کد خبر: ۱۵۶۵۴
۲۸ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
آرایشگر - محمدرضا زورمند

ماجرای تخصص گرفتنِ محمدرضا زورمند از کانادا

محمدرضا زورمند باغبان، حدود سی سال است که در محله شهیدبهشتی آرایشگری می‌کند؛ حرفه‌ای که نه با شاگردی در یک سلمانی قدیمی در غربت شروع شد. می‌گوید: سی وسه ساله بودم که تصمیم گرفتم زندگی‌ام را آن طرف مرز‌ها بسازم.

اولین چیزی که سر در مغازه جلب توجه می‌کند، تابلویی است که روی آن نوشته شده است؛ «تخصص از کانادا». نوشته‌ای که برای یک آرایشگاه مردانه در محله شهید بهشتی، کمی متفاوت به نظر می‌رسد. همین تابلو کافی است تا کنجکاو شوید بدانید صاحب مغازه چه تجربه‌ای در کانادا کسب کرده و چطور از این محله سر درآورده است.

داخل مغازه تفاوت چندانی با آرایشگاه‌های دیگر ندارد، چند صندلی، آینه و ابزار‌هایی که هر آرایشگری با آن‌ها سروکار دارد. تفاوت اصلی شاید در قصه صاحب این مغازه باشد. محمدرضا زورمند باغبان، حدود سی سال است که در این محله آرایشگری می‌کند؛ حرفه‌ای که نه با شاگردی در یک سلمانی قدیمی، بلکه با یک آینه، شانه و قیچی در غربت شروع شد.

 

قصه‌ای که از جلوی آینه شروع شد

محمدرضا زورمند سال۱۳۷۳، با سودای مهاجرت و ساختن زندگی بهتر، راهی یونان شد. قرار بود ابتدا خودش برود و وقتی شرایطش مناسب شد، همسر و دو فرزندش را هم ببرد. دو ماه از اقامتش گذشت، اما هنوز نتوانسته بود کار مناسبی پیدا کند. تا اینکه یک اتفاق ساده مسیر زندگی اش را تغییر داد.

او تعریف می‌کند: سی وسه ساله بودم که تصمیم گرفتم زندگی‌ام را آن طرف مرز‌ها بسازم ولی دو سه ماهی گذشته بود و هنوز جا نیفتاده بودم، یک روز در آینه خودم را نگاه کردم و دیدم موهایم چقدر نامرتب شده است. یک قیچی و شانه برداشتم و جلوی آینه نشستم تا موهایم را کوتاه کنم.

دستی به موهایش می‌کشد و با خنده ادامه می‌دهد: آن روز وقتی از هتل بیرون می‌رفتم، مسئول پذیرش هتل با تعجب پرسید: تو کی آرایشگاه رفتی؟ دیشب که سر و وضعت نامرتب بود! زورمند توضیح داد که خودش موهایش را کوتاه کرده است. مسئول پذیرش هتل هم از او خواست موهایش را مرتب کند و به این شکل بود که اولین تجربه آرایشگری اش رقم خورد و همین درخواست ساده، سرنوشت او را به سمت و سوی دیگری برد.

یکی دو هفته بعد، یکی از دوستان مسئول پذیرش هتل را دید که از قضا مردی ایرانی و عازم کانادا بود: دور هم نشسته بودیم که مسئول پذیرش هتل از من تعریف کرد که چقدر خوب موهایش را کوتاه کرده‌ام آن مرد ایرانی هم مرا تشویق کرد که همراهش به کانادا بروم، چون آنجا شرایط مناسب تری برای مهاجرت و اقامت وجود دارد.

همان ابتدای ورودش به کانادا از او خواستند فرم پذیرش و توانمندی هایش را پر کند. او تعریف می‌کند: در فرم، حرفه آرایشگری را علامت زدم و این طور شد که برای آموزش در دوره‌ای چهل وپنج روزه شرکت کردم تا گواهی شبیه دوره‌های فنی وحرفه‌ای در ایران به من داده شود.

 

از این مغازه به آن مغازه

اما مدرک به تنهایی برای پیدا کردن کار کافی نبود. آقا محمدرضا در آرایشگاه‌های مختلفی در تورنتو برای کار رفت، ولی در هر مغازه بیشتر از چند روز دوام نیاورد. او می‌گوید: کلاس‌هایی که گذرانده بودم بیشتر تئوری بود و کار عملی با تجربه به دست می‌آمد که من نداشتم. برای تأمین هزینه‌های زندگی، در یک ساندویچی هم کار پیدا کرد، اما آرایشگری را کنار نگذاشت. کار در آرایشگاه‌های مختلف کم کم راهش انداخت تا سرانجام توانست صاحب یک آرایشگاه را راضی به ماندنش کند.

او تعریف می‌کند: روز‌های اول، اضطراب زیادی داشتم، یک بار پیرمردی برای اصلاح ریش به مغازه آمد. خمیر ریش را روی صورتش گذاشتم، اما کف چندانی نمی‌کرد و زود خشک می‌شد. با ترس و لرز اصلاح را تمام کردم تا مبادا صورت مشتری بِبُرد. وقتی پیرمرد رفت، صاحب آرایشگاه از من پرسید: همیشه خمیر ریش را با آب گرم درست می‌کنی؟ همان جا فهمیدم اشتباه کرده‌ام و به همین دلیل، خمیر ریش کف نمی‌کرده و زود خشک می‌شده است.

 

محمدرضا زورمند

 

غم غربت

بیش از یک سال از حضورش در کانادا گذشته بود که تصمیم گرفت همسر و فرزندانش را هم به آنجا ببرد، اما هر بار چیزی سد راهش می‌شد. می‌گوید: هر کاری می‌کردم به در بسته می‌خوردم. انگار خدا دلش با این کار نبود. من هم طاقت دوری از خانواده‌ام را نداشتم و دلم برای دیدن بچه هایم پر می‌کشید. بعد از چهارسال و نیم تلاش و غربت، تصمیم گرفتم به کشور و شهر خودم برگردم.

خیلی‌ها از ترس ابتلا به کرونا ترجیح می‌دادند در خانه موهایشان را کوتاه کنند و کمتر به آرایشگاه بروند

سال۱۳۷۷ به ایران برگشت. به تشویق همسرش، مغازه‌ای را که پیش از مهاجرت داشت به آرایشگاه مردانه تبدیل کرد. تابلوی مغازه را هم با همان تجربه‌ای که از کانادا به دست آورده بود، نصب کرد؛ «تخصص از کانادا». نوشته‌ای که برای همسایه‌ها و اهالی محله تازگی داشت و رهگذران را هم به داخل مغازه می‌کشید. خیلی‌ها با دیدن تابلو می‌خواستند بدانند ماجرای این تخصص چیست.

 

روز‌های شلوغ‌تر از عید نوروز

در این سال ها، مشتری‌های زورمند فقط بزرگ سالان نبودند. کوتاه کردن موی بچه‌های خردسال هم یکی از مهارت‌های اوست؛ بچه‌هایی که ترس از صندلی آرایشگاه دارند. خودش می‌گوید: بچه‌های دو تا شش ساله را معمولا نمی‌شود مثل یک مشتری بزرگ سال روی صندلی نشاند و از آن‌ها خواست تا پایان کار بی حرکت بمانند. باید حواسشان را پرت کرد، با حوصله پیش رفت و گاهی در همان چند دقیقه، اعتمادشان را به دست آورد. کاری که در آن مهارت خوبی دارم تا جایی که بعضی از همکارانم، وقتی خانواده‌ای با کودک خردسال به مغازه شان مراجعه می‌کند، او را به مغازه من می‌فرستند.

همین موضوع، روز‌های بازگشایی مدارس را برای او به یکی از شلوغ‌ترین زمان‌های سال تبدیل کرده است. با نزدیک شدن به آغاز سال تحصیلی، خانواده‌ها برای مرتب کردن موی بچه‌ها راهی آرایشگاه می‌شوند و رفت وآمد مشتری‌ها آن قدر زیاد می‌شود که حتی از روز‌های شلوغ قبل از نوروز هم بیشتر است.

اگر از طول دوران کاری اش بپرسید بدترین موقع را زمان شیوع بیماری کرونا می‌داند و می‌گوید: تعداد مراجعه کنندگان خیلی کم شده بود. خیلی‌ها از ترس ابتلا به بیماری ترجیح می‌دادند در خانه موهایشان را کوتاه کنند و کمتر به آرایشگاه بروند، اگر هم می‌آمدند باید با کلی دستورالعمل بهداشتی کار می‌کردیم، چون خودمان هم ترس از بیماری داشتیم.

 

مدل مو به چهره فرد بستگی دارد

او آرایشگری را بیشتر از یک شغل، هنر می‌داند و می‌گوید: مدل مو را نباید فقط از روی عکس انتخاب کرد، چون هر مدلی روی هر صورتی نتیجه یکسانی ندارد. از روی چهره و ترکیب صورت هر فرد می‌توانم بگویم چه مدل مویی به او می‌آید و کدام مدل برایش بهتر است.

تجربه سال‌ها کار باعث شده یاد گرفتن مدل‌های تازه هم برایش دشوار نباشد. کافی است فیلمی از مراحل کوتاهی مو ببیند تا خیلی زود آن را یاد بگیرد. او علاوه بر تجربه و مهارت، خلاقیت هم در کارش داشته است. ایستادن طولانی مدت، پادرد و واریس از مشکلاتی است که بسیاری از آرایشگر‌ها با آن روبه رو می‌شوند.

زورمند از همان ابتدای ورود به این حرفه به فکر این مشکل بود و برای همین، صندلی گردانی به صندلی مشتری وصل کرد تا بتواند هنگام کوتاهی مو و اصلاح صورت، نشسته کار کند و فشار کمتری به پاهایش وارد شود.

شاید شروع این حرفه برای زورمند کاملا اتفاقی بود. اما حالا هنری است که به آن علاقه دارد به طوری که پسرش را هم تشویق کرده است تا این هنر را یاد بگیرد.

 

* این گزارش سه‌شنبه ۲۸ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۹ شهرآرامحله منطقه ۷ و ۸ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام