نیکوکاری - صفحه 21

زمانی‌که در مسجد مسجد چهارده‌معصوم (ع) درباره بافت لباس گرم اطلاع‌رسانی شد خانم‌ها با روی باز استقبال کرد‌ند و به این ترتیب هر بانویی بافتنی بلد است به مسجد آمد و کار را شروع کرد.
خاطره رضا قصاب باوفا مربوط به وقتی است که اهالی محل دست به دست هم دادند تا خبر فوت پدرش را طوری به او بگویند که برایش قابل‌تحمل باشد.
زهراخانم دختران بسیاری را در این سال‌ها با خودش همراه کرده است. یکی از بهترین خاطراتی که در این اردو‌ها دارد رنگ‌آمیزی مزار شهداست.
حرف‌های این پزشک به دل بیماران سرطانی می‌نشیند، چون خودش هم مبتلاست. او همه عمرش را برای درمان بیماران سرطانی گذاشته است، اما چندسالی است که خودش با بیماری سرطان دست‌و‌پنجه نرم می‌کند.
داستان از خواب مادرشهید شروع شد که برای ادای نذر پسرش، با همکاری اهالی محل، در مسجد امام هادی (ع) کاچی پخت. پس از ۱۵ سال هنوز ساکنان انتهای محله بهشتی سه‌شنبه‌ها در مسجد کاچی می‌پزند.
جهادگران اردوی جهادی شهید‌حسینی منازل نیازمندان حاشیه شهر را تعمیر می‌کنند. آن‌ها از ساعت ۶ صبح تا ۱۱ شب به‌طور مداوم کار می‌کنند تا بتواند هر‌چه سریع‌تر کار را به پایان رسانده و منزل را تحویل دهند.
زهراخانم در‌میان اهالی محله و همسایه‌ها معروف است به «خانم مشکل‌گشا». از سیس‌آباد گرفته تا پنج‌تن و التیمور و گلشهر، کسی نیست که حداقل یک‌بار نامش را نشنیده باشد.
مرحوم حسین خاوری حدود ۲۳‌سال قبل، آپارتمانی را وقف آسایشگاه فیاض‌بخش کرد تا درآمد کسب‌شده از آن برای امور مددجویان این آسایشگاه استفاده شود.
حمیدرضا داوودی‌نژاد می‌گوید: پویش واقفین سبزاندیش طرحی است که در آن اولیا همراه مدرسه شدند و با خرید یک یا چند متر از چمن مصنوعی، در بازسازی حیاط به مدرسه کمک کردند.
این دانش‌آموز ۱۶ ساله می‌گوید: از سه سال قبل، اول برای کمک به هم‌کلاسی‌ها و بچه‌های پایه پایین‌تر در مدرسه برای آنها وقت می‌گذاشتم. به‌مروز زمان، هم بر مطالب مسلط‌تر شدم و هم تقاضا‌هایی برای آموزش داشتم.
مجید عنبرسوز که حدود چهل‌سال است کاسبی می‌کند، ویژگی‌های یک کاسب خوب را دوست‌داشتن مردم و ایمان به خدا می‌داند. مردم همیشه به‌خاطر ارزان‌فروشی از آقاجانم تشکر می‌کردند.
چند نفر از پرستار‌های ما مدرک روان‌شناسی هم دارند. بیماران ما بیماران خاصی هستند و برای اینکه بتوانیم در دادن خدمات پرستاری به آنها موفق باشیم، حتما باید روان‌شناسی را تا حدودی بدانیم.
زینب‌کریم‌پور مادر سجاد می‌گوید: فکر کردم حالا که سجاد نیست و کل خانواده و دوستانش و یک محله داغ‌دار پرکشیدنش هستند، چقدر خوب است که با اعضای بدنش، جانی دوباره به آدم‌های دیگر ببخشیم.
مرحوم حمیدرضا نجفی و همسرش طیبه حقیقی در شب سومین سالگر ازدواجشان بر اثر نشستی گاز فوت کردند. در چهلم آن ها، خانواده تصمیم گرفتند خانه این زوج را وقف حسینیه کنند.
تاکنون در کانون مددکاری مهرآفرینان که اعظم طوسی بانی آن است، بیش‌از ۱۸۰‌ازدواج ثبت شده است. سه‌شنبه‌ها روز مخصوص ازدواج ا‌ست و خانواده‌هایی که دنبال دختر یا پسر هستند، در این روز مراجعه می‌کنند.
باقری می‌گوید: به جرئت می‌گویم یکی از اقشاری هستیم که ما را دوست دارند. هرقدر هم کار برای بچه‌ها سخت است و حقوق کمی می‌گیرند، وقتی در مأموریت‌ها واکنش مردم را‌ می‌بینند، با عشق خدمت می‌کنند.
مادر شهید محمدرثایی، یکی از خیران محله سرشور است که حدود ۹ دهه از زندگی‌اش می‌گذرد و در این مدت تمام دارایی‌اش از مال دنیا دوبقچه بیشتر نیست.
سال‌۹۰ پدر فرحناز خانم تصمیم می‌گیرد خانه‌‌شان را به‌خاطر همسرش به مدرسه تبدیل کند. خانم پولادی می‌گوید: پدرم از من خواست در این مدرسه از دانش‌آموزان مستعد و بی‌بضاعت پول نگیریم.
حسن قنبری صاحب خانه‌ای است که طبقه دومش به نام روضه‌خانه حضرت رقیه (س) است؛ خانه‌ای که حسن‌آقا به یاد روضه‌های مادرش و هیئت‌داری قدیمی‌ها چندسال پیش آن را خریده است.
اولین‌باری که جهیزیه دختر دم‌بختی را روبه‌راه می‌کردم، خیلی به دلم نشست و همانجا نذر کردم اگر حاجتم برآورده شود، تهیه جهیزیه برای نوعروسان را ادامه دهم. خداراشکر حاجت‌روا شدم.