محله پایین خیابان - صفحه 19

محله

پایین خیابان

محله پایین خیابان

محله پایین‌ خیابان به‌ دستور شاه‌عباس اول صفوی به‌طول یک کیلومتر از حرم مطهر تا دروازه پایین‌خیابان ایجاد شد. از آن‌جا که بخش انتهایی خیابان اصلی شهر در این محله قرار داشت، مردم مشهد به این محله «ته خیابون» می‌گفتند. اکنون بسیاری از هتل‌های معروف مشهد در پایین خیابان قرار دارد.

محله پایین خیابان
کوچه بهادرخان در محله عیدگاه، یادگار خاطرات ساکن دست‌ودل‌بازش است؛ کوچه‌ای که براساس گفته‌ احمد نادر، دست‌کم صدسال است که به نام بهادرخان شناخته می‌شود. بر اساس شنیده‌ها، بهادرخان که از ثروتمندان این محله بود ، در این کوچه املاک زیادی داشت. او پیش از فوتش، کاروان‌سرا را وقف ساخت حسینیه کرد. با کمک مالی خیران، ساخت‌وساز در دهه30 شروع شد. این حسینیه به یاد واقفش به نام بهادرخان شناخته می‌شود.
پیشینه این نام در این کوچه تاریخ بلند‌بالایی دارد و به اواخر دوره قاجار می‌رسد. در آن سال‌ها حاج‌تقی و برادرش از سمنان راهی مشهد شدند و در نوغان و طبرسی تجارتخانه پوست و پشم راه‌ انداختند. حاج‌تقی پس از ازدواج با مرواریدخانم که فرزندی برایشان نداشت، در همین خیابان خانه بزرگی ساخت؛ خانه‌ای که درش به روی نیازمندان باز بود. به همین دلیل وقتی مردم می‌خواستند نشانی بدهند، نام «حاج‌تقی» را می‌آوردند که آشنای مشهدی‌ها بود.
اینجا در دل یکی از فرعی‌های محله پایین‌خیابان، کلکسیون ضبط و رادیو احمد عطایی نوشین قرار دارد و خودش می‌گوید «اگر از روی شناسنامه بخواهید بدانید، 72سالم است، اما خودم فکر می‌کنم 10سال جوان‌ترم!» عطایی کسی است که کار جمع‌آوری کلکسیون ضبط و رادیو را از 40سال پیش و با دست‌فروشی شروع کرده است و حالا هم از عشقش به دستگاه‌های صوتی قدیمی می‌گوید.
«زائر غلام هزاری» هنرمند بی‌نشان و بی‌ادعایی که این روزها برای احیا و زنده نگه داشتن تار و موسیقی ایرانی، سازش را بغل می‌گیرد و در کوچه و خیابان‌ها بدون انتظار از مردم و چشمداشت مالی آهنگ‌های موسیقی اصیل ایرانی - اسلامی و سنتی می‌نوازد. وقتی 13 سالش بود، تار را به عشق نواختن آن برای همراهی با صدای مادرش با یک پیت پنج‌کیلویی حلبی و سیم ترمز ساخت. اهل تربت‌جام است اما سال‌هاست که به مشهد آمده و درکوچه‌ی باغ حسن خان در نزدیکی حرم مطهر زندگی می‌کند.
زورخانه‌ها از قدیم همیشه محل بروبیای آدم‌های سرشناسی بوده که سبیلشان حکم امضا داشته است؛ به‌ویژه آن‌هایی که روزی چند بار قامتشان موقع رد شدن از درِ کوتاه زورخانه به رسم ادب خم می‌شده‌است. استاد حسن ریاحی یکی از همین پهلوان‌هاست؛ کسی‌که نامش در تاریخ ورزش مشهد به‌عنوان تیز‌چرخ‌ترین زورخانه‌ای ثبت شده‌است؛ ورزشکاری از نسل بی‌تکرار زورخانه‌های دهه چهل و پنجاه شمسی که در 74سالگی هنوز هم چراغ پهلوانی را روشن نگه داشته است.
زهرا سمنانی متولد۱۳۴۱ و بزرگ‌شده محله پایین‌خیابان است. زهراخانم دختر مادری است که دست‌به‌خیربودنش زبانزد همه قدیمی‌های محله پایین‌خیابان است و کمک‌های زیادی برای تهیه جهیزیه، سیسمونی و درمان بیماران نیازمند کرده است. حتی پیش آمده است که طلاهایش را فروخته و خرج مستمندان کرده است.
داستان حسینیه ممد(محمد) سرخه شنیدن دارد. حسینیه‌ای که 100سال پیش ساخته شده و یکی از حسینیه‌های به‌نام محله عیدگاه است. دلیل انتخاب این حسینیه معماری آن نیست، چرا که این حسینیه معماری خاص یا معمار به‌نامی ندارد، بلکه دلیلش به خاطر نام حسینیه است. حسینیه‌ای که تا دلتان بخواهد، حرف و روایت دارد. روایت‌ها از بانی و خیری که اتفاقا مشهدی هم نبوده و در این شهر غریب بوده است
فائزه عطرآبادی، دختر نقاش محله پایین‌خیابان معتقد است که مقام و حقوق زن در جامعه امروزی بسیار نادیده گرفته می‌شود و همین نادیده گرفته شدن، موضوع بیشتر نقاشی‌های اوست: «مشکلات زنان در ایران کمتر روی بوم نقاشی به تصویر کشیده شده است. من همیشه در پیاده‌روی‌هایم در کوچه و خیابان به زنان نگاه می‌کنم که چطور از حق خود می‌گذرند و در برابر فشارها و مشکلات همیشه سکوت می‌کنند. آرامش زنان همیشه برایم جالب بوده و همین موضوع خیلی وقت‌ها موضوع نقاشی‌ام می‌شود.»
اگر اختلاف نظر مردم عیدگاه با ولیان، استاندار وقت خراسان، برای عقب‌نشینی خانه‌هایشان نبود، امروز به‌جای بازار رضا(ع) خیابان عریض و طویلی به نام شیخ‌طوسی وجود داشت. به روایت محمدرضا تقدمی، از قدیمی‌های عیدگاه، پس از خرابی چندین خانه، خیابان شیخ‌طوسی که 17شهریور را به فلکه آب وصل می‌کرد، در سال1351 ساخته شد. ولیان آن زمان برای عریض‌شدن این خیابان از اهالی محله درخواست کرد تا از هرطرف یک‌ونیم متر دیگر عقب نشینی‌کنند، اما کسی موافقت نکرد
نام «شهدای حج» که از هفت سال پیش روی بخشی از شارستان در محله عیدگاه گذاشته‌شده‌، برای هریک از ما زنده‌کننده خاطره کبوتران خونین‌بال حرم امن خداست؛ کبوترانی که در سفر حج سال1394 و پیش‌تر از آن، سال1366، آسمانی شدند. در یادبود این حجاج، شهرداری منطقه ثامن اواخر سال1394 بولواری را در خیابان 17شهریور9 به نام «شهدای حج» تابلوگذاری کرد.
20دی1362 آخرین دیدار تنها فرزند و همسر جوانش به وداعی بی‌بازگشت تبدیل شد. این بخشی از سرگذشت همسر شهیدمسلم وظیفه‌دان است که یک‌سال‌ونیم بیشتر از زندگی مشترکش نگذشته بود که خبر مفقودالاثرشدن همسرش را به او دادند و سال‌ها در انتظار خبری برای دیداری دوباره نشست. گفت‌وگوی این هفته را با صفیه عشقیان 58ساله در ادامه می‌خوانید که بعد از آمدن خبر مفقودالاثرشدن همسرش در همه سال‌های انتظار و تنهایی قرآن مونسش شد.
تا پیش‌از دهه پنجاه، چند گودال بزرگ در اطراف حرم‌مطهر قرار داشت که یکی از آن‌ها «گودال نمازگاه» در اطراف پنج‌راه پایین‌خیابان، درست در انتهای کوچه کنونی 17شهریورشمالی یک بود؛ گودالی بزرگ که طبق گفته‌های حاج‌آقا محسنی، از قدیمی‌های پایین‌خیابان، محل برگزاری نمازجماعت، به‌خصوص در عیدها بود و مردم برای ورود و خروج از آن باید از پله استفاده می‌کردند. نام این گودال با پرشدنش در اواخر دهه1350 بین مردم به‌مرور کم‌رنگ شد.
در گذشته اهالی یک محله و کوچه مانند اعضای خانواده بودند و رفت‌وآمد با یکدیگر، در سبک زندگی آن زمان دیده می‌شد. زهرا رستگارمقدم هنوز پایبند این فرهنگ است و درِ خانه‌اش برای جزءخوانی قرآن به روی همه باز است؛ موضوعی که در این روزگار کمتر دیده می‌شود و البته دل‌گرم‌کننده است. البته این اعتماد به همسایه و آشنا فقط به برگزاری جلسه قرآن ختم نمی‌شود. رستگارمقدم حالا به‌نوعی معتمد محل شده است. همسرش فوت کرده و وضعیت مالی‌اش معمولی است، اما دست خیرش هیچ‌گاه کوتاه نمی‌شود.
محمدجواد خاکی‌نژاد فقط 15 سال دارد اما با اجرای حرکات نمایشی که در بیان اشعار حماسی روی صحنه اجرا می‌کند، بیننده را محو می‌کند. تا به امروز کسی در این راه حمایتش نکرده و در خانواده‌اش کسی غیر از او، به این هنر روی خوش نشان نداده است و فقط با اتکا به استعدادش در هنر تئاتر و اجرای حرکات نمایشی، در نقالی پیشرفت کرده است. هنری که سال‌ها در کوچه و خیابان و قهوه‌خانه‌های سطح شهر دیده و شنیده می‌شد و مردم را شیفته خود می‌کرد و به قول این جوان وقتی مردم فریاد نقال را که می‌گفت: «به نام خداوند جان و خرد، کز این برتر اندیشه برنگذرد» را در کوچه و خیابان می‌شنیدند، پایشان سست می‌شد و پای داستان نقال که از شاهنامه‌ می‌گفت، می‌نشستند.
سمت‌وسوی زندگی خانواده حسنی‌کارگر فقط یک مقصد و هدف دارد، آن هم ترویج قرآن و آموزه‌های قرآنی است. به همین دلیل هر سه پسر خانواده گرایش عجیبی به کتاب خدا و تلاوت آیات نور پیدا کرده‌اند. اما فرزند دوم و آخر، یعنی آقامصطفی و آقامحسن، این علاقه و ارادت را به‌صورت ویژه ادامه داده‌اند. تفریحشان رفتن به جلسات قرآنی بوده است. پدر و مادرشان هم در این مسیر نقش بسزایی داشته‌اند؛ به‌ویژه تشویق‌ها و حمایت‌های مادر و مادربزرگی که خودش از مفسران قرآن در دورهمی‌های زنانه بوده است
قدیم‌ رسم بود که اسم کوچه‌ و محله‌ها را از نام بزرگان همان کوچه می‌گرفتند. مثلا همین کوچه کنار مقبره پیر پالان‌دوز که برای تاجربا‌شی‌ها در سال‌های دور معروف است، نامش را از تاجرانی که در حجره‌های این کوچه کار می‌کردند به یادگار دارد. کوچه‌ای باریک که روزگاری یعنی شصت، هفتادسال قبل محل زندگی و کار تاجرهای بنام مشهدی بود و امروز از دوران خوشش تنها نامش به‌یادگار مانده و یکی‌دو مغازه‌.
بازهم یک وعده بی‌سرانجام صدای مردم را درآورد؛ وعده‌ای با نام مرمت سرای عزیز‌الله اف که نخستین‌بار در فروردین سال1397 رسانه‌ای شد. آن زمان اداره‌کل میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی استان و شهرداری منطقه ثامن اعلام کردند که چون این بنای تاریخی با قدمتی حدود صدساله ایمنی لازم را ندارد، باید تخلیه و مرمت شود.قرار هم بر این شد که ابتدا حیاط کوچک و سپس حیاط بزرگ سرای عزیزالله اف در پایین‌خیابان مرمت شود.
نگاه تاریخی به این کوچه چند نام را برجسته می‌کند که حاج‌ابراهیم حمام‌دار و رجب‌بهادر خیر نمونه‌ای از آن‌هاست. بیش‌از یک قرن پیش رجب‌بهادر در پایین‌خیابان زندگی می‌کرد و شهرتش نه به‌دلیل ثروت، بلکه بیشتر برای خیربودن و نفوذش در دربار قاجاریان بود. او برای امنیت بیشتر محله چند قراول(سرباز) استخدام کرده بود. بعد از فوتش روی زمین‌های وقفی‌اش مردم مسجد ساختند و به یاد او نام این مسجد را قراول‌خانه گذاشتند. نام بعدی مسجد نیز امام سجاد(ع) است.
«فلکه» جایگزین «میدان»، اصطلاحی است که بیشتر در مشهد و خراسان رواج دارد تا دیگر شهرهای ایران. پس از شهریور1320 و اشغال مشهد به دست روس ها، تعدادی از سربازان و افسران روس گل وگیاه یکی از میدان های مشهد را شخم می زنند و در خاکش برای مصرف روزانه گوجه فرنگی، بادمجان و سبزیجات می کارند. نیاز به آب برای این گیاهان در ادامه سبب می شود آنان چاهی بکنند و موتور و شیرفلکه ای هم برای برداشت آب روی آن تعبیه کنند. وجود این شیرفلکه بعدها نام این میدان را به «فلکه آب» تغییر داده و اصطلاح فلکه را در مکالمه مشهدی ها جایگزین میدان می‌کند، اما این همه ماجرا نیست. درواقع این اصطلاح پیش از این و در زمان ایجاد فلکه حضرت که در ابتدا به آن «خیابان فلکه» می گفتند هم وجود داشته است.
اینجا راسته قماش‌‌فروشی‌هاست. به هر سمت که سر می‌گردانی، انواع و اقسام پارچه‌های رنگی نگاهت را می‌دزدند. داخلی و خارجی به‌خصوص چینی، افغانستانی،پاکستانی و هندی. حتی بیشتر کارگرها هم افغانستانی و پاکستانی هستند. بازاری‌های این بازار که از بازار عباسقلی‌خان‌ منشأ گرفته اند، بیشتر کلی‌فروش‌اند و در معماری از آن محدوده خاص‌ترند. تعدادی از مغازه‌ها نقلی با سقف گنبدی هستند و ورودی‌های‌ کوچکی دارند. برخلاف خیلی از کاسب‌های دور حرم، بازار قماش این کوچه در روزهای شهادت ائمه‌اطهار(ع) تعطیل است.