پس از این همه سال نسلبهنسل سیسمونی درستکردن، خانه زهره ایرانمنش در خیابان هاتف شناخته شده است و هرکدام از همسایهها و اقوام که وسیلهای بهدردبخور برای کودک دارند، زنگ در این خانه را به صدا در میآورند.
حاجي نوید از بچههای آسایشگاه است. او را خيّران به خانه خدا فرستادهاند تا امروز بشود تنها حاجي آسايشگاه معلولان ذهني. با او که صحبت میکنم، فقط میگوید: «دوست دارم با مادر و پدرم دوباره به مدینه بروم.»
مهدیه جعفری میگوید: در کانون حضرت زینب (س) میخواستیم فضایی ایجاد کنیم برای دختران نوجوان تا بهجای اینکه در فضاهای پرآسیب مثل کافههای مختلط یا پاساژها یا پارکها وقتگذرانی کنند، خوشگذرانیشان را بیاورند به کافهصورتی.
محمد خادمالخمسه خیر خوشنامی است که کارش را از بازار قماش و تجارت در این حوزه شروع کرد. سال۱۳۵۸ با خرید زمینی در خیابان سرخس درمانگاهی میسازد که با توسعه، اکنون بیمارستان امام زمان(عج) شده است.
رقیه کارگر را خیلی از اهالی به سفره همیشه پهنش میشناسند، اما او در این سالها از مراسمداری جلوتر رفته و بانی اتفاقات خیر محلی شده است. آنقدر به محله آبا و اجدادیشان خدمت کرده که همه آنها را به نام نیک میشناسند.
در گذشته زمین کانون، آسیابی بوده است برای آردکردن گندمها. صاحبش آقای نوغانی اوایل جنگ، اینجا را برای پایگاه بسیج اهدا میکند و با مشارکت مردم این ساختمان بنا میشود. بسیاری از ۲۲ نفر شهید محله ساخت و گچکاریاش را انجام دادهاند.
مریم تقوی، مدیر مؤسسه میگوید: دارالاکرام حضرت ابوالفضل عباس (ع) یک سازمان مردمنهاد است که با کمک خیران اداره میشود. هفتصددانشآموز در خراسانرضوی از بورسیه این مؤسسه بهرهمند هستند.
سیدهفریبا رشتی، بانوی خیّر محله سرافرازان مشهد است که اجدادش نیز از جمله پدربزرگ، پدر و عمویش واقف بودند. او در راستای شغل همسرش که ساخت و ساز است، موسسه کارآفرینیاش را وقف کرده و با جذب کارگر به تولید بتن میپردازد.
مسجد شمسالشموس یک بنای ۵۰۰ مترمربعی است که ۳۰۰متر آن زیر بناست و با اینکه برخی از کاشیکاریهایش مرمت شده است ولی هنوز همان بنای اولیهاش را حفظ کرده و تجدیدبنا نشده است.
فاطمه دلیجانی از سال ۷۲ جلسات قرآنی را در مناطق مختلف شهر برگزار میکند و در این جلسات، تفسیر، قرائت قرآن تا حد تجوید عالی و ترتیل را آموزش میدهد.
ماجرا برمیگردد به سال۵۲ که یکی از اهالی محله قطعه زمینی را در «قلعهساختمان» یا شهرک شهیدرجایی امروزی در محلی که امروز به نام موعود ۲۳ نامگذاری شده، وقف ساخت مسجد میکند.
داستان از این قرار است که ابتدا یک مدرسه به نام بیبیسلطنت قفلی، مادر این خانواده و سپس مدرسهای به نام پدر یعنی عبدالحسین قفلی ساخته میشود و این آغاز زنجیرهای ۱۰۰مهرهای میشود به نیت ساخت ۱۰۰مدرسه در کل کشور.
فعالیتهای خیریه در مسجد آنقدر گسترده شد که از سال۷۹ هیئت امنا تصمیم گرفت این امور را در میان بانوان علاقهمند و سابقهدار در فعالیتهای امور خیریه محله که توانستهاند در این زمینه حضور مستمری داشته باشند، بهطور مساوی تقسیم کند.
حاج حجت سلیمانی میگوید: خانه را وقف دستگاه امامحسین (ع) کردیم. خواستیم خانه، حسینیهای باشد با محوریت قرآن. خودمان رفتیم مستأجری. من و خانمم، بهخاطر این تصمیم، مورد شماتت خیلیها قرار گرفتیم.
حسین حکمی منزل شخصی خود را به خیریه اختصاص میدهد تا اینکه هیئتامنای مسجدالمهدی(عج) اتاقی از مسجد را در اختیارش قرار میدهند؛ او نیز همان سال خیریهاش را با نام رحمت رضاشهر به ثبت میرساند.
صدیقه نیکوپرست میگوید: بعد از جدایی به دلیل اینکه مجبور بودم در تهران گلیم خود را از آب بیرون بکشم به کمک یکی از دوستانم که خیاط ماهری بود خیاطی را یاد گرفتم و بعد از آن با هم در یکی از کوچههای یوسفآباد تهران خیاطخانهای زدیم.
حاجآقا عربزاده و همسرش، با نذر «فاطمیه» پایگاه فرهنگیای به نفع بانوان و کودکان محله راه انداختهاند. حاجآقا میگوید چراغها را تا زندهایم، باید روشن کنیم؛ وقتی رفتیم، دیگر کسی نیست چراغی برایمان روشن کند.
غلامعلی رأفتی از خیرین مدرسهساز قدیمی است. او سالها در پیشه بازرگانی مشغول بود اما با قبول ریاست مجمع خیّرین مدرسهساز امور تجارت را به فرزندانش واگذار کرد.
توزیع بستههای معیشتی فقط بخشی از فعالیتهای این خیریه است. محسن کریمی میگوید: برای دانشآموزان خانوادههای تحت حمایت، کلاسهای تقویتی برگزار میکنیم و معتقدیم آموزش میتواند مسیر زندگیشان را تغییر بدهد.
خانه حاجعلیآقا و همسرش زینتخانم تنها پاتوق بروبیاهای خانمهای روضهای و بچهمسجدیها نیست، بلکه سالهاست به مأمن عروس و دامادهای نیازمند هم تبدیل شده است.