بیماری هاری یک قرن پیش در مشهد، معنایی جز یک مرگ دردناک و حتمی نداشت؛ نه درمانی در شهر بود و نه دارویی. هر بار که حیوانی هار به کوچهباغهای مشهد میزد، برای گزیدگان چارهای نبود جز یک سفر طولانی به تهران.
حدود یک قرن پیش، بلدیه با ساخت بنایی از ورود پسابهای آغشته به انواع بیماریها به شهر جلوگیری کرد و جان مردم بسیاری را نجات داد.
دکتر محمدعلی راشد محصل هیچ گاه به طبابت در حصار چهاردیواری مطب و معاینات معمولی تن نداد. جهان حرفهای اش با واژگان، مستندسازی و انتقال تجربه گره خورده بود. او از نسل پیشگامانی بود که زیرساختهای پزشکی مدرن در ایران را آجر به آجر بالا برد.
مسجد امامحسنعسکری (ع) در هفتهای که گذشت، میزبان گروه جهادی بیمارستان ولایت بود. دریافت خدمات پزشکی رایگان برای اهالی که در محلهای بدون داروخانه، دندانپزشک و پزشک متخصص زندگی میکنند، فرصت مغتنمی برای پیگیری مشکلات درمانی است.
سال ۱۳۲۸ داروخانه خراسان که یکی از قدیمیترین داروخانههای مشهد به حساب میآید، تاسیس شد. حاج حسین ابوسعیدی از سال ۱۳۷۳ به جای پدر لباس سفید میپوشد و دارو دست مردم میدهد.
بیماری جلدی که امروزه با نام علمی «درماتوفیتوز» یا «تینیا» شناخته میشود؛ عاملی که به عمق فولیکول و ساقه مو نفوذ میکند و ریزش موی منطقهای، پوستهریزی و زخمهای چرکیِ عمیق (کرین) را به همراه میآورد. مشهد روزگاری میدان مبارزه با این بیماری بوده است!
احمد سالاری، آموزگاری بود که طبابت و خون دل خوردن برای سلامت مردم مشهد را در هم آمیخته بود. او برخاسته از خاندانی بود که پزشکی را نه فقط حرفه، بلکه نوعی تعهد میدانستند.
مجموعه اهدایی او سال ۸۲ با عنوان موزه هنر دکتر سندوزی افتتاح شد، موزهای که قرار بود نشان دهد انسان مجبور نیست تمام عمر در محدوده تخصصش محبوس بماند.
آنفلوانزا در دهه چهارم قرن ۱۴ خورشیدی درمانپذیر است ولی، اما و اگرهایی دارد؛ اما و اگرش هم در تقویت بنیه آدمی و داشتن امکانات مبارزه با بیماری است. چیزی که اغلب مردم فقیر ایران ندارند.
دکتر غلامحسین نوفرستی درحالی آسمانی شد که میراثی از امید برای بیماران سرطانی بر جای گذاشت. او نهتنها در رشته خودش پزشکی حاذق بود، بلکه حمایتهای همهجانبهاش از بیماران باعث شده بود که بسیاری، او را بهعنوان پزشک اخلاق معرفی کنند.
مرتضی اعتمادی، یکی از دروازهبانان برجسته فوتبال خراسان در دهههای ۵۰ و ۶۰ بود؛ فوتبالیستی که برای جوانهای آن دهه اسطوره بود، اما جوانهای این دوره کمتر او را میشناسند. او سوم اردیبهشت ۱۴۰۵، در یکی از بیمارستانهای نزدیک دورتموند آسمانی شد.
نگاهی به زندگی و رفتار دکتر شیخ تأییدکننده این مهم است و نشان میدهد که او تا پایان عمر به سوگند پزشکی در رفتار و کردار وفادار ماند. او همزمان با کار در کارخانه قند آبکوه بهتدریج در مطبِ میدان شهدا و منزلش نیز بیمار ویزیت میکرد.
این زن درباره دردهایی که کشیده است، شکایتی ندارد؛ اما آنچه باعث شد اعتیاد را ترک کند و در این سالها پاک بماند، توجه به آینده فرزندانش است. حس مادری باعث شده است سختیها را تاب بیاورد.
نخستین شیوع «آنفلوانزا» و آشنایی با این واژه در ادبیات طبی مشهد مربوط به سال ۱۲۷۰ خورشیدی است. پیش از دوره قاجار از آنفلوانزا با عنوان «بیماری همهگیر» یاد شده است.
کانون هموفیلی خراسان رضوی از سال۱۳۷۵ در مشهد کار خود را آغاز کرد و بیماران مبتلا به هموفیلی و تالاسمی استانهای خراسان شمالی و رضوی در آن عضو هستند.
برای الهه غفوریان، پرستاری فقط یک شغل نیست؛ رؤیایی است که از کودکی در دلش جوانه زده است. الهه بیش از سیزده سال است روپوش سفید پرستاری را به تن دارد. او روزهای تلخ و شیرین زیادی را در این سالها از سر گذرانده است.
جو کوچه شهید رحیمی۵ آنقدر خوب و صمیمی است که وقتی کسی اینجا ساکن میشود، دیگر به فکر جابهجایی و نقلمکان به کوچه و محله دیگری نمیافتد.اینجا همسایهها از احوال هم باخبرند؛ اما اهل بدگویی و سرککشیدن به زندگی دیگران نیستند.
رضا نقوی میگوید: برخلاف خیلی از نابیناها که دوست دارند همسرشان بینا باشد، من دوست داشتم با یک نابینا ازدواج کنم. فکر میکنم اینگونه حرف هم را بهتر میفهمیم.
هنگام تحمل دردهایم که از شدتش چشمهایم را به هم میفشردم، میدیدم خانواده و اطرافیانم در حال تهیه و دوختن لباس سیاه هستند. آنها باور کردهبودند که سه چهارروز دیگر میمیرم.
نفیسه صابری، پزشک خیراندیش محله همه تمرکزش را روی خدمت به بیماران معطوف کرده است و کوشیده از نیازمندان حق ویزیت دریافت نکند. او ترجیح داد یک پزشک عمومی باشد که تخصص اصلیاش، درک عمومی از رنجهای مردم است.