قربانعلی رحیمدل از اهالی محله تلگرد است که در خاطرهای از خانی صحبت میکند که سالها پیش در روستای محل زندگی اش، بسیار به مردم جفا میکرد.
عمدهترین و به نوعی بزرگترین مراسم آیینی روستای بیوهژن مراسم خیمه پوشان است که از صبح تا ظهر تداوم دارد. این مراسم با حرکت علمهای روستا آغاز میشود و با برپایی خیمه و بیرق گردانی به اوج خود میرسد.
سالهاست که خراسانیها، در روزهای ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ ماه شعبان بر سر مزار رفتگان خود حاضر میشوند و در مراسمی با نام «چراغبرات» برای شادی اموات خود فاتحه میخوانند و قرآن قرائت میکنند.
هیئت جوادالائمه (ع) درخت تنومندی است که حالا حالاها میوه میدهد، حتی شاخههای دیگری میزند و این شهر را از ثمره خود بهرهمند میکند؛ و این اتفاق عجیبی نیست که از محلهای قدیمی، چون چهنو به بار آید.
سفره هفت سین بهانهای است تا جمعی از خانمهای منطقه ما یک هفته مانده به عید را در منزل زهرا قاسمنیا با پخت شیرینی و سمنو سرکنند.
حاجعباس از خاطره شب چلهای عروس میگوید: محمدحسین پسرعمه داماد هندوانهها را روی زمین گذاشت. یکی از هندوانهها شروع کرد به قلخوردن. خانه عروس هم در سربالایی بود. هندوانه میچرخید و محمدحسین هم که چاق بود، دنبالش میرفت.
ملامحمد به وقت گفتن از شب یلدا، کلمه «چله» را بیشتر استفاده میکند و تأکیدش بر این است که مشترکات شب چلههای قدیم در جمعشدن در خانه بزرگتر، فالحافظ گرفتن و خوردن هندوانه و انار خلاصه میشد و بقیه در هر قومی متفاوت بود.
استاد محمد یگانه «بخشی» است و بخشیها از همانهایی هستند که با ساز و آواز، آداب و رسوم ایل را سینه به سینه و نسل به نسل به دنیای امروز رساندهاند.
مجید عبدی، صله رحم را به شکلی متفاوت و با برگزاری دوهمی بزرگ خانوادگی در سالنها همایش به جا میآورد تا قوموخویشها را مهمان برنامههای مختلفی کند.
محرمعلی سعادتی میگوید: از «ب» بسمالله یعنی خیس کردن گندمها تا «نون» پایان سمنوپزی که کوبیدن جوانههای گندم و به پا کردن دیگ است، ۱۲ تا ۱۵ روز زمان میبرد و در تمام این مدت، انواع دعا و سورههای قرآن پای دیگ خوانده میشود.
حسینیه تهرانیها واقع در خیابان آخوند خراسانی، یکی از کهنترین مجامع آیینی مشهد به شمار میآید و اکنون در آغاز دومین قرن حیات خویش، معماری جدیدی را بر پیکره تاریخ خود تجربه میکند.
چند گروهند؛ عدهای که از همه پیرترند و سنشان به ۸۰ پهلو میزند گوشهای نشستهاند، تماشاگرند و به اصطلاح خودشان، بازنشسته تیله بازی. مهم ۶۰سالهها هستند که گرد و خاک میکنند.
صادق فخار سالها است «حاجی فیروز» مردم در پارک ملت است. او در ۱۲سالگی برای نخستین بار روی صحنه رفته و حتی در چندین فیلم کوتاه هم حضور داشته است.
قاسم فارسی میگوید: مردم قدیم معتقد بودند وقتی وسیلهای بهعنوان عقل عروس از خانه پدری او برداشته میشود، فکر و ذهن عروس از آنجا بریده میشود.
پدر و مادر شهید علینژاد حدود چهل سال در گرمابه گلبهار کار میکردند. گرمابهای که حالا دیگر به تاریخ پیوسته است. انگار چیزی روی دل مادرشهید سنگینی میکند، اما لب از لب نمیگشاید. میترسد حرفهای کهنه، نو شوند.
«بمانجان» مادرِ نودوششساله شهید سیدجواد قاینیخواه که نام شهیدش بر تابلوی ورودی کوچه پروین اعتصامی ۶ افتخاری است برای تکتک ساکنان این محله.
تاسیس حمام کاخ برمیگردد به سال ۴۲. همان سالی که مامور بازنشسته شهربانی، محمدعلی مکاریگلختمی، وقتی دید در محلهشان حمامی وجود ندارد، تصمیم گرفت حمامی در نزدیکی یکی از دروازههای شهر بنا کند.
پیشینه مسجد و حسینیه ابوالفضلی (گلخطمی سابق) به سال۱۳۳۰ برمیگردد؛ کربلاییعلی خلیلیپور، واقف و بنیانگذار این مسجد است، در آن زمان محله گلخطمی هیچ مسجدی نداشت.
معصومه نواییطرقی چهار دختر و یک پسر و ۵۸ نوه و نبیره دارد. او بزرگ فامیل محسوب میشود و در شب یلدا در خانه شصتمتریاش، میزبان حدود ۱۰۰ مهمان است.
عید غدیر که از راه میرسد، بهرسم همیشگی، چند نفر از افراد سرشناس و مسجدیهای محله المهدی به دیدن خانواده شهدا و رزمندگان سادات محله میروند که سابقهاش به سال ۱۳۶۰ برمیگردد.