بیمارستان دکتر حجازی، مرکزی ابدی برای نگهداری بیماران روانی با زور دارو نیست. امروز در این بیمارستان، مجال بیشتری به بیماران روانی میدهند و برای درمانشان از هنر و مشغولیتهای روزمرهای که جنبه هنری دارد (خیاطی، گلسازی و مجسمهسازی) بهره میبرند. برای بیماران ورزش صبحگاهی راه انداخته و هنوز چندی نگذشته که آمارها نشان میدهد روال سازگاری بیماران تسریع شده است.
سجادیه7 که به نام «گلها» نامگذاری شده است خیابانی عریض است با بناهای نوساز، آسفالت یکدست و بیچالهچوله، بوستانهای محلی تزیین شده با چمن و گلهای فصلی، آرام و نزدیک به بازار تجاری محله. در واقع هرآنچه برای یک زندگی آرام و بدون دغدغه احتیاج است در خیابان گلها یافت میشود. محدودهای دنج از محله جاهدشهر که یک سالن ورزشی سرپوشیده، تنها کتابخانه منطقه12، مرکز بهداشت و فضاهای سبز و رفاهی و آموزشی متعددی را در خود جای داده است.
کوچه شوکتالدوله که به موازات خیابان خسروینو (شهیداندرزگو)، مسیری برای رسیدن به حرم مطهر است، روزگاری در قرق امیراسدالله خان، فرزندان و خاندانش بود.
«قدر زر زرگر شناسند، قدر گوهر گوهری» این ضرب المثل معروف، حکایت محمدتقی صفار است که ۹۰۰ سکه تاریخی و باارزشش را به موزه حرم امام رضا (ع) اهدا کرده است. وقتی که بگوییم صفار کارشناس باستانشناسی است، ربط این ضربالمثل به او را بیشتر درک میکنید. این کارشناس ۳۵ سال از عمرش را برای یافتن هرکدام از سکههای مجموعهاش در سفر یا در بازارچههای قدیمی سکه و طلا گذرانده است. سکههایی که هرکدام روند تحول سکه را در دورانها و حکومتهای مختلف روایت میکنند.
صفار از تمامی ادوار تاریخی ایران و از تمام شاهانی که بر ایران حکومت کردهاند سکهای در مجموعهاش دارد. بهطور کلی مجموعه سکههای اهدایی او در فاصله زمانی ۵۰۰ سال پیش از میلاد تا ۱۱۶۱ قمری ضرب شدهاند. سکههایی که جمعآوری و اهدایشان به حرم مطهر رضوی داستان زیبایی دارد.
مرحوم دکتر محمدتقی صراف سال ۱۳۰۷ در خانوادهای مذهبی در شهر یزد متولد شد. او میگفت: «اولین جرقههای پزشکشدنم در همان دوران کودکی زده شد. کودک بودم که برادرم به دلیل ابتلا به بیماری دیفتری فوت کرد. آنزمان هنوز علم پزشکی این قدر پیشرفت نکرده بود تا بیماریها به کمک واکسن درمان شوند. فوت برادرم تأثیر بسیاری روی اعضای خانواده از جمله پدرم گذاشت. او همواره به من تأکید میکرد؛ درست را بخوان و دکتر بشو تا کودکی به خاطر بیماری فوت نکند.
اقبال5 پررفت و آمدترین کوچه محله اقبال است که بیش از 100واحد تجاری در آن مستقر است. وجود بوستان آبرود در ابتدا و 4مدرسه در انتهای این کوچه آن را به یکی از کوچههای محوری محله تبدیل کرده است. زمینهای این محدوده در سال 1359 توسط شرکت تعاونی قطعات ایران خودرو خریداری و بهطور اقساط در اختیار کارکنان این شرکت قرار گرفت.
در بهاری که نخستین اتوبوس از ایستگاه فلکه شمالی (فلکه بین خیابان طبرسی و شیرازی) راه افتاد، کسی حاضر به سوار شدن نبود. در آن بهار (1318خورشیدی) مردم از اتوبوسها استقبال نکردند و حتی عدهای از اعیان حاضر به درشکه سواری بودند، اما پا در اتوبوس نمیگذاشتند. مقاومت ابتدایی در سوارشدن به اتوبوس سرانجام بعد از چندماه شکست.
بازارچه سراب، محلهای است که روزگاری سکونتگاه بزرگان و رجال قاجار بوده و عمارتهایی باشکوه با پیراهنی از هنر و زیبادوستی در آن به چشم میخورد، اما امروز دیگر از آن حال و روز خبری نیست. سراب مانده است و مغازههای بورس فروش تابلوسازی و خانههای رو به احتضار، خانههایی که نفسهایشان به شماره افتاده است.
در مشهد هم همانند دیگر نقاط ایران، همه مردم به آداب و رسوم نوروز پایبند وعلاقهمند هستند. آنها چند روز دست از کار میکشند و خود را برای استقبال از ایام نوروز آماده میکنند، غرق در خوشی و سرور میشوند و با تهیه خوراکیهای متنوع از قبیل شیرینیها و آجیل، شادی را به زندگیشان میآورند و به قول خودشان برای پیوند با سرسبزی بهار، گندم و عدس سبز میکارند، به این صورت که در اواسط اسفندماه، عدس، گندم یا ماش را در بشقابی خیس میکنند و هنگام تحویل سال آن را در سفره هفتسین قرار میدهند. لباس نو میپوشند، اسپند دود میکنند، تخم مرغ میپزند و آنها را رنگ میکنند.
«پاچنار» از آن روستاهای قدیمی نزدیک شهر است که امروز فقط اسمی از آن باقی مانده است و دیگر هیچ آثاری از پاچنار قدیم وجود ندارد.
در بهار سال1376 برای اینکه سردر مدرسه در طرح نوسازی و بهسازی اطراف حرم مطهر خراب نشود، در یک جابهجایی بزرگ، کل سردر از نقطه اولیه به نقطه دیگری تغییر مکان داد. این طرح نجاتبخش فقط همان یکبار در بافت قدیمی مشهد انجام شد و با وجود موفقیت، دیگر تکرار نشد تا امروز افسوس بخوریم به آنچه که از خانه و مکانهای تاریخی در نوسازی اطراف حرم مطهر خراب کردیم.
پاکستانیهایی که 200سال قبل از کشور همسایه راهی این شهر شدند در مجاورت حرم مطهر ساکن شدند. پرجمعیت، شلوغ و پررفتوآمد بودند و خیلی زود توانستند نام محله را در پایینخیابان به نام خودشان یعنی «کشمیریها» ثبت کنند. محلهای که این روزها فقط نامی از آن باقی مانده است، اما تا همین چهل، پنچاه سال پیش یکی از محلههای بهنسبت بزرگ مشهد و خارجینشین به شمار میرفت.
سکونت خانواده توانا در تپلمحله به ابتدای دوره قاجار بازمیگردد. از همین رو روایتهایش را از قدمت همین سکونت آبا و اجدادش و حق آب و گلی که در این محله دارد، شروع میکند: سال۱۳۳۹ در تپلمحله به دنیا آمدم. حدود ۵۰سال هم در همین محله زندگی کردم. پدرم در میدان حرم مغازه میوهفروشی داشت و مادرم یکی از زنان فعال اینجا بود، اما قبل از اینکه من در تپلمحله به دنیا بیایم، مادرم میگفت بیش از ۴۰۰سال است که خانوادهمان در این محله ساکن بودهاند.
محله پروین اعتصامی با قدمتی بیش از 6دهه جزو محلات قدیمی و ریشهدار منطقه محسوب میشود. اولین ساکنان این محله کارگران و کارکنان کارخانه نخریسی بودند که با ساخت منازل خود در این محله باعث شکلگیری و رونق آن شدند به طوری که امروز بالغ بر 21هزار نفر در این محله زندگی میکنند.
روزی روزگاری قابلهها جایگاه مهمی در میان مردم داشتند. در هر محله و روستایی حتما یکی دو تا از آنها پیدا میشد تا بیدرنگ خودشان را به خانه زائو برسانند و بچه را صحیح و سالم به دنیا بیاورند. آنها ناجی بودند و میان اهالی ارج و قرب خاصی داشتند و گاهی بدون هیچ چشمداشتی در تولد نوزادان نقش داشتند اما حالا مدتهاست تمام این مناسبات تغییر کرده است. با بازشدن بیمارستانها نقش قابلهها روز به روز کمرنگتر شد تا جایی که حالا میتوان گفت قابلگی تقریبا فراموش شده است. ننه شیرین یکی از همین قابلههاست. پیرزنی باتجربه و همه فن حریف که کنار پسر و عروسش در خانهای کوچک در خیابان ذاکری در محله شهید باهنر زندگی میکند.
سالهای طولانی است که دستی در پخت شله دارند. شله حاج محمد و پسرانش که دستور پختش خانوادگی و کار دست و بدون ابزار مکانیکی است. علی، احمد، محمود و جبار حالا با پا به سن گذاشتن پدر، اجاق شلهپزی را در محله مهرآباد روشن نگه داشته و نگذاشتهاند این رسم دیرین خانوادگی فراموش شود. رسمی که حاج محمد سرورینیا از پدرش حاج رمضان به ارث میبرد و معلوم نیست این پخت شله چند پشت در خانوادهشان رسم بوده است. حاج محمد از مهرآبادیهای قدیمی و متولد همین محله است و 4پسرش که استاد شلهپزی هستند، هر سال 6دیگ بر پا میکنند و آن را با کیفیتی میپزند که خیلی از مهرآبادیها طعم آن را هرچند یکبار چشیدهاند.
شمایل شهید حسین صادقی در همان ابتدای ورود به خیابان، روی دیواری بلند دیده میشود. او یکی از اهالی همین محله بوده که سال ١٣٦٢ در عملیات خیبر در جزیره مجنون به شهادت میرسد. ابتدای امسال به درخواست اهالی و مشارکت اداره فرهنگی و اجتماعی شهرداری منطقه6 شمایل او روی دیوار این محله نقش میبندد. کوچهای که سالها با نام ٢٢بهمن یا کوی صادقیه شناخته میشد اما حالا مدتی است که به نام یکی از شهدای محله نامگذاری شده است.
قدیمیهای خیابان حجت، این محدوده را به نام آسیاب میشناختند. علت این نامگذاری هم وجود آسیابی در ابتدای این خیابان بود. انتهای حجت هم به کوره آجرپزی میرسید. کوچه حجت18یکی از کوچههای میانی این خیابان است. کوچهای که فاصله مناسبی با کوره آجرپزی داشته و زمینش استقامت ساخت و ساز و تراکم زیاد را داشته است به همین دلیل از کوچههای پرجمعیت محدوده حجت محسوب میشود.
کوچه شهید رحیمی در تقاطع با بولوار میرزاکوچکخان و در همسایگی ساختمان شهرداری منطقه5 واقع در محله حسینآباد است.
به گفته حسین دری سالارآبادی که قدیمی محله است، دورانی که این کوچه در تملک اربابها بود، به 4بلوک تقسیم شده بود. دور تا دور هر بلوک درخت توت و انگور بود و در میان این همه دار و درخت، عمارتی باشکوه قرار داشت که به باغ چهارتخته معروف بود. آن زمان شغل رعیتهای این کوچه، کشاورزی و کار در قناتهای معروفش بود.
کوچه حسینیه9(شهید حسین عباسی) از سمت بولوار مسلمشمالی۱0 به اسم کوچه شهید مهدی خوشید طوسی نامگذاری شده است. از ظرفیتهای آن میتوان به مسجد و حسینیه امام حسن مجتبی(ع) با قدمتی بیش از نیمقرن اشاره کرد؛ مسجدی وقفی که یکی از خیران و معتمدان قدیمی محله به نام حاجحسن فدویشادمهری آن را وقف کرد. پیکر مرحوم فدوی به وصیت خودش در اتاقک کنار پلههای ورودی مسجد به خاک سپرده شده است. از ویژگیهای مثبت این کوچه سرسبز و ساکت بودن آن است. علاوه بر این بهخاطر داشتن عرض مناسب، فضای پارک برای خودروها فراهم است.