مجید زارع میگوید: از سال ۱۳۸۰ که به عنوان یک نجاتگر حرفهای وارد دنیای حوادث شدم، شاهد صحنههای تلخی بودم. به عنوان نمونه در زلزله کرمانشاه، بم و کرمان، سیل گلستان و سیستان و بلوچستان، انفجار قطار نیشابور و خیلی دیگر از این موارد حضور داشتم. آنقدر شرایط سختی بود که حتی نمیتوانم به آنها فکر کنم؛ البته که برای یک امدادگر به خاطر سپردن تلخیها کار درستی نیست. ما برای حمایتهای تیم عملیاتی خود، طبق آموزشهایی که دیدهایم باید نقاط مثبت بازخورد عملیات را به عنوان تجربه حفظ کنیم و خاطرات بد و دلخراش را از ذهن خود خارج کنیم.
اصغر ده ساله بود یا دوازده ساله، درست یادش نیست، فقط میداند که یک روز پدر آنها را راهی مشهد کرد تا خودش بماند و دشتهای سرسبزی که بیهیچ منت گوسفندانش را پروار میکردند و چرخ زندگیاش را میچرخاندند. خانواده عیالوارشان در محله پایین خیابان در کوچه چهنو ساکن شدند و پدر گاهی به آنها سر میزد. اصغر در همان محله قد کشید و در گودهای کشتیاش مرام پهلوانی را یاد گرفت. حالا استاد اصغر دهقان پیشکسوت جودو را همه میشناسند.
با اینکه یک دستم آسیب دیده بود و دکتر میگفت خوب نمیشود تمرین میکردم. آنقدر تمرین کردم تا اینکه واقعا خوب شد. وقتی چیزی را از دل و جان بخواهی خدا بهت میدهد. بعد که خوب شدم رفتم پیش دکتر و گفتم یادت است یک زمانی میگفتی این دست دیگر خوب نمیشود؟! حالا ببین! گفت: حامد تو چه کار کردی؟! تو بهترین اراده دنیا را داری. شمارهام را داده بود به مریضهایش که از روند درمانشان ناامید شده بودند که بروید با این آدم صحبت کنید!
جودو و کشتی باچوخه 2رشتهای است که 10سالی است امیرحسین وارد میدانش شده و برایش مهم نیست که با گذراندن دهها مسابقه ملی و بینالمللی توانسته است مالی جمع کند یا نه. همینکه مزه قهرمانشدن را چشیده، برایش کافی است.