بیشتر ساکنان کوچه موعود ۲۳ از قدیمیهای محلهاند؛ آدمهایی که سالها درکنار هم زیستهاند و هنوز هم رسم همسایگی را زنده نگه داشتهاند. اینجا همسایهها هرروز حالواحوال هم را میپرسند و در شادی و غم کنار هماند.
همسایههای کوچه سیدرضی ۵۵ به هر بهانه و مناسبتی دور هم جمع میشوند برای بهجاآوردن صله رحم و گاه باخبرشدن از حال هم تا اگر کسی در محله مشکلی دارد، دست به دست هم دهند برای گرهگشایی از کارش.
ساکنان خیابان خیبر۵ همواره در کمک به همسایهها پیشقدم بودهاند و در مشکلات یکدیگر را تنها نگذاشتهاند. منشأ بسیاری از این دوستیهای دیرینه، همراهی برای انجام کارهای خیر و کمک به نیازمندان بوده است.
اعظم یزدانپناه هنوز هم باورش نمیشود که سرنوشت همسایهاش را تغییر داده است؛ همسایهای که چراغ خانهاش همیشه خاموش بود، و زندگیاش در سکوت و تاریکی میگذشت.
اینجا رفتار بین همسایهها برادرانه و خواهرانه است. سالهای سال همزیستی، رابطهها را محکم و صمیمی کرده است. آنها آنقدر با هم جور هستند که فکر نقلمکان به نقطه دیگر به ذهنشان نمیرسد.
خانه حاجآقا غلامعلی عابدیِ و همسرش حاجخانم سکینه مرزوقی خانه آشتیکنان است. اگر زن و شوهری از اقوام یا در و همسایه با هم قهر کنند، شامی در این خانه پخته میشود و زن و شوهر قهرکرده جداجدا دعوت میشوند.
سه کاسب خوشنام خیابان شیخ صدوق، اخلاق و اعتقادات مشترکی دارند و همین شباهتها، ریسمان رفاقتشان را با گذشت سالها از آغاز همسایگی، محکم نگه داشته است.
همسایهها به شوخی شهربانو نیکبخت را «شهردار محله» یا حتی «پلیس۱۱۰» مینامند. زیرا مانند مادری دلسوز هوای همه را دارد و در هر مسئلهای پیشقدم است.
طیبه سروری، یکی از گنجینههای پنهان اسماعیلآباد، داستان متفاوت زندگیاش از دوازدهسالگی آغاز شد. او از همان زمان تصمیم گرفت ساعات خالی روز را با نوای قرآن و آموزش قرآن به کودکان پر کند.
همسایههای کوچه فلسطین۱۳ هرکدام ازهرطریقی که بتوانند به یکدیگر محله کمک میکنند. سالهاست که یکدیگر را میشناسند و دوستی و همدلیشان اینجا رنگ و بوی بیشتری گرفته است.
قدیمیهای کوچه آموزگار۷۴ این کوچه را هنوز به نام کوچه دوستی» میشناسند. این همسایهها برای آبادی کوچه و محل زندگی خود دست به دست هم دادند. همین همراهی موجب شده هرروز با هم مهربانتر شوند.
اینجا هرکس که نیازمند است، سهم نان دارد؛ روزی پنجتا! خیرهای محل پول میدهند به نانوایی و حاجآقای افخمی، بزرگ محله، به نیازمندانی که میشناسد، کارتی میدهد که نانشان را رایگان بگیرند. این کار در محله ما سالهاست رواج دارد.
در دل محله ایثارگران، همسایههایی سکونت دارند که حالوهوای زندگی یکدیگر را خوب درک میکنند؛ همیشه از حال هم خبر دارند؛ برای دختران بیبضاعت مراسم عروسی میگیرند.
کوچه مالکاشتر۸ همسایههایی صمیمی و بااخلاق دارد. اینجا خبرگیری از همسایهها و مراعات حال یکدیگر یک سنت است. مراسم را در منازل یکدیگر برگزار میکنند و برای برنامههای آیینی، همه پا پیش میگذارند.
در محله الهیه، اولین ساکنان، گویی ارج و قرب بیشتری بین مردم دارند. بیشتر آنها بین اهالی بهعنوان معتمد شناخته میشوندو مثل نخ تسبیح همسایهها را به هم وصل میکنند.
ساکنان پورسینای ۵۰ در هر مراسم مذهبی و فرهنگی شانهبهشانه هم میایستند؛ از پخت نذری گرفته تا کمک به نیازمندان. اینجا همسایهها در شادی و غم کنار هماند و کمکحال هم میشوند.
در کوچه امامزمان (عج) ۲، همسایهها تا دلتان بخواهد از حال هم خبر دارند؛ اگر یکی به مسافرت برود، کلیدش را به خانه همسایهاش میسپارد، اگر همسایهای بیمار داشته باشد، همه برای کمک پای کارند.
سرنوشت، هر کدام از این سه نفر را به بهانهای به همجواری با مسجد حضرت ولیعصر(عج)، کشانید و دغدغههای مشترک برای آبادی محله، دوستیشان را عمیقتر کرده است.
بیشتر خانمهای محله شقایق یک، عضوی از پایگاه بسیج مسجد حضرتعلی (ع) هستند و با مهر و صبوری دست جوانانی را گرفتهاند که درگیر آسیبهای اجتماعی بودند. آنها هر کاری از دستشان برمیآید برای هم انجام میدهند.
مهربانیها بین همسایههای کوچه معاد۴۸ ریشهدار و ادامهدار شده است و آدمهای مختلف در این روند نقش داشتهاند، ازجمله شهربانو حسنزاده که توسط همسایهها به ما معرفی میشود.