در میانههای بلوار رسالت شمالی یا همان جادهسیمان معروف، درست وسط آن همه تعمیرگاه و گاراژ و ضایعاتی، یک بنای کوچک با دیوار کاهگلی که به سبکوسیاق شصتهفتادسال پیش یک در چوبی دارد، بهطرز عجیبی خودنمایی میکند.
قدیمیها هنوز فراموش نکردهاند که برادران مهاجرانی از همینجا ابومسلم را تشکیل دادهاند و درست همینجا بود که حاج حسین حامدمقدم یکی از قدیمیترین مغازههای بستنی و فالودهفروشی مشهد را راه انداخت.
یکیدوهفته پیش از آمدن شب یلدا، گوسفند را میکشتند و گوشتش را بهعنوان آذوقه زمستان قورمه میکردند. من و خواهر و برادرهایم، دائم روزشماری میکردیم که شب چله زودتر بیاید.
کوهنوردی پیر و جوان ندارد. از پیرمرد نود ساله تا نوجوان شانزده ساله مثل امیر محمد دانایی را میتوان در گروههایی دید که در این عرصه فعالند و همه این افراد دوشادوش هم حرکت می کنند.
کریم جشنی در نمایش رادیویی «یکتکه از ماه» داستان مقطعی از زندگی جهادگر شهیدمهندس محمد طرحچی را روایت میکند. شهید نخبۀ محلۀ «شهیدهاشمینژاد» که کمتر از او شنیدهایم.
عدهای فکر میکنند که نامهایی که برای معابر و خیابانها انتخاب شده است، صرفا یک اسم است و بهراحتی میشود آن را تغییر داد اما این طور نیست. مردم هم بیشتر مواقع درمقابل چنین تغییراتی مقاومت میکنند.
حجتالاسلام محمد فخر اکبری چهلساله، روحانی خندان و بانشاطی است که بزرگشده شهرک رجایی و ساکن کوی کارمندان است. او بیشاز ۱۴ سال است که در دارالهدایه حرم مطهر برای کودکان برنامه اجرا میکند.
طوبی خانم میگوید: خانه داروغه ملکی بود که غلامرضا داداللهی، پدر بزرگ من، آن را خریده بود. وقتی هم که فوت کرد این خانه به ورثه که یکیشان مادر من بود رسید و بعد هم به هیئت یزدیها فروخته شد.
احسان محمدزاده و حمید درافشان، دو جوان دههشصتی محله بلال، استارتاپ جذابی را راهاندازی کردهاند و قرار است هم فرهنگ صرفهجویی را در میان مردم جا بیندازند و هم اینکه یک راهکار عملی ارائه دهند.
تا کنون روایتهایی زیادی از آزادگان شنیدهایم، اما در این بین آزادههایی هم هستند که داستان اسارتشان کمتر خوانده و شنیده شده است. آزادههایی که به دست منافقین، کومله و دموکراتها در غرب کشور به اسارت درآمدند.