کتاب «ده چهره، ده نگاه»، که جلد سوم آن سال ۱۴۰۲ منتشر شده، گام مهم و بزرگ جلال قیامی میرحسینی است برای بقای خاطرات شخصیتهای فرهنگی و ادبی مشهد. او معتقد است: وقتی تاریخ سکوت میکند؛ خاطرات به صدا درمیآیند.
سرنوشت عمادالدین، گره کوری با تنهایی و فقدان خورده بود. سهساله بود مادرش رفت، ششساله بود پدرش رفت، سیزدهساله بود پدربزرگ تنهایش گذاشت و بعدتر در اوج جوانی، به تماشای مرگ نابهنگام همسرش نشست.
آن روزها حاجمرتضی از معدودماشیندارهای توس بود و میدید در خیابانهای مشهد چه خبر است، او مزدایش را در جاده میانداخت تا مردم را از روستا برای شرکت در راهپیمایی به قلب مشهد برساند.
ابوالفضل بیهقی که در دیوان رسالت مسعود غزنوی بوده است در کتاب تاریخش در میان ذکر وقایع آن سالها با دقت گزارشهایی از ساخت و سازها و ویرانیهایی که در آن دوران به وقوع پیوسته نیز ارائه کرده است.
مریم حِلفی ۱۷ سال دارد. هم شاعر است و هم نویسنده. او دو بار در مسابقهای که از طرف شهرداری منطقه سه در زمینه داستاننویسی برگزار شده شرکت کرده و مقام دوم را به دست آورده است.
عموناصر صبح تا شب در دکان کوچکش مینشیند، با اهالی خوشوبش میکند و گاهی هم که حس و حالش را داشته باشد، دفتر شعرش را از کشوی پیشخوان بیرون میآورد و چندبیتی مینویسد. شعرهای زیادی از دوران انقلاب در دفترش هست.
حسین رضایی شاعر محله طرق است. او در جشنواره شعر سراسری دانشگاههای تهران برگزیده شد و تا چندی ديگر قرار است سردبیر نشریه دانشگاه هنر شود.