با تماشای فیلم مستند ۱۴ دقیقهای از شهدای محله خاتمالانبیا درمییابیم که مقاممعظمرهبری، در سال۸۹، بهصورت غیرمنتظره با سهخانواده شهیدان محمود وطنخواه، قربانعلی جلایر و موسی محمودی شمسآبادی دیدارکردهاند.
همسایهها و هممحلیها که ۳۰ سال است طاهره خسروی را میشناسند، میگویند: او بانوی مهربان است که علاوهبر فرزندانش، دست نوازشگر مادریاش را بر سر چهار دختر دیگر هم کشیده است تا حالا هفت فرزند داشته باشد؛ دو پسر و پنج دختر.
آزاده درویش، نایبقهرمان مسابقات کاپ آزاد کوالالامپور مدالش را به خانواده شهدای مدافع حرم تقدیم کرد.
مادر شهید شاهی میگوید: غلامحسین از سیزدهسالگی به جبهه رفت. به بهانه کارنامه تحصیلی پایان سال، امضای من را گرفت و رفت. هنوز کارنامهاش را دارم.
خلبان شهید، ستوان عباسعلی جاهدیزاده هنگام خواستگاری برای اینکه همسر آیندهاش را با سختیهای ازدواج با فرد نظامی آشنا کند گفت: «عاقبت خلبان، سقوط است»
شهربانو سلیمانی که دو فرزند شهید دارد و یک جانباز میگوید: چه دلی داشتم که جواد و مهدی و محمود هرسه با هم به خط مقدم رفتند. انگار یکی چنگ میانداخت توی قلبم و فکر و خیال دست از سرم برنمیداشت.
از هفت شهید کوچه آیتالله عبادی۲۲ اکنون تنها خانواده شهید امیدخدا در اینجا سکونت دارند و باقی رفتهاند اما وقتی شهرداری خواست کوچه را به نام شهید امیدخدا تغییر دهد پدر شهید نگذاشت و خواست کوچه به یمن شهدایش «هفت شهید» نام بگیرد.
حاج احمد سعیدی نجات که روزگاری مدیر مدرسه عسکریه بود، داغ شهادت پسرانش را در فاصله ۲ روز تجربه کرد.
فرخلقای نداف، مادر شهید اکبر خراشادی، بانویی انقلابی است که همیشه پا به پای همسر و فرزندانش در رویدادهای انقلاب شرکت داشته است.
حوریه اهرابی، مادر شهید رحیم علیاکبری میگوید: ۱۵ سال انتظار سخت است. بعد از عملیات کربلای ۴ هربار که تماس میگرفتم یک جواب درست و حسابی به من نمیدادند. یکبار میگفتند اینجا نیست، دفعه بعد میگفتند تازه رفته بیاید.
شهید سیدعبدالله نصرالله زادهجوان، در نوجوانی عازم جبهه شد و عاقبت در ارتفاعات شمال غرب کشور و در عملیات نصر۸ با شهادت، نام خود را جاودانه کرد.
مادر شهید میگوید: یک روز با یکی از شهدا درددل کردم و گفتم درست نیست منِ مادر اینطور سردرگم باشم و پسرم جا و مکان نداشته باشد. به یک هفته نکشید که گفتند پیکرش پیدا شده است.
آنها میخواهند که مردم شهیدشان را بشناسند، بدانند که شهید منوچهر فدائیمقدم چطور از پشت نیمکتهای مدرسه خودش را به جبهه رساند، چه مرامی داشت و وقتی پدرش با جبههرفتنش مخالفت کرد چگونه با گفتن از حضرت علیاکبر دل پدر را راضی به رفتن کرد.
حسن ضیایینیا خاطرات مشترکی با دانشمند شهید مجید شهریاری دارد. میگوید: هرچه از دانش شهید بگویم کم گفتهام؛ ایشان در توسعه تحقیقات قدرت هستهای ایران پیشرو بوده است.
خانواده خراسانی که ساکن محله امام هادی(ع) هستند، هر جمعه، بر سر مزار شهدای مدافع حرم در بهشت رضا حاضر میشوند و با چای، از مردم پذیرایی میکنند.
مادر شهید خراشادیزاده از خواب پرمعنایش میگوید که فرزند شهیدش به خوابش میآید و اصرار میکند «این مراسمی که میخواهید در خانه برایم برگزار کنید، ببرید در حرم برگزار کنید.»
مادر شهیداحمد اسکندریفر که هیچ نشانی از فرزندش نداشت بعد از ۹ سال چشم انتظاری خواب شهید را میبیند که به او میگوید: «مادرجان، از انتظار دَرَت میآورم».
کل زمانی که شهید حسین محرابی در جبهه بود، ۷۵ روز بیشتر نشد. در تمام این ۷۵ روز هربار که حرف میزدیم، از برکات جبهه و حضور در میدان آزمایش، سخن بهمیان میآورد.
هفت شماره تماس در اختیار داریم که همه از خانواده شهدای دهم دیماه هستند. شهدایی که اکنون خانوادههای آنها در منطقه یک مشهد ساکن هستند.
ماشاالله نیکفرد در تظاهرات ۹ دی ۵۷ به شهادت رسید و پسرش حسن نیکفرد در عملیات ثامنالائمه (ع) جنگ تحمیلی پرکشید. وقتی حسن برای رفتن به خدمت سربازی اقدام کرد، به او گفته بودند شما میتوانید معافیت بگیرید، اما او قبول نکرد.