مشهد قدیم - صفحه 44

«رضا قدرت‌پناه» جوان موفق متولد1379در محله سیدی است. دانش‌‌آموخته برق صنعتی از هنرستان اسدا...زاده است و توانسته در مسابقات علمی‌کاربردی سال 1398مقام دوم کشوری را کسب کند. از همان ابتدای صحبتمان می‌گوید:«من راستش را می‌گویم و می‌خواهم که شما هم بدون کم و زیاد آن را بنویسید.» او به دانشگاه نرفته و بعد از پایان درسش وارد بازار کار شده است. علاقه‌اش به رشته برق به کودکی‌اش برمی‌گردد، اما هیچ دلیل خاصی هم برای آن ندارد به جز اینکه «برق برایم جذاب بوده و همواره به سمت این رشته علاقه خاصی داشته‌ام.»
اگر مشکل مالی و بدهی داشته باشید و 2 بار مقدار زیادی پول و اشیای با‌ارزش پیدا کنید، با آن چه می‌کنید؟‌ پاسخ ‌این سؤال را تا وقتی در موقعیت جواد جباری‌بهروز، پاکبان پاک‌دست اداره خدمات شهری شهرداری منطقه‌7، قرار نگیرید، نمی‌توانید به روشنی بدهید. جباری 53‌سال دارد و از مهرماه سال گذشته به جمع پاکبانان اضافه شده است. او در همین مدت اندک، 2 بار با پیدا‌کردن کیف حاوی پول در‌برابر آزمون وجدانش قرار گرفته است و با اینکه مشکلات مالی بسیاری دارد و با هر کدام از کیف‌ها می‌توانسته است از زیر بار بدهی‌هایش خارج شود، اما امانت‌داری می‌کند و از این امتحان‌ها سربلند خارج می‌شود.
یک روز یک نفر گریه‌کنان به مغازه آمد و گفت پدرم مرده و از او هیچ عکسی به یادگار نداریم، بیاید از او عکس بگیرید تا چهره‌اش برایمان بماند. یکی از عکاسان به نام حسین می‌رود تا از متوفی در غسالخانه عکس بگیرد، او که تاکنون مرده ندیده بود، کمی عقب می‌رود تا عکس بگیرد، اما ناگهان می‌ترسد و فرار می‌کند. دوباره به مغازه آمد و گفت او که ترسید و فرار کرد یک نفر بیاید و عکس بگیرد، من رفتم و از صورت پدرشان عکس گرفتم.
در گذشته هر میهمان برای رفتن به شب‌نشینی، چراغی را همراه خود می‌برده و به‌دلیل فراوانی چراغ‌ها، از عبارت چهل‌چراغ یا شب‌چراغ در شب یلدا استفاده شده است.
شرایط اقتصادی امروز بسیاری از صاحبان منازل را در محلات سیدی به این فکر انداخته است تا با فروش پشت‌بام منزل خود درآمد اندکی کسب کنند، کاری که دیر یا زود به بروز خسارت‌های جبران ناپذیری منجر می‌شود.
جت‌الاسلام امرا... سبحانی نیا، متولد1333، اکنون رئیس ستاد اقامه نماز استان است، اما در حوزه‌های مختلفی ازجمله نهضت سوادآموزی و آموزش‌وپرورش فعالیت کرده و بنا به علاقه خود 3کتاب را به رشته تحریر درآورده است. او که یکی از همکاران نزدیک حجت‌الاسلام قرائتی است، در این گزارش از زندگی شخصی و فعالیت‌هایش می‌گوید.
شهریور سال1322، وقتی که قرار شد متدینان مشهدی علیه حزب تازه پاگرفته توده مبارزه کنند، پاتوقی در محل چهارباغ شکل گرفت. پاتوقی که به همت محمدتقی شریعتی به وجود آمد و محلی برای رفت‌وآمد فرهیختگان مشهدی بود. این کانون به‌مدت 22سال در فرازوفرودهای سیاسی و اجتماعی همراه و مرکزی برای روشن‌فکران و فرهیختگان مشهدی به شمار می‌رفت.
نانوایی‌ها، بقالی‌ها، کارگران وکارمندان و همه و همه مثل یک روز عادی به کار مشغول شدند اما روز یکشنبه ۱۰دی سال ۵۷ همه چیز عادی نبود.
خاطرات بسیاری از مشهدی‌های قدیم و حتی زائران به فلکه‌ای می‌رسد که گرداگرد حرم مطهر رضوی کشیده شده بود. فلکه‌ای که در بین مردم به «فلکه حضرت» شهرت داشت و تا اواخر دهه70 و قبل از آغاز طرح نوسازی و بهسازی اطراف حرم مطهر، می‌شد آثاری هرچند کوچک از آن را مشاهده کرد. ما از این فلکه قدیمی مشهد یادی می‌کنیم که امروز فقط در گوشه‌های کتاب‌های تاریخی نام و عکس‌هایی از آن را می‌توان مشاهده کرد. همچنین می‌خواهیم درباره رونق کسب‌وکارهای اطراف آن بگوییم.
بست و بست‌نشینی در تاریخ مشهد قدیم مفهومی سنتی بر پایه اعتقادات مردم بوده است. به باور خیلی‌ها، بست به مکان‌های خاصی گفته می‌شود، اما در فرهنگ‌های لغت به حریم امنی گفته شده است که انسان در پناه آن از تعرض مصون می‌ماند. در لغت‌نامه دهخدا نیز با معانی مختلفی آمده است؛ ازجمله پناه‌جستن به مرقد امامزاده، یا پناهگاهی که مردم در آن متحصن می‌شوند و نیز محوطه‌ای که اگر مقصری وارد شود، حکومت به او دست نمی‌یابد. مکان‌های بست‌نشینی بقاع متبرکه و مزارهای امامزادگان جزو مکان‌هایی به شمار می‌آمد که ضابطان و عمال و حکام حکومت نمی‌توانستند به آن تعرض کنند و کسی را از آنجا بیرون بیاورند.
خیابان صدر 16 واقع در محله 17 شهریور یکی از معابر قدیمی شهر محسوب می‌شود که در مجاورت مجموعه گردشگری تاریخی باباقدرت قرار دارد و سالانه پذیرای هزاران گردشگر است. پس از ورود به این خیابان با یک قطعه زمین کوچک روبه‌رو می‌شویم که در انتهای آن تعدادی منازل مسکونی قرار دارد.
تعریف حسین قصاب بیدکی را از افراد مختلفی شنیدیم. می‌گویند او مردی است که نیازمندان را دست خالی از دکانش برنمی‌گرداند، همیشه لبخند به لب دارد و هر کاری می‌تواند برای کمک به دیگران انجام می‌دهد. همه این‌ها جملاتی است که کسبه و اهالی خیابان فداییان اسلام درباره او می‌گویند.
کامیاب تا یک جایی از جهان تصمیم می‌گیرد خبرنگار باشد و به یکی از خبرنگارهای جسور روزگار خودش ‌تبدیل شود، اما از یک جایی می‌ایستد و در مسیرش تجدیدنظر می‌کند. او این‌بار به سراغ کاری می‌رود که با خبرنگاری زاویه‌ای 180 درجه‌ای می‌سازد،‌ با این حال از این تغییر مسیر ناگهانی نمی‌هراسد. کامیاب راننده ماشین سنگین و سپس موزع آرد روستایی می‌شود تا از دنیای سیاست و خبر فاصله‌ای همیشگی بگیرد.
از سیزده‌سالگی شاگرد یکی از بهترین پرچم‌دوزهای مشهدی شد، اما هرگز فکر نمی‌کرد دست سرنوشت چه برایش رقم خواهد زد. فکر می‌کرد قرار است پرچم‌دوز ساده‌ای باشد، اما اتفاقات جالبی در مسیر زندگی او قرار گرفت. اتفاقی مانند خودنمایی هنر گلدوزیاش بر گلدسته‌های حرم حضرت رضا(ع).
عباسعلی کمالی که 77بهار از زندگی‌اش می‌گذرد از ابتدای انقلاب در محله بهشتی ساکن است و هر روز صبح برای ورزش به بوستان کوهسنگی می‌آید. او بانشاط‌تر از بسیاری از جوانانی است که در اطرافم می‌بینم و می‌شناسم. آن‌قدر او را در بوستان دیده وبا یکدیگر سلام و علیک کرده ایم که اکنون با یکدیگر دوست شده‌ایم.
گلایه شهروندان از پمپ بنزین انتهای خیابان شهید نامجو و ترافیک پمپ گاز انتهای خیابان ثامن‌الائمه است. برخی از آن‌ها به‌اندازه‌ای شاکی هستند که چیزی از بمب ساعتی کم ندارد و چه‌بسا ممکن است زودتر از پمپ‌ها حادثه‌ساز شوند.
خانواده ساعی‌ها در طرق که اکنون بیشتر به نام شهیدشان معروف هستند، پیشتر به نام صابون‌پزها شناخته می‌شدند. خانواده‌ای که صابون‌پزی خانگی و سنتی نسل به نسل در میان زنان آن گشته است تا به حاجیه خانم علی‌تنه، مادر شهید ساعی، برسد. تا پیش از اینکه صابون‌های صنعتی در میان مردم رواج پیدا کند هرکس در طرق صابون می‌خواست خانواده صابون‌پزها را می‌شناخت. مهارتی که حالا به یکی از فامیل‌های دورشان رسیده است تا همه مادر محمد را در طرق به صابون‌هایش بشناسند.
بنای تاریخی «منبع آب خردو» در کوچه سیابان بعد از دستور دولت وقت و ساختش توسط سازمان آب مشهد، با تصمیم مسئولان استانی در نزدیکی قبرستان خردوی مشهدی‌ها نصب شد.
بازارچه وقفی این کوچه به نام بانی‌اش، یعنی حاج‌آقا‌جان، شناخته می‌شود و مهر خورده است. بعضی قدیمی‌ها هم آن را به نام «آق‌بابا»می‌شناسند. حاج‌آقاجان ملاک بزرگ نوغان بود که در اواخر دوره قاجار به‌واسطه هنر و اعتبار فامیلی‌اش با دربار و همچنین با مهربانی و دست خیرش در نزد مردم بسیار محبوب بود.
هیچ وقت فرزندانش نفهمیدند مادر این همه انرژی را از کجا می‌آورد چون علاوه‌بر خدمت در پشت جبهه هیچ وقت برایشان کم و کاستی نگذاشت و آب در دلشان تکان نخورد. او خودش را مادر تمام رزمندگان می‌دانست و با همان دغدغه‌های یک مادر به دنبال فراهم‌کردن مایحتاج و نیازهای سربازان در پشت جبهه بود. همه خانم‌های محله را بسیج می‌کرد تا برای رزمندگان کاری انجام دهند. خودش که در بافندگی مهارت داشت لباس‌های بافتنی را نظارت می‌کرد تا در صورت مشکل‌دار بودن آن‌ها را بشکافد و درست کند.