شهرداری

جولان سگ‌های ولگرد از معابر الهیه تا شاهنامه
زهره مشکاتیان می‌گوید: خانم! پرسه‌زنی سگ‌ها در کوچه و خیابان‌ها شده کابوس شب و روز ما. ما که بزرگ هستیم از این صدا‌ها لرزه به جانمان می‌افتد، چه برسد به بچه‌ها.
مردم از خوشحالی آمدن اتوبوس گوسفند قربانی کردند
احمد تشدیدی تعریف می‌کند: حدود سال‌۷۶ بود که بعد‌از دوندگی‌های بسیار بالاخره اولین اتوبوس به محله‌مان آمد. مردم خیلی خوشحال بودند؛ چون دیگر قرار نبود مسیر طولانی را در خیابان خاکی پیاده بروند.
روایتی از شرافت پاکبان فیروزه‌ای
پاکبان قدیمی و شریف مشهدی ۳ میلیارد تومان تراول‌چک را به صاحبش برگرداند. محمدرضا یزدانی می‌گوید: افتخار می‌کنم، چون کارم خیلی سخت است، ولی نان حلال دارد.
وقتی غمگین می‌شوم حس شاعری به سراغم می‌آید!
حمیده حسینی شاعر نوجوان ۱۵‌ساله در توجیه غم شعرهایش می‌گوید: خودم هم دوست دارم شعر شاد بگویم، اما نمی‌دانم چرا فقط زمانی‌که آسمان دلم ابری است، حس شاعری به سراغم می‌آید!
روایت ۲ ساعت پر اضطراب برای نجات پاکبان مشهدی
مهدی کرامتی بیرم آبادی می‌گوید: موتور را به دست گرفتم، داشتم برمی گشتم که سیل از بالادست رسید. نزدیک تک درخت زیر پل بودم. تا جایی که جا داشت، سعی کردم برپا بمانم!
حال و هوای منطقه ۱ و ۲ در روز‌های بارانی مشهد
به‌دنبال بارش‌های سیل‌آسای روز‌های اخیر، همه نیرو‌های خدماتی و امدادی در آماده‌باش کامل قرار گرفتند؛ بارش‌هایی که در برخی مناطق به آب‌افتادگی و تخریب منازل و فوت تعدادی از همشهریان ما منجر شد.
کارگر شهرداری کیف میلیونی را به صاحبش برگرداند
رمضان زارعی در منطقه ۱۰ کارگر فضای سبز است و علف زنی و آبیاری می‌کند. او کیف آبی زنانه‌ای با میلیون‌ها تومان پول پیدا می‌کند و به صاحبش برمی‌گرداند.