حسین طلوع صادقزاده میگوید: کارگاه قالیبافی پدرم در خانه بود و ما بچهها باید همگی به او کمک میکردیم. من تا سال چهارم دبیرستان نصف روز قالیبافی میکردم و نصف روز مدرسه بودم.
محمدجمعه صابری را همه اهالی محله چهنو میشناسند. پیرمرد آرام و خوشرو و مشتریمدار که آوازه لبنیاتفروشی و کره و ماستهای خوشمزهاش همه جا پیچیده و کلی طرفدار دارد.
نسلی از عینکفروشان بنام امروز مشهد، شاگرد مهدی یوسفی صراف، صاحب عینکسازی هیمالیا در خیابان ارگ بودهاند. او میگوید: چند سالی طول کشید تا برای شناخت دقیق عینک کتابهای آلمانی را مطالعه کنم.
ابولقاسم عربزاده چراغ یکی از اولین مغازههای خیابان قرنی را روشن کرده است، او در نوجوانی به دلیل قدرت بدنی بسیار خود به پهلوان کوچه هشتآباد معروف بود.
سیدجواد موسوی نه روحانی تحصیلکرده بود و نه یک چهرۀ مشهور، اما همه او را میشناختند، دکان عطرفروشی ده متری سیدجواد با وجود درگذشت او، هیچگاه خالی نمیماند.
ساختمان سهطبقهای در حاشیۀ بولوار صباست که در همۀ طبقات آن روی یک کار اهتمام ورزیدهاند؛ تولید ملی. در این ساختمان تعدادی از جوانان محلات سیدی و المهدی با اتحاد و صمیمیت میبافند و میبُرند و میدوزند!
محمود یغمایی، هنرمندی که در کاروانسرای بابا قدرت مغازه دارد میگوید: ما مشتریهای غیروطنی زیادی داشتیم که علاقهمندترینشان آمریکاییها بودند. آمریکاییها عاشق چاروق بودند.