
گروه مشهدگردی «چهارباغ» آخرین قرار سال خود را در مصلای پایینخیابان مشهد گذاشتند. طبق معمول قرارهای پیشین، تعدادی از علاقهمندان به تاریخ و فرهنگ شهرمان در موعد مقرر حضور یافتند و مشتاقانه منتظر ماندند تا استاد لبافخانیکی، باستانشناس و فعال در حوزه میراث فرهنگی، آنها را از اطلاعات گرانبهای تاریخی سیراب کند.
حضور این گروه مشهدگردی درحقیقت بهانهای شد تا بنای تاریخی مصلی را از زوایای مختلف تاریخی آن معرفی کنیم. ادامه گزارش، براساس اطلاعاتی تهیه شده که استاد لبافخانیکی دراختیارمان قرار داده است.
مصلی ازنظر لغوی در عربی، اسم مکان است یعنی محل نماز. بهمعنی سجاده هم میتواند باشد و همچنین بهعنوان اسم فاعل بهمعنای نمازگزار. ما الان با اسم مکان روبهرو هستیم یعنی محل نماز. تفاوت مصلی و مسجد، این است که در مساجد، عده محدودی امکان برگزاری نماز یومیه را دارند ولی در مصلیها جمعیت زیادی حضور پیدا میکردند.
تقریبا همه شهر و همه کسانی که مسلمان بودند و خود را موظف به خواندن نماز عید فطر و سایر گردهماییهای مذهبی میدانستند، در مصلی حضور پیدا میکردند. ازآنجاکه باید جمعیت زیادی میآمدند، برای ساخت مصلی نیاز به زمینهای وسیع بود که این زمینها داخل شهر وجود نداشت؛ بنابراین مصلیها را در حاشیه شهرها میساختند.
مشهد تا اوایل صفوی، یک مصلای تاریخی در طرق داشت که سال ۸۳۵ هجری یعنی زمان شاهرخ ساخته شده بود. از اوایل دوره صفوی بهخاطر حمله ازبکها اتفاقات بسیار بدی در خراسان افتاد. ازبکها اقوام بیخردی بودند که به خراسان حمله کردند.
در دوره صفویه، کار به جایی رسید که عبدالمومن خانی، مشهد را تصرف و حرم مطهر را غارت کرد. در آن زمان، مقدار زیادی از اسناد و جواهرات و اموال خانهها و... غارت شد. حتی نیشابور را هم گرفتند. وضعیت خیلی ناجور بود؛ بهگونهایکه خراسان بهخاطر حمله ازبکها از کاروان توسعهای که در زمان صفوی شروع شده بود، عقب ماند؛ آن هم باوجود حرم مطهر که این کانون میتوانست خیلی از توسعه برخوردار باشد. ولی بهخاطر این حمله، مشهد از توسعه برکنار ماند حتی پادشاهان صفوی جرئت نمیکردند به مشهد بیایند یا پنهانی میآمدند.
بههرحال حضور ازبکها حتی مصلای، طرق را ناامن کرده بود تا اینکه شخصی به نام «ابوصالح» معروف به «نواب» که مدرسه نواب را هم ساخته بود، احداث این بنا را شروع کرد و در سال ۱۰۸۶ و ۸۷ این بنا را به پایان رساند. همانطورکه میبینید دوتا تاریخ برای این بنا منظور شده است. سال ۸۶ که در محراب ثبت شده است و ۸۷ که بر بدنه ایوان وجود دارد؛ یعنی که یک سال طول کشیده تا کاشیکاریها و... تمام شود.
نکته جالب درباره مصلی این است که این بنا آنقدر ارزش داشته که مهمانان خاص بر خود واجب میدانستند اینجا بیایند مثلا در سال ۱۱۰۵ آقای «اکبر» نامی، از بزرگان به مشهد میآید و بعداز زیارت حرم، از مصلی بازدید میکند که این، نشاندهنده جایگاه مصلی در آن زمان بود.
ازنظر ساختاری، مصلی چیزی نیست بهجز ماکت بزرگشده یک محراب. ازطرفی محراب، خودش ماکت کوچکشده یک ورودی مانند در است. هر محراب شامل یک قاب بیرونی است که نمای ایوان است و این قاب، کوچک و کوچکتر میشود تا به دری میرسد در میانه محراب. از انتهای محراب معمولا یک مشعل آویزان است یا چلچراغ یا شمع یا فانوس. چراغ یا شمع یا مشعلی که در انتهای محراب قرار دارد، نماد خداست و نشاندهنده اینکه این در رو به خدا باز میشود؛ به خانه خدا.
مصلی هم ماکت بزرگشده آن در یا محراب است. در مساجد، مسلمانان نزدیک محراب نماز میخوانند و عدهای محراب را بهراحتی میبینند، اما جمعیت زیادی هم در فاصله دور میایستادند و محراب کوچک، قابل رویت نبود؛ بنابراین این ساختمان را بهعنوان محراب میساختند بهصورت ایوان.
وقتی به حرم مطهر یا داخل مسجدی میرویم، متوجه نیستیم کجا رفتهایم؛ فقط حرکت میکنیم در تالارها و صحنها و زیر گنبد و... جالب است بدانید در ایران تا زمان صفوی، تمام سازهها از سازههای فلزی گرفته تا سفالی و کاشی و... همه مفهومی داشتند؛ یعنی اصلا حرکت فیزیکی نبود.
فکر نکنید اگر کسی ظرفی میساخت، این ظرف فقط وسیله برای حمل مایعات بود. یک جور خطابه هم بود، یعنی نامه هم بود و یک حرف داشت. تمامی ظرفهای سفالی قدیم، هم بر بدنه داخلی و هم بیرون آن یا بهشکل کتیبه (نوشته) است یا نقش. نقشها هم عادی و معمولی نیست.
درواقع صحبت از حکمت و افلاک و پیچیدگی و مرگ و برکت و... است. در معماری هم هر کار معمار معنا و مفهومی داشت، فقط فیزیک و مهندسی نیست. دلیل این موضوع این است که در قدیم، قلم عزت و احترام داشت و آدمهای خاصی آن را دراختیار داشتند؛ بنابراین چیزهایی که مینوشتند، حکمت بود. هنر، جایگاه والایی داشت و هنرمند، حکیم بود. معمار هم حکیم بود؛ فقط بنّا نبود. وقتی معمار ساختمانی را میساخت، میخواست درعینحال کار مفهومی انجام دهد.
در فرهنگ معماری ایرانی، هر حجمی یک تعریف دارد و از یک جایی گرفته شده است؛ مثلا یک صحن معمولی، مربع یا مستطیل است و یک حوض دارد. فوارهای وسط آن و در چهار طرف، جوی آب است که آب فواره را به اطراف حرکت میدهد و بر دیوارهای صحن هم گل و بوته و نقش و نگارها دیده میشود. درواقع معمار میخواسته بهشت را ایجاد کند.
در توصیف بهشت هم که بخوانید، میبینید دقیقا توصیفی است که معمار ما در ایجاد صحن از آن استفاده کرده. گنبد نیز در اسطورههای ما، در جغرافیای ما و در جهانبینی ما از جهان دیده میشود. مربعی که چهار تا ستون داشت و بالای آن گنبدی بود. گنبد آسمان بود. بعدها معمار وقتی میخواست فضایی بسازد چهار تا جرز ایجاد میکرد و چهار درِ ورودی و یک گنبد رویش میساخت تا بگوید این جهان من است. اگر دقت کنید، میبینید در انتهای همه گنبدها شمسه نقش بسته است. معمار میخواهد بگوید این گنبد و آسمان من است و این هم خورشید آن.
ایوان مصلای پایینخیابان ازنظر نمادشناسی هم بسیار جالب است. هرکدام از پایهها بهمنزله انسانی است که دستش را بلند کرده است. در دو طرف، نوک دستها به هم میرسند و اتحاد حاصل میشود و حرکت روبهبالاست، بهسمت تکامل و حرکت.
از نظر ایستایی، معمار ایرانی اصلی را درنظر داشته که بعدها کشورهای دیگر فراوان از این قاعده، استفاده کردند. در جاهایی که ایوان تکقرار باشد، در دو طرف ایوان حتما دوتا مناره میساختند؛ چون آن منارهها در درجه اول، چونان دو بازو و دو پشتیبان، ایوان را نگهدارند که رانش نکند. اما در جایی که قرار نبوده ایوان تک باشد، در دو سمت دو تا غرفه یا دو تا رواق میساختند. بهکارگیری این روش در مصلی هم منظره دلنشینی ایجاد کرده و هم دو تکیهگاه است برای پیشگیری از رانش ایوان؛ آن هم بهخاطر فشاری که از بالا میآید.
این بنا در زمان شاهسلیمان صفوی ساخته میشود که دوران شکوه شاهعباس تمام شده و دورانی روبهافول شروع شده است. این افول تاثیر زیادی روی معماری میگذارد. وقتی در دورهای رو به اوج هستیم، همهچیز ازجمله هنر و فرهنگ اوج میگیرد و وقتی دورهای رو به افول میرود، باز فرهنگ و هنر تاثیر میپذیرد؛ بنابراین در این بنا نباید منتظر شکوه معماری باشیم.
در دوره شاهعباس، شاهد بهکارگیری کاشی معرق هستیم. کاشی معرق، قطعههای ریز کاشی به رنگهای مختلف است که روی دیوار گذاشته میشود و زیبایی خاصی دارد. ولی زمان که میگذرد اهمیت این موضوع کم میشود و ما با کاشیهای خشتی و هفترنگ روبهرو میشویم؛ یعنی اول آجر را نقاشی میکردند، بعد در کوره میگذاشتند و درنهایت این آجرها کنار هم گذاشته میشد. بااینحال و در نبود کاشی معرق، شاهد افکاری ویژه در پختگی نقشها و کتیبهها هستیم.
مصلی تاریخی مشهد، بنایی محلی است که جزو بناهای مجلل محسوب میشود و ازنظر ساختاری استحکام دارد
زیر گنبد این مصلی، سوراخهایی دیده میشود که محل قرارگیری چوب است. این چوبها برای اجرای نقش مقرنس است. نقش مقرنس بهصورت سطوح پر و خالی در گوشهها قرار میگیرد. درواقع مقرنس یادآور غار است؛ همانطورکه از سقف غار رسوبات، آویزههایی ایجاد میکرد. درحقیقت با این معماری، معمار قصد داشته غار را به یاد ما بیاورد. بهطورکلی غار در فرهنگ بشری از جایگاه ویژهای برخوردار بود. در دیدگاههای کهن ایرانی، غار از زادگاههای مهر بوده؛ در مسیحیت غار، زادگاه عیسی است و در دیدگاه اسلامی، پیامبر در غار مبعوث شده است؛ بنابراین غار، مکانی متبرک است که در معماری اسلامی، جایگاه ویژهای داشته است.
در طرفین ایوان هم دوتا رواق یا غرفه داریم که کاربری خاصی نداشتند و میتوانستند محل اسکان امام جماعت یا افراد دیگر باشند.
بااینکه سعی شده در بنای مصلی نمادها و المانهای فرهنگی ایران دوره صفوی درنظر گرفته شود، یک نوع تشتت و ناهماهنگی و پایبندنبودن به ریشههای اصیل فرهنگی در اینجا مشاهده میشود. در دو قاب اول از پایین، یعنی بین کتیبهها قرار بوده نقشها اسلیمی باشد ولی طراح موفق نبوده است. طرح اسلیمی عبارت است از حرکت نمادین گیاهی که پایان و آغاز ندارد. ولی در اینجا این موضوع رنگ باخته و گیاه فرجام مییابد؛ یعنی گیاه در جایی تمام میشود؛ درحالیکه در اسلیمی، گیاه برمیگردد و با ساقه یکی میشود.
رنگها در دوره تیموریان و صفویه، بیشتر آبی و لاجوردی است؛ یعنی رنگ آسمان و رنگ آب؛ رنگی آرامشبخش ولی اینجا رنگهایی متفاوت مثل زرد مشاهده میشود. حتی در سهگوشههای بالای طاق یا لچکیها، اسلیمیها را با رنگ زرد تجسم دادهاند. در رباططرق کاشیها، به اینشکل نیست؛ بلکه کاشی معرق است ولی در معماری اینجا نزول هنر و فرهنگ را شاهد هستیم.
درمجموع این بنا، بنایی محلی است که جزو بناهای مجلل محسوب میشود و ازنظر ساختاری استحکام دارد. بهطوریکه بروز اتفاقات مختلف در اینجا، باعث ازبینرفتن آن نشده است. تمهیدات درنظرگرفتهشده معماری باعث ماندگاری ایوان شده و ما شاهد بنایی نمادین بهجامانده از دوره صفوی هستیم.
*این گزارش دوشنبه، ۳ بهمن ۱۳۹۵ در شماره ۲۳۱ شهرآرامحله منطقه ۶ چاپ شده است.