یک اتاق کوچک از خانه گرمشان، میهمان رنگ و طرح و نقش است؛ پدر، یکی از بینقصترین قالبهای سیلیکونی بازار را میسازد، مادر با ظرافتی خاص مواد را در قالب میریزد. امیرعلی هم در فضای مجازی طرحهای مدرن را ارائه میکند.
اوایل انقلاب ازطریق اتحادیه و تعاونی شیشه را میخریدیم. مصالح ساختمانی بهسختی پیدا میشد. وقتی میخواستی حواله شیشه بگیری، بازرس میآمد و از خانه بازدید میکرد؛ اگر 10متر شیشه نیاز داشتی، برای هفتمتر حواله میداد و بقیه آن را باید آزاد میخریدیم.
حاجعلیاکبر برپا میگوید: مرگ بغل گوشمان است، منتها ما آن را نمیبینیم. البته این دیوار برای من مرگ را تداعی نمیکند؛ هم خاطرات این آدمها را برایم زنده میکند، هم درس عبرت است برایم و اینکه بدانم یک روز عکس من هم کنار همین عکسها میآید.او تکتک این آدمها را میشناسد. بعضیها دوست و فامیل مشتری و آشنای نزدیک هستند. با بعضی هم یکیدوکلام بیشتر همکلام نشده است؛
انجمن یاریگران محله که در فضای مجازی شکل گرفت خیلیها را هوادار خود کرد، ایدهای که به ذهن زهره خاکپور و دوستان قدیمیاش در پایگاه بسیج امام خمینی(ره) رسید. آنها اولین گام را در جهت حمایت از کسبوکارهای خانگی گام برداشتند. هیچیک تصور نمیکردند عملیاتی شدن طرح بازارچه محلی تا این اندازه گرهگشا باشد. انجمن یاریگران محله خیلی زود برای کارآفرینها فرصت فروش مهیا کرد. معمولا بازارچهها در مکانهای فرهنگی محله برگزار میشود.
زندگی منحصربهفردی دارد. کافی است یک نفر او و خانوادهاش را دیده باشد تا همیشه یادش باشد این مادر دهههفتادی و دغدغهمند میکوشد بسیاری از تابوها را بشکند و زندگیاش را طور دیگری بسازد. اگرچه خیلیها مطهره جاویدی را به نام مادر استارتآپی میشناسند اما او قبل از همه اینها امتحانش را برای پذیرش مسئولیت و تغییر در روال همیشگی زندگی گذرانده است. دختری که در کنار همسر و دو فرزندش زیست متفاوتی از مادرانگی را ترویج میکند و میکوشد تابوهای کارآفرینی را بشکند و به زبان نوجوانان و جوانان حرف بزند.
محبوبه اکبری ته و توی همه گیاهها را درآورده و از هر چیزی عرق گیاهی گرفته است. حالا ۶۰، ۷۰مدل عرق گیاهی دارد و چند دستگاه عرقگیری که شب و روز کار میکنند و لحظهای خاموش نمیمانند. هفتسال پیش همسرش دچار معدهدردی عجیب میشود. به پزشکهای مختلف مراجعه میکنند و دارو و درمانهای متفاوت را امتحان میکنند اما هیچکدام افاقه نمیکند. محبوبه خودش دست به کار میشود، یک دستگاه عرقگیر کوچک میخرد، با پرسوجو و مطالعه چند گیاه دارویی برای درد معده هم میخرد و عرقگیری میکند. در این میان از دوست عطارش هم کمک میگیرد. بهبودی همسرش باعث میشود که انگیزه بیشتری برای ادامه این مسیر پیدا کند.
از چهارراه چمن که چند قدمی را به سمت خیابان سرخس پیش بروی، کمکم طاقههای پارچهای را جلوی دکانها داخل پیاده رو میبینی. پارچههایی رنگ به رنگ از همه طرح و همه جنس. در هر مغازهای هم چند تا مشتری پیدا میشوند که مشغول وارسی پارچهها هستند. اما شلوغترین دکان درست در میانه این مسیر قرار دارد. اسم و رسمدارترین پارچهفروشی این راسته که به گفته بازاریها، قدیمیترین هم هست! ملیحه فرقانی و یحیی محمددوست گردانندگان این مغازه هستند. زوجی که برای سالها اینجا را سر پا نگه داشتهاند.