پدر شهید - صفحه 3

پدر و مادر شهید علی‌نژاد حدود چهل سال در گرمابه گلبهار کار می‌کردند. گرمابه‌ای که حالا دیگر به تاریخ پیوسته است. انگار چیزی روی دل مادرشهید سنگینی می‌کند، اما لب از لب نمی‌گشاید. می‌ترسد حرف‌های کهنه، نو شوند.
مادر شهید مهدی کرمانی می‌گوید: بعد‌از شهادت مهدی، می‌گذاشتم خانه خالی شود؛ آن وقت می‌رفتم به اتاقی که توی آن صندوقچه لباس‌های مهدی بود. لباس‌هایش را برمی‌داشتم و آن‌قدر گریه می‌کردم تا عقده دلم باز شود.
فرمانده گروهان، خبرِ قطعی شهادت محمدجواد را به من داد. به خانه برگشتم؛ ولی چیزی نگفتم. تصمیم گرفتم تا پیداشدن پیکر محمدجواد، از این موضوع چیزی به خانواده‌ام نگویم.
مجلس، مجلسِ خاطره گویی از آدم‌هایی بود که دو دهه پیش، رفتن را به ماندن ترجیح داده بودند و همین بهانه ماندگاری اسم و رسمشان شده بود.
علی بختی پدر شهیدان مدافع حرم، مصطفی و مجتبی بختی است. او از همان چهلم شهادت فرزندانش مصطفی و مجتبی بیمار شد و سه سکته مغزی را همان زمانی زد که داغ‌دار شهادت دو فرزندش شد.
حاج اسماعیل روز حاجی‌ها در سال‌۱۳۱۰ به دنیا آمده است؛ برای همین نامش را حاج‌اسماعیل گذاشته‌اند. او در طرق به دنیا آمده و سال‌هاست که در همین محله سکونت دارد.
مادر شهید جواد رضایی می‌گوید: پسرم خواب دیده بود که سیدی با شال سبز آمده به محله ما و می‌خواهد کوچه سی‌و پنج‌متری را به نامش بزند. لحظه خداحافظی خوابش را تعریف کرد و گفت این‌بار به شهادت می‌رسد.
خانواده شهیدجاویدالاثر قاسم شیرعلی‌نیا آخرین بار او را در فیلمی از اسرای خیبر دیدند، جوان برومندی که دست شکسته‌اش وبال گردنش بود و پای زخمی‌اش را روی زمین می‌کشید.
علی‌اکبر صمد‌یان، همراه با فرزند شهیدش غلامرضا صمد‌یان در عملیات‌ شرکت می‌کرد، او می‌گوید: پسرم به مشهد آمد‌ه بود. با او تماس گرفتم و گفتم خود‌ش را برای عملیات کربلای ۱۰ به ما برساند.
خانواده جباری یکی از خانواده‌های ساکن در محله بهشتی هستند که جان و مالشان را در کفه اخلاص گذاشتند و تقدیم این آب و خاک کردند تا اجازه ندهند یک وجب از آب و خاک این مملکت دست بیگانگان بیفتد.
محمود اشرفی، قربانعلی میرانیان و یک شهید گمنام سال‌ها در میدان نمایشگاه مشهد آرمیده‌ بودند. سال‌ها اینجا قبرستان روستای امامیه و قاسم‌آباد بود و شهیدان را همین‌جا دفن می‌کردند.
شهید محمدجواد صالحیان همراه با برادرش جزء اولین جوانانی بودند که از مشهد به مناطق جنگی اعزام شدند، او در عملیات والفجر یک به شهادت رسید و پیکرش را دوازده سال بعد پیدا کردند.
سید‌حسین جودی‌ثانی می‌گوید: درخت شاه‌توت حیاط خانه‌مان را ۱۰‌سال پیش‌از شهادت سید‌مهدی، همراه او پیوند زدم. وقتی عزم آن سفر ۴۵ روزه را کرد، گفت «بابا! از این شاه‌توت‌ها برای من هم نگه دار.» اما رنگ شاه‌توت‌ها را ندید!
حامد سامی‌نژاد فقط ۱۵ سالش بود که از پشت میز و نیمکت هنرستان به جبهه رفت. در دومین عملیاتی که شرکت کرد، باران گلوله بر سرش بارید، میان مهلکه ماند و شهید شد.
در مدت ۱۲ ساعت، محسن نوکاریزی زیر لب ذکر ائمه‌اطهار (ع) را می‌گفته و چند بار هم از فرمانده تیپ آب خواسته، اما به دلیل خونریزی شدید، آن‌ها نمی‌توانستند به او آب بدهند.
دسته ویژه خط‌شکن جبهه، گروهی هستند که هرگز برنمی‌گردند. محسن با علم به این موضوع به عضویت دسته ویژه درآمده بود. او ۵ اردیبهشت‌۱۳۶۶ در عملیات کربلای‌۱۰ به شهادت رسید.
سید‌عبدالرحیم و عادله، پدر و مادر شهید سید‌مهدی نعمتی هر سال در روز عید غدیر سر صبح بر سر مزارش در بهشت‌رضا (ع) حاضر می‌شوند و مزارش را گل‌باران می‌کنند.
شهید علی‌اکبر شافعی یک روز تمام دوستان نزدیکش را به مسجد دعوت می‌کند و همگی سوگند می‌خورند که تا لحظه سرنگونی حکومت پهلوی یا هر ظالم دیگری در کنار هم باشند. با این سوگند آنها فعالیت‌های انقلابی خود را آغاز کردند.
اسدالله کارگر می‌گوید: اینکه مردم من را معتمد محله می‌دانند به من لطف دارند. شاید به این دلیل است که وقتی دلخوری یا مشکلی ایجاد می‌شود پا پیش می‌گذارم و با آنها صحبت می‌کنم و پیگیر مشکلشان می‌شوم.
حاج‌محمد انوشیروانی یکی از قدیمی‌های کوچه حمام باغ بود که با نام فرزند شهیدش کارهای نیک فراوانی همچون: ساخت حسینیه در گناباد، ساخت درمانگاه و مدرسه در روستای علی‌آباد جاده سیمان و... انجام داد.