کد خبر: ۵۴۸۴
۰۳ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۰
جانفدایی هاشم خدابخشیان در جریان تعقیب و گریز

جانفدایی هاشم خدابخشیان در جریان تعقیب و گریز

در یک گشت‌زنی اطلاع دادندیک دستگاه موتور آپاچی بدون پلاک با دو سرنشین جوان که صورت‌هایشان را با شال پوشانده‌اند، اقدام به کیف‌قاپی کرده‌اند. در همان جریان تعقیب‌و‌گریز یک تیر از طرف آن‌ها شلیک شد و به کمر من خورد.

نجفی| اول باید از مُهره شماره ۱۱ کمرش شروع کنیم و اینکه ظاهرا چیز از آن نمانده و خرد شده است. تخت فیزیوتراپی و ویلچر و سوندش همان دور و بر برایش مهیاست. توصیف‌کردن چنین صحنه‌هایی درباره یک پیرمرد یا پیرزن بعد از عمری زندگی‌کردن چندان بعید به نظر نمی‌رسد، اما قصه یک جوان بیست‌و‌هشت ساله می‌تواند همه مناسبات را تغییر دهد؛ دقیقا همه چیز را.

هاشم خدابخشیان، نخستین پلیس افتخاری کشور نیست، ولی قطعا اولین کسی است که با این عنوان در یک عملیات تعقیب‌و‌گریز، تیر می‌خورد و از ناحیه شکم به پایین، فلج و در‌اصطلاح دچار ضایعه نخاعی می‌شود. سرحال است و خیلی راحت و البته با صراحت حرف می‌زند و جواب می‌دهد. قرارمان را در خانه مادربزرگش در یکی از کوچه‌های محله راهنمایی می‌گذاریم.

اینجا ظاهرا اطرافش شلوغ‌تر است و آن‌چنان که خودش می‌گوید، همه اعضای خانواده و فامیل کمکش می‌کنند. نمی‌تواند نگرانی‌اش را از اینکه یک سال از عقدش می‌گذرد، پنهان کند، ولی در عین‌حال از واکنش‌ها و توجهات همسر و پدر و مادر همسرش خیلی راضی است. در‌حالی‌که روی تخت دراز کشیده (البته چند‌وقتی است که می‌تواند کمرش و دست‌هایش را به‌راحتی تکان دهد) با او چیزی حدود یک‌ساعت گپ زدیم.

خدابخشیان متولد سال‌۶۷ است و حتی به چهره‌اش کمتر از این می‌خورد. عاشق این بوده که پلیس شود. نیروی انتظامی هم برای این‌طور علاقه‌مندان، طرحی دارد به نام «پلیس افتخاری». اما خدابخشیان قبل از اینکه پلیس افتخاری شود چه‌کاره بوده؟

«دیپلم حسابداری دارم و قبل از این در کار تزئینات داخلی در خیابان فلسطین مشغول به کار بودم. خانه خودمان هم در خیابان کلاهدوز است.»

خدابخشیان از سال‌۹۳ به مجموعه پلیس افتخاری وارد می‌شود، اما بعد از یک سال، اتفاق ناخوشایندی جریان زندگی‌اش را تغییر می‌دهد؛ «کسی که می‌خواهد پلیس افتخاری شود، باید حتما دوره سربازی را گذرانده و عدم سوء‌پیشینه داشته باشد و البته خیلی ویژگی‌های دیگر. ما فقط اجازه حمل سلاح نداریم. در واقع ماموریت ما با حضور یک نفر نیروی کادر انتظامی انجام می‌شود. من خودم با شور و اشتیاق به این مجموعه رفتم. حقوق چندانی نداشتم و شاید مثلا در یک یا دو ماه، صدهزارتومان دریافت می‌کردم.»

 

مقابل مجتمع تک روی زمین افتادم

خدابخشیان از روز حادثه می‌گوید؛ از روزی که تیر، مهره یازدهمش را خرد کرد؛ «جمعه بود؛ ۶/۹/۹۴. در یک گشت‌زنی اطلاع دادندیک دستگاه موتور آپاچی بدون پلاک با دو سرنشین جوان که صورت‌هایشان را با شال پوشانده‌اند، اقدام به کیف‌قاپی کرده‌اند. در همان جریان تعقیب‌و‌گریز و تیراندازی بودیم که یک تیر از طرف آن‌ها شلیک شد و به کمر من خورد.

دقیقا جلوی مجتمع تک حدود ساعت ۵ بعد‌از‌ظهر این اتفاق رخ داد و من همان‌جا زمین افتادم. سارقان هم فرار کردند. سه روز را در آی‌سی‌یوی بیمارستان امدادی گذراندم و بعد‌از آن به بیمارستان ثامن منتقل شدم.» اول خبری از من نمی‌گرفتند، ولی حالا از «خندوانه» زنگ می‌زنند!

طبیعی است که گلایه‌های یک جوان بیست‌و‌هشت‌ساله، آن هم با این اوضاع و احوال، با دیگران متفاوت باشد. تفاوتش در این است که خیلی‌زود و در دوران جوانی، چنین اتفاقی برایش رخ داده و همین، انتظارش را از مسئولان زیاد می‌کند؛ انتظار اینکه به دیدارش بروند و هوایش را داشته باشند؛ «دو‌سه‌ماه اول، کسی از من خبری نمی‌گرفت،

اما حالا از همه‌جا زنگ می‌زنند! همین امروز هم بچه‌های تیم پدیده زنگ زدند که بروم بازی‌شان را تماشا کنم. حتی از خندوانه زنگ زدند که به برنامه بروم، ولی هنوز شرایطم طوری نیست که بتوانم این همه راه را طی کنم. این چیز‌ها خیلی برایم مهم نیست؛ نکته اصلی، این است که دوست دارم بدانند که من به‌خاطر مردم این کار را انجام دادم؛ یعنی برای دختر و زن و پسر همان مسئولانی که هر روز در خیابان تردد می‌کنند و هرلحظه امکان دارد سارق یا زورگیری به آن‌ها حمله کند.»

 

همه اعضای خانواده و فامیل کمکش می‌ک

 

هزینه‌های سرسام‌آور درمان

خدابخشیان از هزینه‌های درمانش هم می‌گوید. از اینکه بعد‌از این اتفاق، جانباز نیروی انتظامی معرفی شده، اما هنوز بعد‌از شش‌ماه هزینه‌هایش را پرداخت نکرده‌اند؛ «پول فیزیوتراپ من در این مدت ۲۵ میلیون‌تومان شده و هنوز هم این هزینه‌ها ادامه دارد. هرماه چیزی حدود ۵ میلیون‌و‌خرده‌ای، خرج هزینه‌هایم می‌شود، ولی تا الان هزینه‌هایم را نپرداخته‌اند.

از طرفی نمی‌خواهم بی‌انصافی کنم و کمک‌های فرمانده نیروی انتظامی را نادیده بگیریم. مشکل من، طولانی‌بودن پروسه اداری است. این دستگاه فیزیوتراپی را فرمانده نیروی انتظامی برایم خریده و کمی هم کمک مالی کرده‌اند. ولی با این هزینه‌ها نمی‌توانم کاری از پیش ببرم.»

 

تمام امیدم این است که با فیزیوتراپی بهتر شوم

جنس درددل‌های یک جوان بیست‌و‌هشت‌ساله، آن هم از نوع پلیس افتخاری طبیعتا با خیلی‌های دیگر فرق دارد. نوع دلسوزی و عشقی که به پلیس‌شدن داشته، شاید کمی خیال‌انگیز و غیر‌قابل باور باشد، ولی واقعیت، این است که می‌توانست کار و راه دیگری باتوجه به علاقه‌مندی‌هایش پیدا کند و حالا در وضعیت بهتری قرار داشته باشد؛ «روزی چند کیف‌قاپی در این شهر انجام می‌گیرد؟ اگر می‌خواستم به این چیز‌ها بی‌تفاوت باشم، می‌توانستم حالا جوانی کنم و از زندگی‌ام لذت ببرم. یک‌سالی می‌شود که ازدواج کرده‌ام، ولی هنوز سرِ خانه و زندگی خودمان نرفته‌ایم.»

فکرش را هم نمی‌شود کرد که فیزیوتراپی تا این حد بتواند به خدابخشیان امید بدهد، اما از آن سو، هزینه‌هایش نیز او را نگران کرده است؛ «من حدود یک‌ساعت‌و‌چهل دقیقه در روز، فیزیوتراپی می‌شوم و هر جلسه ۱۵۰ هزار‌تومان هزینه دارد. در حال حاضر فیزیوتراپ به خانه ما می‌آید؛ اگر بتوانم به بیمارستان بروم طبیعتا این هزینه نصف می‌شود. قبل از این حتی نمی‌توانستم راه بروم،

ولی حالا به لطف فیزیوتراپی خیلی بهتر شده‌ام و امیدوارم خدا کمک کند و بهتر از این شوم. به‌هر‌حال یک جا‌هایی برای من سخت است و دچار مشکل می‌شوم. البته اطرافیانم آن‌قدر مهربانند که به من اجازه نمی‌دهند احساس ناامیدی بر من غلبه کند.»

 

همه اعضای خانواده و فامیل کمکش می‌ک

 

از کاغذبازی گلایه دارم

ازدواج، موضوع دیگری است که خدابخشیان را نگران کرده است؛ نگرانی‌ای کاملا به‌جا و قابل‌درک؛ «در این مدت، همسرم و خانواده همسرم خیلی حمایتم کرده‌اند. شاید اگر هر دختر دیگری بود، مشکلات ما بیشتر از این‌ها می‌شد. واقعا از آن‌ها تشکر می‌کنم. الان هم خانه مادربزرگم هستیم. او حقیقتا دلسوزانه کارهایم را انجام می‌دهد.

از دایی‌هایم نمی‌دانم چگونه تشکر کنم. یکی، بهتر از یکی دیگر. اگر دو‌ر و برم نبودند، مطمئنا تا الان زخم بستر گرفته بودم و اتفاقات بدی برایم به لحاظ روحی رخ داده بود. از طرف دیگر باید بگویم که به عشق امام رضا (ع) و شهرم این کار را انجام دادم. به من گفته‌اند که دوسال طول می‌کشد دیه‌ام را بگیرم یا اینکه پروسه پزشکی قانونی شش‌ماه طول می‌کشد.

این فرایند واقعا طولانی است و شرایط من را سخت‌تر می‌کند. من اولین پلیس افتخاری هستم که چنین اتفاقی برایم افتاده و انتظار دارم کمی سرعت این کمک‌ها بیشتر شود.»«از مجموعه کلانتری‌۱۵ سناباد و ستاد فرماندهی نیروی انتظامی خراسان رضوی تشکر می‌کنم. من ابتدا در یگان ویژه بودم و بعد هم به پلیس پیشگیری آمدم. ظاهرا مجموعه پلیس افتخاری، ساختمانی بزرگ در تهران دارد که اداره مرکزی آن است. رئیس پلیس این اداره جناب سرهنگ اکرمی خیلی به من لطف داشت و همیشه پیگیر وضعیتم است. تنها گلایه‌ام از کاغذبازی‌های اداری است.»

 

پلیس افتخاری کیست؟

حدود سه سال پیش بود که عنوان «پلیس افتخاری» به مجموعه لغات پلیسی کشور وارد و بنا شد شهروندان علاقه‌مند به همکاری با پلیس با رعایت ضوابط و قوانین با نیروی انتظامی همراه شوند. طرحی که بناست وجه مردمی‌بودن نیروی انتظامی را پررنگ‌تر کند.

این طرح ابتدا از پایتخت آغاز به کار کرد و بعد‌ها به دیگر شهر‌ها رسید. گرچه بنا نیست فعلا سلاح و امکانات یک مامور پلیس به ماموران افتخاری پلیس تعلق بگیرد، لباس فرم و تجهیزات اولیه برای این افراد پیش‌بینی شده و داوطلبان پس‌از طی مراحل گزینش به‌طور رسمی فعالیت خود را آغاز خواهند کرد.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44