شهید - صفحه 24

مادر شهید خراشادی‌زاده از خواب پرمعنایش می‌گوید که فرزند شهیدش به خوابش می‌آید و اصرار می‌کند «این مراسمی که می‌خواهید در خانه برایم برگزار کنید، ببرید در حرم برگزار کنید.»
مادر شهیداحمد اسکندری‌فر که هیچ نشانی از فرزندش نداشت بعد از ۹ سال چشم انتظاری خواب شهید را می‌بیند که به او می‌گوید: «مادرجان، از انتظار دَرَت می‌آورم».
کل زمانی که شهید حسین محرابی در جبهه بود، ۷۵ روز بیشتر نشد. در تمام این ۷۵ روز هربار که حرف می‌زدیم، از برکات جبهه و حضور در میدان آزمایش، سخن به‌میان می‌آورد.
هفت‌ شماره تماس در اختیار داریم که همه از خانواده شهدای دهم دی‌ماه هستند. شهدایی که اکنون خانواده‌های آن‌ها در منطقه یک مشهد ساکن هستند.
ماشاالله نیک‌فرد در تظاهرات ۹ دی ۵۷ به شهادت رسید و پسرش حسن نیک‌فرد در عملیات ثامن‌الائمه (ع) جنگ تحمیلی پرکشید. وقتی حسن برای رفتن به خدمت سربازی اقدام کرد، به او گفته بودند شما می‌توانید معافیت بگیرید، اما او قبول نکرد.
نیره آل‌سیدان دختر دانش آموز جوان و انقلابی است. او همسر شهیدش سیدعلی‌اکبر رضوی، دانش‌آموز و طلبه جوانی است که با سن کم، وارد فعالیت‌های انقلابی می‌شود و درجریان سال‌ها مبارزه، حرکت‌های انقلابی بسیاری را هدایت و رهبری می‌کند.
صندلی آزمون شهید حمید رجبی‌مشهدی را با گل و عکس شهید تزیین کردیم. مسئولان برگزاری کنکور و دانش‌آموزان هم یاد و خاطره او را گرامی داشتند و قبل از شروع آزمون، فاتحه‌ای برایش خواندند.
روزی که حسین حسینی به‌عنوان امدادگر افتخاری عازم جبهه‌های جنوب شد، شهادتین را زیر لب زمزمه کرده بود، اما قسمتش فقط جاماندن یک پا در خاک جبهه بود.
یک روز که محمدهادی حسینی به همراه پدر در حیا‌ط مسجد ایستاده بود، آیت‌الله سبزواری می‌گوید: «در آینده این کودک، روز‌های خوبی می‌بینم. مراقب او باشید؛ او یکی از سربازان امام‌زمان (عج) است.»
غلام‌رضا قدسی نخستین شهید انقلاب محله آبکوه بود که ۲۶ آبان سال ۱۳۵۷ و در چهارراه شهدا به شهادت رسید. او همیشه در سخنرانی‌های بزرگان انقلاب، ضبطی روی دوشش می‌گذاشت و سخنرانی‌ها را ضبط می‌کرد.
جواد آخوند‌زاده، قاری قرآن و برادر شهید جعفر آخوند‌زاده، علاوه بر روایت داستان زندگی برادر شهیدش، خاطرات خوبی هم از مرحوم آیت‌الله عبدالرضا حائری عباسی دارد.
پری حشمتی‌فر، مادر شهید نوجوان «مهدی دهستانی» است که فرزندش در نهم دی سال ۵۷ و در روزی که به شنبه خونین معروف است، به شهادت رسید.
حسین هریری در فنون رزمی و جنگی جدید و تخریب تبحر داشت و زمان شهادت، سمتش فرمانده تخریب قرارگاه فاطمیون بود.
عهد جالبی با همه بسته بودند؛ یا همه شهید می‌شویم یا پیروز میدان. هروقت دانش‌آموزی از دبیرستان آیت الله کاشانی شهید می‌شد، اشتیاق برای رفتن به خط مقدم بیشتر می‌شد. بچه‌ها از مرگ و رفتن نمی‌ترسیدند.
پیکر شهید ابراهیم دهقان پس‌از ۱۲‌سال، توسط گروه تجسس یافته شد. شاید گفتن این خبر به کلام آسان باشد، اما وقتی پای دل مادر و پدری می‌نشینی، که هر ساعت این ۱۲‌سال، قدر عمری برایشان گذشته است.
حوا یوسفی، مادر شهید محمدصادق پرهیزکار است، او این روز‌ها پا به سن گذاشته، اما همه دل‌خوشی روز‌های سالمندی‌اش، به این است که شهید بیست‌وسه‌ساله‌اش در آن دنیا شفاعتش را بکند.
لیلا مقدسی، همسر شهید می‌گوید: درست وقتی پسرمان چهارساله و دخترمان چهارماهه بود، عبدالله عازم جبهه شد.
مصطفی عارفی در سوریه و در دفاع از حریم عمه سادات به شهادت رسید. او پس‌از حمله گروه تکفیری داعش به عراق، به‌بهانه زیارت کربلای معلا به عراق رفت و به صف مجاهدان و مدافعان حرم پیوست.
شهید محسن نوکاریزی تخریب‌چی بود. رفقایش می‌گویند محسن وقتی شهید شد، بسیار تشنه بود، برای همین پدرش هرسال روز اربعین در مسجد رضوی رضاشهر، یادبودی برای فرزند شهیدش برگزار می‌کند.
خانواده شهید، ولی الله اسفندیاری چندسالی می‌شود بخشی از خانه خود را به حسینیه تبدیل کرده‌اند. علاوه براین، آن‌ها اولین موزه خانگی شهدای محله‌شان را هم در این خانه معنوی برپا کرده‌اند.