
انتهای خیابان پورسینای ۱۷، چسبیده به زمینهای کشاورزی، در کوچهای نسبتا عریض و قدیمی که پر است از خانههای فرسوده و دیوارهای خشتی و گلی، استخری دیوارکشیشده با دیوارهای بلند سفیدرنگ جاخوش کرده است؛ استخری که از سالهای دور تا همین چندسال پیش در تابستانها، پاتوقی بود برای شنادوستان این بخش از حاشیه شهر. استخری که حالا سهسالی است گرد تعطیلی روی آن نشسته و دست بچههای محله پورسینا و حاشیه آن را که فاصله زیادی از دیگر استخرهای روباز دارند و فضای مناسبی هم برای سرگرمی در دسترسشان نیست، از تنها تفریح ورزشی کوتاه کرده است.
داستان این بود که عباس جوادی، پسر مرحوم جواد جوادی از ثروتمندان و واقفان بنام بازهشیخ (محله پورسینای امروز) بهدنبال فعالیتهای کشاورزی و دامداری پدریاش، شروع به ساخت استخر درکنار چاه عمیق پدر کرد ولی بعداز ۹ سال، استخر برای تعمیرات اساسی تعطیل شد. درنهایت جوادی با هزینهکرد چنددهمیلیون، با تغییر کاربری زمین و گرفتن مجوز ساخت استخری درجهیک بین استخرهای روباز مشهد، دوباره محل را راه انداخت. اما بعداز ۱۵ سال با افزایش هزینهها و کاهش قدرت اقتصادی مردم، کمکم استخر از رونق اولیه افتاد و جوادی که در این سالها دستتنها کار را پیش برده بود، در بیحمایتی و افزایش هزینهها، استخر را تعطیل کرد تا چارهای برای آن بیندیشد.
در این مدت، طرح اولیه توسعه استخر از روباز به سرپوشیده، تهیه و به نهادهای مختلف متولی در حوزه ساماندهی حاشیهشهر، از شورای شهر گرفته تا شهرداری و استانداری ارسال شد و حتی جوادی برای توضیح طرحش در چند جلسه شرکت کرد. با اینکه وعدههایی به او داده شد، به نتیجهای نرسید.
حالا بیشاز سهسال از آخرین روزهایی که استخر سرپا بوده میگذرد و نمیتوان بیتفاوت از کنار این موضوع گذشت؛ نهفقط به دلیل خاطره داشتن اهالی محدوده از آب سرد و خنک استخر در روزهای گرم تابستان، که به این خاطر که جای خالی این استخر در حاشیه شهر حس میشود. به همین بهانه، شهرآرامحله به این استخر فراموششده که رکورد فروش ۲ هزار بلیت در یک روز را زده است، سری زده و از حال و روزش در این روزهای سرد و درخواست شهروندان برای سرپاشدن دوباره آن، نوشته است.
نام «جوادی» پساز ساخت مسجد جامع خیابان پورسینا و ملاکیاش، بین اهالی پورسینا بر سر زبانها افتاده است. پسرش، عباس جوادی با گریزی به گذشته چنین برایمان میگوید: جواد جوادی، پدر مرحومم اصالتا یزدی بود و در چند هکتار زمینی که در مشهد داشت، کارش را با دامداری و کشاورزی آغاز کرد. او در همان دوران، دومین چاه عمیق کشاورزی خراسان بزرگ را احداث کرد و ازآنجاکه دنبال آبادانی بود، فعالیتش را در این زمینها تا میتوانست توسعه داد.
حتی پدرم ۶۰ سال قبل، مسجد جامع بازهشیخ (پورسینا) را در زمینهای خود ساخت و بعداز آن برای راحتی مردم، حمام نیز احداث کرد. کارهای او برای خدمت به مردم متوقف نشد و یک مدرسه نیز در همین خیابان ساخت.
او ادامه میدهد: پدرم، مالک تعداد زیادی از زمینهای بازهشیخ بود که در اصلاحات ارضی زمان شاه، بین کشاورزان تقسیم شد و ۱۵ هکتار بههمراه چاه آب برایش ماند. بعد از آن، من که علاقه بسیاری به کشاورزی و دامداری داشتم، شدم وردست پدر و ایده راهاندازی استخر هم از همانجا به ذهنم رسید. دیپلم گرفته یا نگرفته، یادم نیست، پایم را در کار کشاورزی سفتتر کردم و برای خودم دم و دستگاهی راه انداختم. مدتی نگذشته بود که فکر احداث استخر از آب خوب چاه عمیق پدر به ذهنم رسید. سال ۱۳۵۷ این استخر را که آب چاه بدون لولهکشی و مستقیم از داخل آن عبور میکرد، ساختم. با سهم آب چاه، آن را پر میکردم.
در یکی از روزهای گرم تابستان سال ۶۳ توانستیم رکورد حضور ۲ هزار نفر را در استخر ثبت کنیم
استخر در ابتدا سیمانی بود و با بهکارگیری چند نیرو شامل نجاتغریق، بلیتفروش و کارگر تا سال ۱۳۶۴ هر تابستان دراختیار مردم قرار میگرفت. فروش بلیت که با نرخ ۳ تومان و ۵ ریال آغاز شده بود، با استقبال خیلی خوب مردم روبهرو شد و خیلی زود استخر با عنوان فامیلی خودم بین مردم جاافتاد؛ تاجاییکه در یکی از روزهای گرم تابستان سال ۶۳ توانستیم رکورد حضور ۲ هزار نفر را در استخر ثبت کنیم.
در همان روزها فعالیتهای خودم را در کارهای کشاورزی و دامداری بیشتر کردم؛ برای همین سال ۱۳۶۵ مجبور شدم استخر را برای مدتی تعطیل کنم. بعد از آن، شروع کردم به تولید علوفه؛ از یونجه گرفته تا ذرت علوفهای و... سال ۱۳۷۴ عنوان کشاورز نمونه را بهدست آوردم. پیشتر از آن هم با همکاری چند دامدار دیگر، تعاونی گاوداران را راهانداخته بودیم و شده بودم یکی از اعضای هیئتموسس تعاونی گاوداران صنعتی مشهد. خودم هم در جاده خینعرب بهصورت شراکتی، گاوداری صنعتیای تاسیس کردم.
استخر در بین سالهای۶۵ تا ۷۷ بدوناستفاده بود. یکی از شبهای ماهرمضان بعداز افطار درحال عبور از یکی از کوچهها وقتی بازی بچهها را داخل کوچه دیدم، راهاندازی مجدد استخر به ذهنم رسید. بعداز مشورت با خانواده، استخر را سرامیک و کاشی کردم و فضاسازی مناسبی انجام دادم و درکنارش دوسالن چندمنظوره، سالن اولی بهصورت یک طرف بسته و سالن دوم را کاملا مسقف ساختم. سرویسهای بهداشتی را نیز توسعه دادم و حمام نیز درست کردم. حتی دستگاه تصفیه آب خریدم و برای اینکه کار قانونمدارتر باشد، کاربری زمین را از مسکونی و کشاورزی به تفریحی و ورزشی تغییر دادم.
با انجام این امور ادارهکل تربیتبدنی استان، مجوز بهرهبرداری مجدد از استخر را صادر کرد و توانستم موافقت اصولی محل را بهعنوان مجموعه فرهنگی و ورزشی بگیرم.
خوب یادم است که آن زمان در مشهد، فقط دو استخر روباز دیگر فعال بود و من با کاملکردن تجهیزات این مجموعه توانستم مجوز رتبه یک استخرهای روباز را دریافت کنم.
آن زمان میتوانستم سرمایهام را در جای دیگری از شهر صرف کنم و از پول، پول بسازم، اما دغدغه حاشیه شهر را داشتم و دلم میخواست کاری کنم برای مردم این طرف شهر که آسیبهای فراوان، از اعتیاد گرفته تا بزهکاری بهوفور در آن دیده میشود و بیکاری هم در آن موج میزند، اما متاسفانه این هدف من با حمایتنشدن ازسوی ارگانها خیلی زود پوچ شد؛ چون خودم دستتنها نمیتوانستم کار را پیش ببرم.
شاید باورتان نشود در مدت ۱۵ سال فعالیت بین سالهای ۷۷ تا ۹۲ نهتنها حمایتی نشدم، که بهعنوان کسیکه سرمایهاش را در حاشیه شهر گذاشته، حتی یک نفر هم برای بازدید نیامد تا ببیند آیا کارمان را درست انجام میدهیم یا نه!
از آن طرف نیز، چون سهماه کار در تابستان، جوابگوی هزینههای یکسال استخر نبود، سه سال قبل مجبور شدم آنجا را تعطیل کنم.
البته در این سه سال تعطیلی، طرحی برای توسعه آن و تبدیلش به استخر سرپوشیده تهیه کردهام که عملیاتیکردنش نیاز به همراهی و حمایت ارگانهای متولی در حوزه حاشیه شهر دارد.
آنطورکه از سخنان جوادی پیداست، طرح به شورای شهر، شهرداری و استانداری داده شده، اما تاکنون نتیجهای به همراه نداشته است: «چند ماه قبل، فردی از شورای شهر تماس گرفت و گفت قصد داریم کمکتان کنیم تا این استخر که مورد نیاز و توجه مردم این محدوده است، دوباره راهاندازی شود. حتی جلسهای هم با حضور این عضو شورا و یکی از نمایندگان سپاه برای ارائه طرحم برگزار شد که از آنجا به شهرداری ارجاعم دادند. در شهرداری هم کسی حمایت نکرد و گفتند باید به استانداری مراجعه کنم. الان چند ماه است طرحم در استانداری است و قرار است این ارگان از محل بازدید کند تا تصمیم نهایی برای حمایت برنامه توسعهای استخر در حاشیه شهر گرفته شود، اما تاکنون اقدامی صورت نگرفته است و در مراجعه حضوریام به استانداری هم فقط جواب شنیدهام که «فلان مسئول سرش شلوغ است.»
«استخر جوادی رو به فراموشی است.» همین یک جمله، گویای تمام آن چیزی است که بر سر استخر جوادی آمده است؛ محلی که هنوز هم وقتی به محله پورسینا پا میگذاری و نشانیاش را جویا میشوی، فقط یک حرف درباره آن میشنوی: «فعلا تعطیل است، اماای کاش باز شود.»
عباس جوادی، خود نیز همچون اهالی، دغدغه دوباره بازگشایی استخر را دارد و توضیح میدهد: در این سهسال، پیگیریهای بسیار کرده، اما به جوابی نرسیدهام. چندماه دیگر هم صبر میکنم تا شاید متولیان حاشیه شهر، قدمی در حمایت از طرحم بردارند. اگر خبری نشود، آمادگی دارم آن را واگذار کنم.
سالهای زیادی میگذرد از زمانی که جوادی، کلنگ این استخر را بر زمین زد؛ روزهایی که در بیستوسهسالگی فقط به این فکر میکرده که با ایجاد فضایی تفریحی برای کودکان، جوانان و بزرگسالان بازهشیخ، فرهنگ درستزیستن را با دورنگهداشتن آنها از اعتیاد، بزهکاری، سرقت، موادفروشی و موارد مشابه که بهوفور در حاشیه دیده میشود، بین مردم جا بیندازد.
خودش با گریزی به آن روزها میگوید: دغدغه بچههای آنجا را داشتم؛ برای همین در ۹۰ درصد اوقات، خودم پشت باجه بلیتفروشی میایستادم و بلیت دست مشتریان میدادم تا هم من، آنها را بشناسم و هم آنها مرا. دراینبین بچهها را تشویق میکردم که با تفریح سالم، وقتهای اضافهشان را پر کنند. با بچهها دوست بودم و خانوادهها هم از سرِ اعتماد به من، بهراحتی فرزندانشان را به استخر میآوردند. خوب یادم است که در برخی روزها بچهها میآمدند و تقاضای بلیت میکردند، درحالیکه یا پول نداشتند یا مقدار کمی توی جیبشان بود. باوجوداین، اجازه میدادم در استخر شنا کنند؛ چون نمیخواستم از سر بیکاری دست به هر کاری بزنند. تعداد این افراد، برخی روزها به ۳۰ تا ۴۰ نفر هم میرسید.
یکی از بزرگترین لذتهای من به روزهایی برمیگردد که میزبان بچههای مسجدی بودم. منظورم کودکان و نوجوانان محلی است که بهخاطر ارتباط و فعالیت در مسجد، بلیت تفریح و شنا در استخر جوادی نصیبشان شده بود و گروهی میآمدند. یک روز بچههای زیادی را از مسجد برای شنا به مجموعه آورده بودند. صدایشان کل فضا را پر کرده بود و هیجان از سرورویشان میبارید؛ جمعیت زیادی که فقط میخواستند تنی به آب بزنند و در عالم کودکی با هم شوخی و بازی کنند. این بچهها از سر همین هیجان، یادشان رفته بود جورابهایشان را دربیاورند یا حتی مایو بپوشند. مجبور شدیم به تعدادی از آنها بهرایگان مایو بدهیم.
استخر را هم که راه انداختم، شعارم شد «جنگیدن با اعتیاد به همراه ورزش»
من به چشم خودم، نابودشدن بهترین زندگیها و رشیدترین جوانان را در دام اعتیاد در حاشیه شهر دیده بودم. استخر را هم که راه انداختم، شعارم شد «جنگیدن با اعتیاد به همراه ورزش».
حتی بعد از مدتی که رابطهام با بسیاری از بچههای آنجا صمیمیتر شد، اصلیترین نصیحتم به آنها دوری از دود بود. «ب» هم یکی از همین بچهها بود که در زمان فعالبودن استخر، شنایش حرف نداشت و میتوانست طول استخر را بدون مکث چندبار طی کند. بهواسطه همین مهارتش، او را گذاشتم که نجاتغریق باشد، اما بعداز تعطیلی استخر دیدم که از سر بیکاری به دام اعتیاد افتاده است؛ نوجوان رشیدی بود که باتوجه به تواناییهایش میتوانست یک نجات غریق بماند.
مساحت کل مجموعه استخر، سالنها و فضای باز استخر جوادی ۲ هزارو۶۲۵ مترمربع است؛ استخر ۴۶۲ متر در سه ردیف ارتفاعی یک، ۲ و ۳ متر درست شده که ۶۹۶ متر فنسکشی دارد.
این مجموعه که آب آن، ساعتی و از مدار چاه مجاور تامین میشود، علاوهبر داشتن گیت بلیتفروشی و اتاق فروش محصولات ورزشی، سالنی به متراژ ۱۲۰ متر که یک طرف آن باز است و همچنین سالنی کاملا مسقف با ۲۸۸ مترمربع دارد.
ساعت کاری آن در تابستانهای فعالیت، از ساعت ۱۰ صبح تا ۶ بعدازظهر و آخرین نرخ بلیت آن نیز هزارو۵۰۰ تومان بوده است.
در طرح توسعهای، تبدیل محل به استخر سرپوشیده بههمراه فعالکردن سالنهای ورزشی و فروشگاهی درراستای تامین مایحتاج مردم محلی درنظر گرفته شده است که ساختش نیاز به بودجه دارد.
*این گزارش دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۵ در شماره ۲۳۱ شهرآرامحله منطقه ۶ چاپ شده است.