ابوالفضل مهرزادنیا میگوید: گاهی افراد وقتی متوجه میشوند نابینا هستم، میخواهند بهزور من را از خیابان رد کنند! لباسم را میکشند. بعد هم میگویند «برایمان دعا کن!» از این برخورد ناراحت نمیشوم.
اشرف فیضی در نوجوانی و طی یک عمل جراحی، بینایی هردو چشمش را از دست داده است، اما دستاوردهای زندگیاش نشان میدهد که با تلاش و کوشش بسیار مانع از این شده است که جهانش در تاریکی فرورود.
مرکزآموزشی امام علی(ع) از سال ۸۸ بهعنوان تنها مدرسه ابتدایی دانشآموزان پسر دایر است. ۹۰دانشآموز دارد که شامل دانشآموزان نابینا ، کمبینا و دومعلولیتی کمبینا یا نابینا با کمتوان ذهنی میشوند.
چندسالی میشود که در کوچهای در محله مقدم، پیرمردی روشندل مینشیند و کفش مردم را واکس میزند. بسیاری از ساکنان آن حوالی، «حسن نظری» را بهعنوان پیرمرد باخدای محله میشناسند.
محسن غلامی از هفتسالگی قدم در مدرسه نابینا یان «امید» میگذارد و درسش را با امید آغاز میکند؛ معدل او هیچگاه از ۱۸ کمتر نشده است.
علی برزگر سوم دبیرستان بود که حفظ جزء ۳۰ را شروع کرد. سه ماه هر شب خواند تا حفظ شد. آنقدر مشتاق بود که برای ادامه تحصیل هم وارد حوزه شد.
رها اکبریدزق دختری بابایی است که از ۷ سالگی پدر شهیدش را ندیده است، او آن قدر در فراق پدر گریه میکند که اندک سوی چشمانش هم تاریک میشود. او حالا فوق لیسانس ادبیات دارد و شاعر است.