آن سالها هرچند خبر مشارکت ارتش ایران در جنگ ظفار منتشرشده بود، اما حرف چندانی از میزان تلفات ایرانی مخابره نشد یا اخبار منتشر شده متناقض بود.
این نوشتار در پی روایتی از کشتهشدگان ظفار است و همچنین ادامه ماجرا را نه در کشور عمان بلکه آرامگاه نامآشنای تعدادی از آنان در مشهد یعنی خواجهربیع دنبال میکند. وضعیت این بخش از آرامگاه به طور کامل تغییر کرده است و این روزها میزبان کودکان پیشدبستانی شده است.
آرامگاه خواجهربیع یکی از زیارتگاههای معروف مشهد است و دومین آرامستان عمومی شهر نیز در آن قرار دارد. این آرامگاه که از زمره پرزائرترین زیارتگاههای شهر است، در اراضی روستای حسینآباد خواجهربیع قرار دارد. این روستا جزو موقوفه مزار خواجهربیع است. این محدوده پیش از انقلاب یکی از مکانهای تفریحی مشهد بود.
پانزدهساله بود که رشته کاراته را در سالن ورزشی شهدای مدافع حرم خواجهربیع آغاز کرد. اول قرار بود فقط برای پرکردن اوقات فراغتش به سالن ورزشی برود، اما خیلی زود چنان شیفته شد که تا قهرمانی پیش رفت. او خیلی زود به این آرزو رسید و حالا مقامها و افتخارات زیادی به کارنامه ورزشیاش اضافه شده است. زینب ترغوی اکنون عضو تیمملی است و همچنان میخواهد قهرمانیهایش را بیشتر کند.
ماجرا از جایی شروع می شود که امام جماعت مسجد امام رضا(ع) در محله خواجه ربیع تصمیم می گیرد چراغ کارآفرینی را در این محدوده روشن کند و چه جایی بهتر از مسجد. هم او و هم دیگرانی که دغدغه محله را دارند، کارآفرینی برایشان مهم است و به همین دلیل یکی از کارآفرین های برتر کشور را دعوت می کنند تا تجربیاتش را در اختیار دیگران بگذارد. به این منظور برنامه ای مهیا می شود و عضو هیئت رئیسه شورای اسلامی شهر هم به این نشست دعوت می شود.
علی خانزاده متولد 1385 و ساکن محله خواجهربیع است. او از سال1397 ورزش را آغاز کرد و در طول 3سال توانست به افتخارات خوبی در استان دست پیدا کند تا بتواند خود را برای پیوستن به تیمملی نوجوانان کشور آماده کند.اگر تصاویر سالهای گذشته علی خانزاده را با ظاهر امروز او مقایسه کنیم، بهسختی میتوان شباهتی بین آنها پیدا کرد. علی 135کیلوگرم وزن داشت و میدانست مسیر دشواری در ورزش پیش رو دارد، اما در سال1397 قدم روی تاتامی تکواندو گذاشت. علی میدانست برای تصمیمی که گرفته بود، باید تلاش میکرد و این کار را انجام داد.
محمدجمال هفده ساله تصمیم گرفت بهجای تمرین در زمین فوتبال در صف تظاهرات باشد. او اولین شهید آرامستان خواجه ربیع است.
ناصر سیزدهساله هم در یکشنبه خونین سال1357 هدف اصابت تیر مزدوران طاغوت قرار گرفت او آخرین شهید آرامستان است. از شهادت آخرین شهید انقلابی که در خواجهربیع به خاک سپرده شد، 43سال میگذرد. زمان زیادی است، اما هنوز خانواده و دوستانش دلتنگ او هستند و تقریبا هر هفته به خانه ابدیاش سر میزنند و پای سنگ مزاری مینشینند که رویش حک شده است «شهیدناصر گیوهچی».
بسیاری از شهیدان دوران پهلوی غریبانه در آرامستان خواجه ربیع دفن شدهاند و علتش نیز واضح است. مخالفت با حکومت وقت و مبارزه تا سر حد شهادت جایی برای نام بردن از آنها در آن روزگار باقی نمیگذارده است، اما امروزه بر تاریخنگاران و پژوهشگران این شهر فرض است که تا فرصت باقی است و والدین و نزدیکان این شهیدان در قید حیات هستند به سراغ آنها رفته و قصه پرالتهاب مبارزات و شهادت آنها را تدوین کنند. این تاریخ نگاری آینهای خواهد بود که هویت تاریخی ما در آن بازتاب داده میشود.
کودکان کار، کودکان دورافتاده از خانه، زنان مستأصل، مادران درمانده؛ آنها که در پسزمینههای زندگیشان جز درد و رنج چیزی نیست. آنهایی که عددهای جوانیکردنشان به اندازه انگشتهای دست هم نمیشود. حالا گروهی کنار هم کمر به خدمت بستهاند تا نگذارند این حس ناامیدی دردآلود کسی را از پا بیندازد. تیرماه سال جاری بود که مجتمع پیشگیری، شناسایی و کاهش آسیبهای اجتماعی «شوق زندگی» با هدف بررسی وضعیت آسیبهای اجتماعی و حمایت از گروههای آسیبپذیر جامعه در بوستان بهار پا گرفت.






