او در سال90 مصممتر شد؛ وقتی همسرش از دنیا رفت و فامیل و غریبههایی از روستاها و شهرستانهای دور برای عرض تسلیت آمدند و از خیرخواهیهای او گفتند که هیچوقت پیش کبری خانم و فرزندانش آنها را بازگو نکرده بود؛ «نیت کردم با سهم ارثیه پدری و ثروتی که برایم گذاشته بود، صندوق قرضالحسنهای به نام «امام زمان( عج)» راهاندازی کنم.»
به مردم که اعتماد کنیم، همه چیز درست می شود. حاج آقا علیرضا نظری این را می گوید و از این جریان تجربه های شیرینی به خاطر دارد. تعریف می کند: فرصت خوبی بود که هرکس خودش را محک بزند. مردم اینجا شاید سرمایه دار و پول دار نباشند اما تا دلتان بخواهد مرام دارند. موردی داشتیم یک از اهالی ارثیه ده میلیونی ای را که به او رسیده بود بخشید یا دانش آموزی همه پول توجیبی اش را که داخل قلک جمع کرده بود برای ساخت مسجد اهدا کرد. یکی هم پول درها و پنجره ها را داد. مرحوم محمدعلی نوروززاده خانه اش را وقف کرده بود که از محل فروش آن بخشی از هزینه ها جفت و جور شد.
علیاکبر مولایی یکی از کسانی است که با همت و همراهی مردم توانسته است در قالب فعالیتهای خیریه «پنجتن شهر توس»، یاریرسان خانوادههای فراوانی در محله پنجتن باشد. او روایتگر آدمهایی از همین بافت شهراست که پول را با هزار زحمت به دست آوردهاند اما آن را انفاق میکنند و میداند هنوز کم نیستند افرادی که به ثروتاندوزی نمیاندیشند، آدمهای سخاوتمندی که نان سفرهشان را قسمت میکنند.
این دانشآموزان به درس اکتفا نکرده و پشت دیوارهای مدرسهشان دهها خاطره از روزها و شبهایی دارند که برای زلزلهزدگان و سیلزدگان کمکهای مردمی جمعآوری کرده یا برای معلولان مرکز شهیدفیاضبخش صندلی چرخدار خریدهاند. آنها در دوران کرونا طی حرکتی با نام «نذر نفس» برای بیماران نیازمند کپسولهای اکسیژن خریدهاند.
قصه این اتفاق به سال1392 برمیگردد.«دمدمای صبح بود. رو به امامرضا(ع) کردم و گفتم: یا امامرضا(ع)، خودت دو ماشین زائر را که مشکل جا دارند، به من حواله کن! با همین حسوحال وارد محوطه پارکینگ خدام شدم. هنگام خروج از زیرگذر خیابان طبرسی، خودرویی را دیدم که سرنشینانش سرشان را به شیشه ماشین تکیه داده و خوابیده بودند.
اکنون شانزده سال از آن سکانسهای تلخ ورشکستگی و شکایتهای پشت سرهم طلبکارها گذشته است و حسینآقا راههایی برای فراموشی آن تراژدی زندگیاش طراحی و اجراکردهاست: «روزهای سخت آن سالها به من یاد داد که هوای آدمهایی را که در روزهای سخت زندگیشان گیر کردهاند، داشتهباشم.»
بیبیمنور میگوید: سالهایی که در شهرداری قاسمآباد بودم، هنوز ابتدای شکلگیری قاسمآباد بود و پشت در واحد تحریرات مردمی که کار ساختوساز داشتند، صف میبستند. شهردار بیشتر مهمان داشت و در ساختمان شهرداری رفتوآمد زیاد بود. دخترهایی که همکار من بودند، جوان بودند و من آن زمان چهارپنج کارمند در محل کارم داشتم که همه فرزندانم بودند و هستند. یک روزهایی میگفتند امروز باید بمانید، دخترها به من نگاهی میکردند و میگفتند مادر ما را تنها نگذار. آن زمان پاسبان و کارگر و پاکبان و... در شهرداری رفتوآمد میکردند. میگفتم من میمانم. سرپرستمان آقای عامریون میگفت تو با چهار فرزند نمیخواهد بمانی، برو به زندگیات برس.
برای مصاحبه وارد مغازهاش شدیم و علت آمدنمان را گفتیم. پرانرژی و شوخطبع است و با مشتریهایش خوش و بش میکند. حتی برخی از آنها را با اسم کوچک صدا میزند. در آن مدتی که در مغازهاش هستیم برایمان جالب است برخی مشتریها کارتشان را میدهند بدون اینکه رمز را بگویند، خودش کارت میکشد؛ او حافظه خوبی دارد حتی بهتر از خود صاحب کارت.
روحالله علویمنش درباره تأسیس این مرکز توضیح میدهد: نیازمندان زیادی به ما مراجعه میکردند و مشکلاتشان را میگفتند؛ مشکلاتی مثل اجارهخانه عقبافتاده، هزینه دارو و درمان و درخواست اشتغال. همه اینها باعث شد به فکر بیفتیم که کمکها را با مجوز رسمی ساماندهی کنیم. مرکز نیکوکاری از سال قبل آغاز به کار کرد. هدف ما این است که نیازمندی در محله نداشته باشیم. مرکز نیکوکاری زیرنظر کمیته امداد امامخمینی(ره) است. 250خانواده زیرپوشش این مرکز هستند و علاوهبر این 100پرونده هم مستقیم زیرپوشش مرکز خیریه خودمان است.
علی فاتح میگوید: در سالهای اخیر، وقتی با بچههایی که در کنار من بزرگ شده و حالا جوان شدهاند صحبت میکردم و از آنها درباره مشکلاتی که دارند و اینکه چرا ازدواج نمیکنند میپرسیدم، آنها موضوع مسکن مطرح میکردند. البته منطقی بود و حق هم داشتند که از پا پیش گذاشتن بترسند. در نهایت، تصمیم گرفتم دو قطعه زمینی را هم که داشتم وقف ساخت مسکن کنم تا آنها سر و سامان بگیرند.تا امروز جز هزینه زمین، حدود یک میلیارد تومان صرف ساخت پانزده واحد مسکونی کردهایم اما هنوز برای به پایان رسیدن کار به سرمایه بسیار زیادی نیاز است.
بانوی واقف محله آزادشهر حدود یکسال قبل به یک کار خیر بزرگتر فکر میکند. او پس از مشورت با اداره اوقاف مشهد، تصمیم خود برای یک کار خیر را میگیرد و مبلغ ۸۰میلیون تومان را که پسانداز خدمت سیسالهاش در آموزش و پرورش بوده برای خرید دستگاه آبشیرینکن روستای سنگبر هزینه میکند. کار خیری که باعث شده ۱۰۰خانواده این روستا از نعمت آبشرب بهرهمند شوند.
در پنجاه و هشت سالگی خادم حرم است، رابط کانون خادم یاران بنیاد کرامت رضوی و یکی از اعضای فعال گروه جهادی حضرت زهرا(س). حاجی امیدوار از سه سال پیگیری مداوم برای رساندن تخم مرغ به خانه نیازمندان تعریف می کند: آن روزها هربار پنج تا هشت کارتن از مجتمع می گرفتم و به در خانه ها می رساندم. در ایام کرونا هم توزیع داشتیم. با آن تعداد کم، جوری توزیع می کردیم که دست کم ماهی یک بار به همه خانواده های تحت پوشش تخم مرغ برسد. در ایام کرونا علاوه بر تخم مرغ، بسته های معیشتی هم توزیع می کردیم.180خانواده نیازمند در لیستشان دارند؛ بی سرپرست و بدسرپرست. کارتن های تخم مرغ در ایام کرونا پس و پیش شد اما قطع نشد.
لعیا بهشتی مسیر کمک به کودکان را انتخاب کرده و حالا در آستانه نهمین سال فعالیت خود به حدود 500 کودک کمک کرده و بانی خیری برای تسکین دل انبوهی پدر و مادر شده است. کودکانی درگیر سرطان، بیماری پروانهای، کام شکری و ستون فقرات، تنفسی و قلبی و ... . قرار مصاحبه و عکاسیمان را در بیمارستان دکتر شیخ میگذاریم و جالب است که حضور این بانو مورد استقبال کادر درمان قرار میگیرد
چند نفر از کسبه پاساژ ولیعصر(عج) در پنجراه پایین خیابان ۲۴سال پیش تصمیم میگیرند در کنار یکدیگر مسیری متفاوت را پیش بگیرند. با همدلی و همفکری هم خیریه خودشان را راهاندازی میکنند و نام هیئتشان را روی این خیریه میگذارند. خیریه متوسلین به حضرت ولیعصر(عج). این مرکز از آن سالها تا به امروز، فراز و فرودهای بسیاری را طی کرده است و مجوزهای لازم را از مراکز مربوط گرفته، چیزهایی که قرار است با گفتوگو با دو نفر از اعضای آن دستگیرم شود.
اینجا صدای دویدن بچهها توی کوچهها بلندتر است، محفل گفتوگوی عصرانه پیرزنها هم شلوغتر. پرسه در کوچهپسکوچههایش معنای دیگری از همسایگی را نشان میدهد. همانقدر که دیوارها به هم نزدیکترند، فاصله بین آدمها هم کمتر است. انگار آدمها با هم همسایهترند، از حال و احوال هم باخبرند و داستان هم را از برند. بهسراغ چند نفر از همسایههای کوچه مؤمن12 در محله آقامصطفی خمینی میروم تا داستان این همراهی چندین و چند ساله را از زبان خودشان بشنوم.
در دو ماه اخیر بیش از 103خانواده بسته کمکمعیشتی خود را دریافت کردهاند، وام قرضالحسنه متقاضیان واریز شده است. برای اشتغال تعدادی از شهروندان پیگیری شده است و این روزها هم تلاش برای تهیه وسایل زندگی شش خانواده در جریان است. اینها بخشی از اقدامات خیریه امام زمان(عج) در محله جاهدشهر است.
در روزگاری که تهیه وسیلهای که در خانه خودت خراب میشود، سخت بهنظر میرسد، بیبی اقدس حقانی موسوی کمر همت بسته است برای جوانان نیازمندی که تصمیم گرفتهاند خانواده تشکیل دهند، ولی تمکن مالی ندارند، اسباب زندگی تهیه کند. او که یکبار برای تکدخترش جهیزیه تهیه کرده است، اکنون نقش مادری را برای دختران زیادی برعهده گرفته است تا در این وانفسای گرانی اسباب خانهشان را آماده کند و آنها را به خانه بخت بفرستد.
از زمانی که مهمان خانه حاج رضا بانپژوه بودیم، دو ماه نگذشته اما او به دیدار حق تعالی رفته است. پیرمرد نودساله رضاییه که خودش تاریخ شفاهی محله بود و عمری نماز اول وقت خوانده بود. حتی وسط مصاحبه ما هم که صدای اذان را شنید، بلند شد وضو گرفت و بعد از نماز گفتوگو را ادامه داد. «نجار مسجدساز»ی که چندین مسجد ساخته و برای آبادانی محله رضاییه هم چیزی کم نگذاشته بود.حاج رضا شنبهشب هفته پیش ساعت22 درگذشت.
مادری مهربان با روی گشاده و دلی بزرگ است. خیّری که مشهدی نیست اما انگار اهل اینجاست. کسی که درد را میفهمد و قدمی برمیدارد تا مشکلات دیگران را حل کند. «امعبدالله مریمبخش »خیری ساکن کشور کویت است.او دو سالی میشود که در محله رضاییه منطقه5 کمکهای خیرانه دارد. خودش و اطرافیانش کمکهایشان را به دست نیازمندان اینجا میرسانند. کمکهایی که گاه خورد و خوراک است و گاه اجاره خانه عقب افتاده یا هزینه دارو.
محله شقایق2 همیشه پر از رفت و آمد است و خرد و کلان در خیابانهای باریک و کوچههای پرپیچ و خمش در رفت وآمدند. کافیست دنبال آدرس یا فردی باشی، همه داوطلب میشوند که راهنماییات کنند. پیدا کردن یک همسایه کار راهانداز و خوب در این محله اصلا سخت نیست، چون همه عادت دارند که به داد هم برسند و گرهی از زندگی یکدیگر باز کنند. اما بیشتر اهالی روی بعضی همسایهها اتفاق نظر دارند و بیبرو برگرد یکی دوباری گره کارشان به دست آنها باز شده است.