«سرای فولادکار» تخریب شد تا بخشی از آن برای پروژۀ تجاری و اقامتی «سارا» و «ایمان» استفاده شود و بخشی دیگر برای پروژۀ «شارستان»
محله
پایین خیابان
محله پایین خیابان به دستور شاهعباس اول صفوی بهطول یک کیلومتر از حرم مطهر تا دروازه پایینخیابان ایجاد شد. از آنجا که بخش انتهایی خیابان اصلی شهر در این محله قرار داشت، مردم مشهد به این محله «ته خیابون» میگفتند. اکنون بسیاری از هتلهای معروف مشهد در پایین خیابان قرار دارد.
مدرسۀ عباسقلیخان شاملو در حاشیۀ جنوبی خیابان نواب صفوی، جزو آثار ملی شهرمشهد است که در دوره صفویه ساخته شده است.
اعتبار یک کاسب در طول سالها به دست میآید، بخشی از این اعتبار بهخاطر مردمداری و احترام به اعتقادات و باورهای مردم است.
شهید عباس شاهی گوارشکی، در جبهه به «تکسوار» مشهور بود، چون سوار بر موتور و تهایی برای شناسایی میرفت، اما در نهایت او در لباس غواصی به شهادت میرسد و هنوز خانواده نمیدانند او کی غواص شده بود.
قدیم رسم بر این بود که اسم بچهها را پشت قرآن مینوشتند. پدرش وقتی میخواست اسم محمدجواد را در قرآن ثبت کند، خودکار قرمز به دستش دادند.
رهباغ حضرتزهرا (س) امروز کوچهای میانبر از خیابان شهید نوابصفوی، بولوار شهید شوشتری و امیرالمؤمنین (ع) به ابتدای خیابان طبرسی است.
مغازه کوچک محمودآقای قانع بهعنوان منبع بزرگ نیکوکاری در نوغان شناخته میشود و کمتر کسی است که او و بروبیاهایش برای خدمت به خانوادههای نیازمند را نشناسد.
خانۀ قدیمی امیر فخریان که در خیابان طبرسی، کوچۀ طلایی قرار داشت در حال حاضر با خاک یکسان شده است؛ به این عبارت که ابتدا برای خروجش از لیست آثار ملی، رای دیوان عدالت گرفته وبلافاصله تخریب شد.
مروری بر کارنامۀ اجتماعی مصطفی توفیقی، فعال مدنی و بینالمللی که کارش را از محلۀ نوغان آغاز کرده است.
بعد از آخرین تصادف «علی آقا» دیگر نتوانست درست راه برود، پاهایش را روی زمین میکشد و نانش را به سختی در میآورد.
دروازه نوغان از جایی آغاز میشد که این روزها مدرسه حاج تقی است. تاجران و بازرگانانی که از شهرهای اطراف میآمدند برای رسیدن به شهر باید یک قران میدادند.
بنا به قولی که عامه ساکنان قدیمی عیدگاه نیز بر آن صحه میگذارند، در نوروز و سیزده فروردین بهعلت وجود باغها و مزارع سرسبز، این منطقه تفرجگاه اهالی مشهد و زائران حضرت رضا(ع) بوده است.
علی آیریا اولین کسی بود که عکاسی با نور لامپ را راهاندازی کرد و توانست در شب هم با نورپردازی عکاسی کند.
کوچه «قبرمیر» در مجاورت حرم مطهر، دستکم از قرن دهم هجری قمری قبرستانی بوده که بهدلیل مدفونشدن شخصی به نام «میرعلی آمویه» به قبرمیر شهرت یافته است.
حجره سید حسن موسوی تنها چراغ روشن است میان حجرههای بیفروغ کاروانسرای عباسقلیخان و بازاری که پارکینگ خودروها شده است.
شواهد امر نشان میدهد عزاداری که حاج عباس قدیری قصابان و حسن اردکانی برگزار کردند نخستین عزاداری رسمی مشهدیها در دوران ممنوعیت رضاخانی است.
سرهنگ دکتر سید مجتبی نقیبی به عنوان «بورسیه ارتش» به همراه نخستین گروه دانشجویان پزشکی مشهد، وارد دانشکده پزشکی شد.
قبل نشستن نام رهباغ بهشت بر این معبر، خبری از شارستان نبود و مردم برای رسیدن به اینجا از کوچه حسنقلی تردد میکردند. به خاطر همین به آن آخر کوچه حسنقلی یا مسجد خردو میگفتند.
وقتی پایان جنگ از رادیو اعلام شد، بهتزده گوشهای نشسته بودم و به چند متر آن طرفتر نگاه میکردم که سربازهای عراقی درکنار سنگرهای خود قدم میزدند.
جنگ که شد، پدرش تصمیم گرفت او را برای ادامه تحصیل به آلمان بفرستد.آنجامحمد را به نام «خمینی» میشناختهاند.سه ماه آلمان بود، اما نتوانسته بود خودش را با وضعیت آنجا وفق دهد. برگشت و تا زمان شهادت در جبهه ماند