کفاش - صفحه 5

مرتضی قاسمی تصمیم گرفته است تابستان در کفش‌فروشی کار کند. می‌گوید: ترجیح می‌دهم بخشی از هزینه‌های تحصیلم را خودم متقبل شوم تا از لحاظ مالی فشار کمتری به خانواده‌ام وارد شود.
حاج‌اکبر نعیمی‌پور تعریف می‌کند: وقتی کفش ملی سال ۱۳۴۵ آمد، در کمتر از دوسال بیشتر کارگاه‌ها تعطیل شدند. کفش ملی ده‌بیست شعبه اطراف حرم زد. مجبور شدم دور کفاشی را خط بکشم.
اصغر دهباری که از هفت سالگی به‌عنوان شاگرد در یک کفاشی مشغول به کار شده است، با شروع جنگ به عنوان سرباز به جبهه می‌رود. یکی از کار‌هایی که در جبهه انجام می‌دهد واکس زدن کفش سرباز‌هاست.
مجید هادی‌زاده می‌گوید: پدرم نقل می‌کرد روزگاری در مغازه پدربزرگم ۱۰ نفر کارگری می‌کردند و این رونق مغازه‌ها هم به‌دلیل این بود که خبری از کارخانجات کفش نبود و مردم معتقد به پوشیدن کفش‌های دست‌دوز بودند.
سعید میرزایی با واکس‌زدن کفش‌ها با آدم‌ها رفیق می‌شود. او می‌گوید: اینجا هم که آمدم، شهرداری باز آمد سراغم. چند‌باری هم البته بساطم را کامل جمع کردند، ولی من باز هم ماندگار شدم.
اهالی محله خاتم‌الانبیاء محمود حاج بابایی فلاح را «حاج‌بابا» صدا می‌کنند. او ۲۰ سالی می‌شود که با خانواده‌اش اینجا زندگی می‌کند و نیم قرن است که کار تعمیرات کفش را انجام می‌دهد.
غلامعلی سهیل‌طرقبه که ۶۵ سال از عمرش را صرف تولید گیوه کرده می‌گوید: پا‌های انسان قلب دوم بدن اوست باید مراقبت از پا‌ها را در اولویت قرار داد. ضمن اینکه با پوشیدن گیوه پا کمتر عرق می‌کند.