدی از انسانیت است، اما وقتی از او می‌پرسم که اگر به گذشته بازگردید آیا باز هم عکاسی را انتخاب می‌کنید یا خیر؟ جوابی می‌دهد که کمی تلخ است و برای مسئولان و مدیران حوزه هنر و فرهنگ کشور جای تأمل و فکرکردن دارد؛ او می‌گوید: در کشور ما نمی‌شود کار‌های هنری را به‌عنوان شغل انتخاب کرد، اگر به گذشته برگردم این کار شغل دومم خواهد بود.

او به بی‌مهری‌هایی اشاره می‌کند که دردناک است، در بین حرف‌هایش از بزرگانی، چون مرحوم سیداحمد خادم‌الحسینی یاد می‌کند و در آخر می‌گوید: چرا برای مرحوم خادم‌الحسینی که ۳۰ سال به فرهنگ و هنر این کشور خدمت کرد و پایه‌گذار انجمن عکاسی خراسان بود، تا زمانی‌که در بین ما بود مراسم بزرگداشتی برگزار نشد؟

و من با خود می‌گویم، این‌چنین بی‌مهری‌ها و به‌دست‌فراموشی سپردن انسان‌های بزرگ، رسمی تلخی است که کم‌کم داردبه عادتی تاریخی تبدیل می‌شود؛ رسم تلخی که باید شکسته شود.

 

* این گزارش در شماره ۳۰ شهرآرا محله منطقه ۶ مورخ ۶ آذرماه سال ۱۳۹۱ منتشر شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44