
توی مغازه آجیلفروشی سیدجلیل علمشاهی، سالهاست دو عکس از استاد محمدرضا شجریان بر دیوار بالای پیشخوان دیده میشود، عکسهایی که در روزنامه منتشر شدهاند. او هروقت قرار باشد از کودکیاش تعریف کند، یاد آموزگارش میافتد که صدای خوشی داشت و بعدها خوانندهای سرشناس شد.
آقاجلیل، کاسب محله نوید، دقایقی با ما همکلام شد و بخشی از این خاطرات را مرور کرد.
سیدجلیل علمشاهی که در جوانی ساکن مشهد شد، هفتادسال قبل در روستای محسنآباد چناران به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی را در روستای زادگاهش گذراند؛ مدرسهای که یکی از معلمانش، مرحوم استاد محمدرضا شجریان بوده است. درواقع به گفته جلیلآقا، استاد شجریان، مدیریت «مدرسه طاهری» را برعهده داشت.
علمشاهی میگوید: جمعیت دانشآموزان روستای ما کم بود و بهدلیل دورافتادهبودن از شهر و کمبود معلم، مدیر مدرسه، کار معلمی را نیز انجام میداد. معلم سال سوم و چهارم ابتدایی من استاد محمدرضا شجریان بود و بنده افتخار شاگردی ایشان را داشتم، حتی پای مدرک تحصیلات ابتداییام مهر و امضای استاد خورده است.
به گفته او یکی از ویژگیهای استاد شجریان، همدلی و همراهی با اهالی روستا بود و او در همه برنامهها و جشنهای روستا حضور داشت. وی میگوید:، چون استاد شجریان صدای زیبا و دلنشینی داشت و به درخواست اهالی در مراسم مذهبی و اعیاد میخواند. هنوز هم بچههای روستا و شاگردان استاد، شوروحال مداحیهای او را در ماه محرم و مسجد محله در یاد و خاطره خود دارند.
زیبایی صدای استاد سبب شد تعدادی از شاگردانش، این مسیر را پیش بگیرند و بهدنبال مداحی و خواندن در مجالس بروند.
بنابر گفته این شاگرد قدیمی، استاد در کار تدریس بسیار جدی و پیگیر بود و باوجود دوستی عمیقی که بین او و شاگردانش وجود داشت، هیچگاه از درس و تدریس غافل نبود.
به گفته علمشاهی شصتسال قبل وقتی شاگردی تکالیفش را انجام نمیداد یا درس نمیخواند مورد تنبیه بدنی قرار میگرفت و این تنها روش درسخوانکردن بچهها بود؛ والدین هم هیچ اعتراضی نداشتند. اما استاد شجریان بهجای تنبیه شاگردان تنبل، با نواختن سنتور به افتخار شاگردان زرنگ، بچهها را سر ذوق میآورد تا بهتر درس بخوانند.
استاد شجریان بعداز تبریک سال نو شروع به ورقزدن تکالیف بچهها با دقت و وسواس کرد
خاطره سیدجلیل علمشاهی با استاد شجریان درباره همین تکالیف و پاسخهای اشتباه است. او میگوید: آخرین روزهای اسفندماه و زمان گفتن تکالیف تعطیلات عید نوروز بود. استاد تکالیفی از چند کتاب درسی مشخص کرد و از ما خواست که همه آنها را در دفترچهای بنویسیم و با پاسخ صحیح برایش ببریم. شرط هم این بود که در ازای هر پاسخ اشتباه، استاد یک ترکه به کف دست ما بزند و از نواختن سنتور هم خبری نباشد.
تعطیلات نوروز تمام و کلاسها شروع شد. استاد شجریان بعداز تبریک سال نو از دانشآموزان خواست که تکالیف عید را روی میز بگذارند. او تکالیف بچهها را با دقت و وسواس ورق میزد و توضیح میداد.
میگوید: «استاد به میز ما رسید. دفترم را باز کرد. همانطورکه ورق میزد، از جوابهای درست و تمیزی دفترم تعریف میکرد. در همان حال غلطهایم را نیز با انگشت نشان میداد. سهتا غلط داشتم. رو به من کرد و گفت: علمشاهی، تو شاگرد زرنگی هستی. میدانم که این سه تا اشتباه از دستت در رفته است.»
من هم گفتم: بله آقا معلم، دیگر تکرار نمیشود.
با اینکه همه بچهها در مطالبشان اشتباه داشتند، استاد دل بچهها را با نواختن سنتور در کلاس شاد کرد و گفت: هرچند تکالیفتان درست نبود، اینبار و بهخاطر عید نوروز برایتان مینوازم.
* این گزارش شنبه ۱۶ فروردین ماه ۱۴۰۴ در شماره ۵۹۷ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.