رامین شاهینفر بزرگشده محله هفدهشهریور مشهد است. همه زندگی او از سال ۱۳۵۶ تا به امروز، با کوچههای خیابان نسترن گره خورده و دوران کودکیاش با خرید یخهای قالبی بزرگ و ماندن در صفهای دوساعته نان عراقی سپری شده است.
آرایشگاه داییجواد شاید برای جوانهای امروزی جذاب نباشد، اما پاتوق موسپیدکردههای همدوره خودش است که بیشتر از صفادادن به سرورویشان، برای خلق خوش و منصفبودن جواد رأفتیخداپرست، مشتری پروپاقرصش هستند.
محمدرضا نژادیپور میگوید: سال ۴۷ اول شهریور و نزدیک شروع مدارس بود، خدا شاهد است همان روز اول افتتاح مغازه، نزدیک به ۲۰ بچه آمدند و مغازه را مو برداشته بود!
شهناز گلریزی که در سال ۹۰ به عنوان کارآفرین برتر معرفی شد میگوید: آموزش کامل و دقیق به هنرجویانم سبب میشود تا آنها پس از اتمام دوره با اعتماد به نفس وارد بازار کار شوند.
استاد نجفی آرایشگر قدیمی محله رضائیه از ۱۳ سالگی دست به قیچی بوده. بردارش علی شهیده شده و خودش نیز از جبهه و جنگ یادرگاری دارد و جانباز است.
آزاده خدیویزند، آرایشگر محله شهید فرامرزعباسی از ۲۰ سالگی وارد حرفه آرایشگری شد و در کنار آن به کارآموزان و هنرجویان علاقهمند به آموزش تخصصی در این زمینه میپردازد، زیرا معتقد است در هر زمینه از زیبایی به متخصص آن نیاز است.
محسن قربانی تعریف میکند: روزگاری، بین خیابانهای شهید درودی ۷ تا ۱۵ کنونی کال بزرگی قرار داشت که به محل ریختن نخالههای شهری تبدیل شده بود. بهترین سرگرمی ما بازی «جنگی» در این تپههای نخاله بود.
خیلی از اهالی او را «علی اطلاعاتی» و «خبرنگار محله» صدا میزنند. اما «علی حیدرنیا» نه روزنامهنگار است و نه خبرنگار، فقط یک آرایشگر قدیمی است که سعی میکند از اخبار روز و حال همسایهها خبر داشته باشد.
دستمزد برای عباسعلی کاریزی اولویت ندارد؛ همین باعث شده که نیازمندان هم مشتری ثابت آرایشگاه او شوند. میگوید: مشتریهایم هرچه بدهند میگیرم. همین پول کم هم برکت دارد. دهپانزدهنفر هستند که ماهیانه میآیند و رایگان اصلاحشان میکنم.
باران بهنام در مقطع دکترای مدیریت استراتژیک خوانده و حالا هم سالندار است و هم استاد دانشگاه و تأکید دارد تحصیلاتش، در عمل کمک کرده است در بازار کار موفق شود و بعد از سالها به سمت کارآفرینی رو بیاورد.
اسم حاجاصغر رفاهیخراسانی برای اهالی کوچهپسکوچههای مهدیآباد آشناست. ۵۰ سالی است که سلمانی دارد و کوچک و بزرگ، او را با پسوند شغلش صدا میزنند؛ «اصغر سلمانی».
آنچه محمد هنرورنژاد معروف به «قیچیطلایی» در محله عباسآباد را از همصنفانش متمایز میکند، جملهای است که پشت شیشه مغازه درج شده است؛ اینکه اصلاح مو در این آرایشگاه برای نیازمندان، رایگان است.
هادی مقدسی مقدم که چندسالی میشود در شهرداری مشغول به کار است، سال ۹۹ تصمیم میگیرد که زندگیاش را کمی متفاوت کند. او که از کودکی علاقه زیادی به آرایشگری داشته، همین کسب و کار را برای فعالیت شبانه خود شروع میکند.
حسین راشدی ازجمله افرادی است که با عشق، شغل آرایشگری را انتخاب کرده و معلولیت، مانع او برای ادامه این حرفه نشده و جزء آرایشگران با سابقه شهر و منطقه ما محسوب میشود.
حجره کوچک حسن صفرپور که به «داوود آرایشگر» معروف است کلکسیونی از ماشینهای ریز و درشتی که محصول دست اوست و وقتهای بیکاریاش را پای آنها میگذارد.
غلامرضا نزاکتی و سلیمان نیک سرشت یکعمر میشود که با هم توی آرایشگاه خیابان دانشگاه در محله صاحب الزمان کار میکنند و قیچی میزنند.
آرایشگران جوان محله خاتمالانبیا (ص) یک روز در ماه را صرف اصلاح رایگان کودکان کمتوان ذهنی و جسمی میکنند. داوود گرمرودی که چهار انگشتش قطع شده، بانی این کار خیر است.
کسب جوایز ریزودرشت در جشنوارههای کشوری و استانی موجب شده تا همه امیر جعفری، آرایشگر نمونه کشوری محله گاز را هنرمندی بنام و صاحب سبک بدانند.
آرایشگاه متفاوت داییقاسم در جاده سیمان با ذوق خودش تبدیل به موزه نگهداری اشیای قدیمی شدهاست.
معرقکاری بازار خوبی نداشت، اما من امید و انگیزه زیادی داشتم و با هر سختی ادامه میدادم. از یک جایی به بعد فهمیدم نمیتوانم با بازار رقابت کنم. چینیها همین آثار دستی ما را بهصورت ماشینی تولید میکنند.