شمار بچههایی را که به دنیا آورده، نمیداند، اما میداند که خیلیها «مادر» صدایش میکنند. این مادر طوبی تربتی است؛ قابله هشتادودوساله محله رضائیه که هنوز سرزنده است و حرفهای شنیدنی بسیاری دارد.
علی محبی همراه با همسر و فرزندانش زندگیاش را وقف مسائل دینی و برگزاری کلاسهای معارف، اخلاق و... کرده تا شاید بتواند خاطرهای ماندگار را از خود به جای گذارد.
خدیجه پریوش، مسیری که برای عمل به انگیزههای خیرخواهانهاش انتخاب کرده، ایجاد مرکز مثبت زندگی خدیجه بوده است. او درباره خدمت به ۴۹۵خانوار تحت پوشش حرفهای زیادی برای گفتن دارد.
حاجآقارمضانی این روزها که امام جماعت مسجد امامحسنعسکری (ع) در محله رده است، هر آنچه را دارد، مدیون تشویقهای بابا میداند، وقتی با «شیخاوغلوم» گفتنهایش، محمدحسن را به طلبهشدن تشویق میکرد.
مرحوم علیمحمد برادرانرفیعی، مدیرعامل کانون فرهنگی قلم، که در پاریس درس روانشناسی خوانده بود اولین دکتر روانشناسی در مشهد شد.
حدود ۶۰ نفر از اهالی محله چهاربرج هر جمعه دور هم جمع میشدند تا مسجد «علیبنابیطالب (ع)» را برای ماه محرم آماده کنند، از پسر بچه ۸ ساله تا پیرمرد ۸۰ ساله.
خانم ابریشمی میگوید: مدتی بود باغچه روبهروی خانهام همینطور رها شده بود و کسی به آن توجهی نداشت، تا اینکه یک روز صبح تصمیم گرفتم در آن سبزی بکارم.
رمضان زارعی در منطقه ۱۰ کارگر فضای سبز است و علف زنی و آبیاری میکند. او کیف آبی زنانهای با میلیونها تومان پول پیدا میکند و به صاحبش برمیگرداند.
نمیدانم چه نیرویی میتواند معصومه حسنپور را در قامت معلم، از محله هاشمیه مشهد به مدت ششسال هرروز تا مدرسهای دور بکشاند؛ معلمی که روزی قرار بود به کانادا مهاجرت کند. بهجز سهسالی که در مالزی زندگی کرده است، پنجسال در یکی از مدارس مصلینژاد مشهد معاون بوده و پیش از آن هم تدریس در زابل و تهران و کرج را تجربه کرده است.
خانوادههای «اصل» و «عطاریاننژاد» در محلههای فاطمیه و راهآهن چندسالی است درِ خانهشان به روی زائران پیاده حضرت باز است و با جان و دل از آنان پذیرایی میکنند.
خلیلالله نیازی میگوید: اینجا از ابتدا با مشکلات بسیاری روبهرو بود؛ نه آسفالتی داشت و نه لولهکشی گاز و مرکز بهداشت. اوایل فقط صدخانوار بودیم، اما هرروز خانوادههای بیشتری به این محدوده مهاجرت کردند.
طبرسیشمالی۳۸ همسایگانی دارد که تمام یا بخش زیادی از عمرشان را درکنار هم سپری کردهاند. علی پاکدل، ۳۴سال از عمر چهلودوسالهاش را در محله طبرسی شمالی سپری کرده است.
هانیه یکی از مددجوهاست که میگوید: آکاسیفهای سقف را قسطی خریده بودیم و بهسختی پولش را میدادیم، اما حشرههایی که کمکم در آن لانه کردند، بچههایم را خیلی اذیت میکردند، بهویژه آن یکی که نوزاد است.
ناصر معتمدی که از قدیمیترین و باسابقهترین معلمان آسایشگاه فیاضبخش است به خاطر تدریس به این بچهها، از خیر تحصیل در هند گذشت.
فاطمه فرامرزیمقدم روانشناس محله خواجهربیع است که به همسایهها و هممحلهایهایش مشاوره رایگان میدهد.
در محله بالاخیابان همه حاجآقاجانی را حاجاکبر صدا میزنند و کاسبی میخوانند که حلالروزی و گشادهروست و غش در معامله ندارد. او با کمترین سود جنس دست مردم میدهد و از همه مهمتر، خیّر است.
بیبیشمسالملوک، از زنان قاجار و درواقع نوه شاه ایران بود، خرید کارخانه چراغبرق با هدف روشنایی حرم مطهر برای دو مرتبه و همچنین خرید بادبزنهای برقی برای آستانه، ازجمله کارهای اوست.
محبوبه متقی میگوید:یک روز که میرفتم سر کار، در ایستگاه اتوبوس، سارقی به سمت من آمد و گوشیام را گرفت. پایم بهشدت صدمه خورد و دیگر نتوانستم راه بروم. از سال۹۹ که این اتفاق افتاد، خانهنشین شدهام!
حرفهای منبری مسجد گوهرشاد در جان و دل بزرگ لوطیهای محل اثر کرد تا «اصغر حلبی» برود پی درس دین و نماز و روزه واجب و مستحبی، آنطور که گویی این مرد، آن مرد قبلی نیست و به کلی عوض شده است.
اطراف زمین مسجد حضرت امامحسین (ع) باغهای انگور زیادی بود و در این محدوده بساط تولید آبغوره و سرکه به راه بوده است.