کسب و کار - صفحه 19

محسن شهرستانی تعریف می‌کند: سال ۵۵ یا ۵۶ بود که برادرم سیدجواد، برای اولین بار ماهیان تزئینی و آکواریومی را به مشهد آورد.
علی حسینی از شیرینی‌ها و تلخی‌ کار در چاپخانه می‌گوید، از حضور عروس‌خانم‌ها و آقا داماد‌هایی که برای سفارش می‌آیند و لبخند از لبشان دور نمی‌شود تا کسانی که می‌شود فهمید عزیزشان را از دست داده‌اند.
جعفر شعبانی یکی از جاروباف‌های خیابان تلگرد که از کودکی شاهد کار کردن خانواده و همسایگانش بوده می‌گوید: من همیشه به دنبال راه ساده‌تری برای ساخت دستگاهی بودم که بتوانیم تولید راحت‌تری داشته باشیم.
شیرینی فروشی ابتدای بولوار طبرسی هرچند به نام برادر بزرگ‌تر است، اما هر سه برادر یعنی بهروز، علی و مهدی ایمنی یک هدف دارند و آن ارائه شیرینی بهتر و مطلوب‌تر و البته از منظر مالی به صرفه برای مشتریان منطقه است.
صنایع‌دستی محور اقتصادی در منطقه طلاب است. از جارو بافی تا عقیق‌تراشی و نقره‌سازی و طلاسازی و مشاغل دیگر در این محدوده شهری حضور دارند. در این میان مجتبی غزنوی توانسته کارگاه و فروشگاه نقره و جواهرسازی خود را در طلاب راه‌اندازی و توسعه دهد.
امیر خاکی می‌گوید: آرزو دارم در همه دنیا به معلول به چشم یک موجود ضعیف نگاه نشود. درک کنند که ما هم مثل بقیه مردم هستیم. شاید یک روز خوب باشیم یک روز بد.
مهدی عزیزی می‌گوید: در ۸۰ شعبه فلافلی ما، برای حدود ۵۰۰‌نفر شغل ایجاد شده است؛ آن هم در شرایط رکود اقتصادی که برخی صاحبان صنایع و مشاغل، در‌حال تعطیلی واحد صنفی خود هستند.
جواد عاقلی یکی از آخرین تعمیرکاران سماور‌های قدیمی محله چهنو است که سابقه پنجاه‌ساله او و پدرش باعث شده غالبا او را به نام جواد چراغ‌ساز بشناسند.
اگر گذرت به بیمارستان شهید‌هاشمی‌نژاد افتاده باشد، حتما کافه برادران (اژدر) را مقابل بیمارستان دیده‌ای. سال‌ها مردی مهربان که بیشتر از آنکه کافه‌داری بکند، سعی می‌کرد کمک حا‌ل همراهان بیماران باشد.
امین محمدزاده مدرک ارشد در رشته جامعه‌شناسی دارد. او موسس بانک کتاب در چهارراه ورزش است که حالا به عنوان یکی از بزرگترین کتاب فروشی‌های غرب مشهد شناخته می‌شود.
اگر خاطره‌های این محله را مرور کنید، حتما عمواسماعیل را با کمان لحاف‌دوزی‌اش، وقتی آمدنش را با صدای بلند در این کوچه و آن کوچه خبر می‌داده است، به یاد خواهید آورد.
قلمه زدن و پرورش گل‌های باغچه به وسیله پدر آن‌قدر زیاد شده بود که روزی تصمیم گرفت تا تعدادی از آن‌ها را به مغازه‌های گل فروشی محله بفروشد.
حاج‌ مجید عجمی که در اخلاق نیکو در بازار امین شهره است، می‌گوید: وقتی کاسب، جنس فروخته‌شده را پس می‌گیرد، قلب مشتری شاد می‌شود و این شادی به فروشنده و کسب‌وکارش برمی‌گردد.
رسول اصغری سال‌ها است که با دستان پینه‌بسته‌اش کفاشی می‌کند. حجره کوچک او در حاشیه بولوار آموزگار، زیر پله‌های یک منزل مسکونی است.
محسن استاد‌رودمعجنی می‌گوید: مردم همیشه دعا می‌کنند و می‌گویند «خدا خیرتان بدهد» یا مثلا می‌گویند «خدا پدر و مادرت را رحمت کند.» این دعا‌های قشنگ یک دنیا می‌ارزد.
محمدصادق مین‌باشی، سال‌هاست که کبابی خوشمزه و تمیز «صداقت» را در ابتدای پنج‌تن، مدیریت می‌کند.
مرضیه و معصومه اسماعیلی دو خواهر هنرمند به‌تازگی ساخت زیور‌آلات را یاد گرفته‌اند تا به درآمدی اندک برسند و کمک‌حال خانواده باشند.
حسینعلی ربیعی ۲ بار در حرفه اش شکست خورد، اما نا امید نشد و در چهل سالگی ادامه تحصیل داد و دکترای طب سنتی گرفت.
تعطیلات تابستان هرکدام از دانش‌آموزان وقتش را به‌گونه‌ای می‌گذراند؛ عده‌ای با خوابیدن، برخی با شرکت در کلاس‌های هنری و ورزشی و بعضی همچون بسیاری از بچه‌های منطقه چهار تعطیلات را در کارگاه‌های تولیدی و فروشگاه‌ها مشغول به کار می‌شوند.
حاج‌امین جعفری هفت‌سال پیش که ورشکست شد و همه سرمایه‌اش را از دست داد، مدتی بیکار ماند. اما دوباره سر پا شد و شغل پدرش را در پیش گرفت.